من و دلنوشته هام

 
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٩
 
امروز رفته بودم بانك مسكن كه قسط حساب جوانان دخملك رو بدهم
تو صف اول صبح بودم كه ديدم يه خانوم جوون درست پشت سر من همش داره فين فين ميكنه
اولش فكر كردم داره گريه ميكنه زير چشمي نگاش كردم ديدم نه بدجوري سرما خورده بي اراده كمي خودمو عقب كشيدم . يه سوالهايي راجع به بازكردن حساب براي گرفتن وام مسكن از مسئول بانك كرد منم  چون زمان خونه خريدنمون ترجيح داده بوديم وام بخريم كنجكاو شدم ببينم شرايطش چه جوريه :
آقا ببخشيد چقدر بايد پول تو حسابم باشه؟
آقا با بيحوصلگي معمول كارمندان بانك: 2ميليون و ششصد
خانوم جوان: حالا من 1 ميليون و ششصد دارم چيكار بايد بكنم
آقا: هيچي بايد پول بذاري ديگه
خانوم: يعني تا 2 ميليون ششصد نداشته باشم فايده نداره؟
آقا : نه
خانوم:پس چيكار كنم
آقا : خب حساب باز كن هروقت بقيه اش رو داشتي بذار تابرسه به حداقل لازم
من تو دلم گفتم خب يعني دوميليون ششصد بذاره و تا شش ماه صبر كه بهش 18 ميليون ميدن بعدش بايد بره دنبال خونه اصلا مي ارزه اين كار يا نه ؟ همينجور فكر ميكردم نگو فكر نميكردم بلند از خانومه سوال كردم
ديدم دختره با تعجب نگام ميكنه : نه خانوم شش ماه نبايد بمونه كه حداقل سه سال بايد تو بانك پولت بمونه تا بتوني وام بگيري
 من :
خيلي احمقانه است ( بازم فكر كردم اينو تو دلم گفتم ولي بلند گفته بودم ) خانومه دوباره با تعجب نگام كرد آقاي مسئول بانك هم با اخم
منم از رو نرفتم گفتم اگه حساب كني كه بهره اين پولت كه قراره سه سال بخوابه تو بانك چقدر ميشه و تو اين مدت چقدر خونه هم قراره گرن بشه كاري رو كه من كردم ميكردي :
اگه بري يه وام 18 ميليوني با كمتر از دوميليون هزينه بخري هم اينكه پولت تو بانك نخوابيده هم اينكه خونه اي كه الان بخري خيلي ارزونتر از سه سال ديگه است . نمونه اش من 1.5 سال پيش يه خونه خريدم 45 ميليون كه الان همون خونه  100ميليون قيمتش شده ( خدا لعنت كنه باعث و باني اش رو )
آقاي مسئول بانك كمي صورتش نرمتر شده بود و تو چهره اش ميخوندم كه خلي دلش ميخواد چند تا سوال تو اين مورد بپرسه ولي به دلايل امنيتي فقط خيلي آروم گفت آره خب راست ميگه
رومو كردم سمت دختره گفتم البته كار بدي نميكنيا بالاخره يه پس اندازي هست ولي اگه خواستي سريعتر و وقرون يه صرفه تر خونه دار بشي اين راهي كه من بهت پيشنهاد دادم هرچند شايد قانوني نباشه ولي بهتره
دختره آهي كشيد و گفت خانوم من فعلا غير از اين 1 ميليون و600 پول ديگه اي ندارم به نظرت اول زندگي متاهلي و با هزار قرض و قوله ميتونم اميد به خونه دار شدن داشته باشم ؟ امروز صبح هم كه اومدم اينجا شئهرم كلي مسخره ام كرد
واقعا نميدونستم چي بهش بگم . فقط گفتم انشالله ميشي چرا كه نه اميدت رو از دست نده منم همينجوري خونه خريدم.
واقعيت هم همينه ماهم همينجوري صاحبخونه شديم ولي كي؟ 1سال و نيم پيش .
قبول دارين اون موقع وضعيت خيلي بهتر از اين بود
من خونه ام رو كه 70 متر دوخوابه دو سال ساخت بود و جاش هم اي بدك نيست زياد پائين شهر هم نيست ( تقريبا شرق خواجه عبدالله سيدخندان )خريدم 45 ميليون به نظرتون با 45 ميليون ميشه الان يه همچين خونه اي خريد؟ منكه بعيد ميدونم حتي 30 متر بشه خريد