من و دلنوشته هام

 
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸
 

میشینی جلوی کامپیوتر و فکر می کنی :چرا این روزها نمی تونی بنویسی؟‌چرا این روزها حتی یه دل سیر اینترنت گردی نمی کنی؟ و به این نتیجه می رسی که واقعا وقت کم داری و همین جواب باعث سئوالات دیگری می شه: چرا وقت کم داری؟ چرا اینهمه سرت شلوغه ؟ چرا شب که می خوای بخوابی حتی نای یک خط خوندن کتاب رو هم نداری؟ به این نتیجه می رسی که هفته پیش بیخودی سرت رو شلوغ کرده ای و اینکه کلی کارهای عقب مانده ات را باید انجام می دادی .

دوباره برایت سئوال پیش می آید که پس کی وقت میکنی دوباره خودت باشی ؟ و جواب می دهی امیدوارم بعد از سفر 5 روزه تبریز سرم خلوت تر شود. و به همین که حالم این روزها خیلی خوبه فعلا قانع باشم .

 

پ.ن 1 : دیشب خونه دختر عموم حلواهای تبریز رو که از قنادی بخصوصی خریده بودند دیدم و عاشقش شدم حتما باید برای خودم از تبریز بخرم .

پ.ن2: دوستی گله کرده بود که من جواب ایمیلش را نداده ام ،‌با سیستم دایال آپ خانه یاهو خیلی سخت باز می شه و برای منی که ایمیلم حداقل چند ماه است که عملا خارج از سرویس تشریف دارند پیدا کردنایمیل یه دوست از بین ایمیلهای تبلیغاتی چیزی مثل آرزوست ،‌قول میدم بعد از سفر فکری به حال ایمیل جدید بکنم .

پ.ن3: سارا جان مامان تارا لطفا برام آدرس وبلاگت را حداقل بذار تا بتونم باهات  تماس داشه باشم عزیزم.