من و دلنوشته هام

من همینم
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۱
 

روزی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم کاملا یادمه فردای تولد 30 سالگیم بود و من حس عجیبی داشتم یه حس گنگ ،‌نه مشکل عجیبی توی زندگیم بود که بخوام با بازکردن وبلاگ  با کسی درد دل کنم نه خیلی دانشمند و باسواد بودم که بخوام اطلاعاتم رو در اختیار دیگران بذارم ،‌فقط دلم میخواست بنویسم و این عطش چند وقته رو که جرات بروزش بهم دست نداده بود رو رفع کنم .

حتی توی خودم نیازی به این نمی دیدم که کامنت دونی ام پر بشه هنوزم همینطورم . اصلا هم انتظار نداشتم هر جا رو من می خونم و دوست دارم اون ادم هم ملزم به اینه که بیاد و من رو بخونه ، هنوزم هیچوقت نشده برم لینکهای کسی رو جسنجو کنم ببینم اسم منم توش هست یا نه .

 

الان که به این موضوع فکر می کنم می بینم با وجود تمام بدیهایی که میتونم داشه باشم یه حسن دارم حتی توی دنیای واقعی زندگیم ،‌اونم اینه که اصلا و ابدا انتظاراتم ازدیگران غیر معقول نبوده و نیست ، در واقع آدم بی توقعی نیستم ولی توقعاتم از دیگران خیلی منطقی و معقول بوده و یا حداقل خودم اینجور فکر می کنم ،‌یه جاهایی می تونم کاملا منطقی از خواسته های خودم بگذرم و بعد ها وقتی با کسی راجع به گذشتم صحبت می کنم می بینم طرف مقابلم داره شاخ در میاره که من از حق و خواسته ام چه طوری گذشته ام ولی خودم اکثر مواقع راحتم ،‌البته ناگفته نماند خیلی وقتها احساس کردم که دو تا گوش بلند مخملی دارم ها حتی در مقابل نزدیکترین افراد زندگیم ولی این احساس برایم خیلی دلنشین تر از اینه که کسی بهم بگه خیلی پرتوقعم و یا بی انصافم و یا خودخواهم.

 

حالا دقیقا این احساسم رو توی این دوسال وبلاگ نویسی ام هم به این محیط منتقل کردم ، اصلا ناراحت این که فلانی بهم سرنزد و یا کامنت نذاشت نیستم و یا اینکه چرا فلانی قبلا خواننده پرو پاقرص من بوده و الان نیست و چرا فلانی بهم فحش میده نیستم ،‌تا حالا یادم نمیاد جواب توهین آمیز کامنت گذاری رو داده باشم ،‌تا حالا نشده به خاطر اینه فلانی بهم سر زده حتما برم بهش سر بزنم و صد البته اگه کامنتی گذاشتم برای کسی فقط و فقط دلم خواسته اون موقع کامنتی بذارم ،تازه شاید لینکی رو این بغل داشته ام که با خود شخصش مشکل هم پیدا کردم ولی خب به هر دلیلی  لینکش رو هنوز نگه داشتم ،‌‌البته فقط یه کاری رو توی این مدت کردم که کمی آزارم میده بعضی لینکها رو از روی اصرار خودشون و از روی رودروایسی گذاشتم که زیاد برام خوشایند نبوده.

هیچوقت تبلیغ وبلاگم رو نکردم چون از اینکار بدم میاد ولی کامنت تبلیغی کسی رو از کامنتدونی ام حذف نکردم ،‌تک تک دوستان مجازی ام رو دوست دارم ولی انتظار ندارم من رو دوست داشته  باشند که خدا رو شکر توی این مدت دوسال و خورده ای شاید یک یا دوبار بوده که کسی بهم توهین کرده که اونم واقعا برام ناراحت کننده نبوده همین که کسی وقت گذاشته مطلبم رو خونده برام عزیز بوده حالا نظرش در مورد من مثبت نبوده ، از نظر من اجباری در کار نیست که همه همدیگرو دوست داشته باشند.

روزهای اول نیت نوشتنم این بود که جایی رو داشته باشم که هرچی دلم میخواد بنویسم ،‌نه خاطره نویسی صرف داشته باشم ،‌نه فقط از جاهای دیگه متن ادبی تایپ کنم ،‌نه همیشه طنز بنویسم همه چیز بنویسم ،‌نه به کسی توهین کنم و تا همین الان هم همین اعتقادم رو حفظ کردم .

توی این دوسال بیشتر بهم ثابت شده که ذات من آدم پرتحمل و بی توقعیه چه توی دنیای واقعی چه توی دنیای مجازی و این خصلت شاید باعث بشه زیاد مطرح نباشی و پیشرفت آنچنانی بکنی ولی ارامشت رو برات حفظ می کنه و این برای من از هرچیزی با ارزش تره ،‌اعتقاد دارم توی دنیای واقعی اینقدر مسائل پر استرس داریم که دیگه اینجا نباید درگیرش بشیم ،‌اینجا برای من محل تبادل افکار نیست محل دستیز هم نیست محل درد دل هم نیست ولی می تونه همه اینها رو هم زمانی که لازمه باشه  ولی همه دوستانم رو دوست دارم چرا که سعی کردم ارتباطاتم منطقی باشه البته بی تجربگی هایی هم کردم که برایم تجربه ارزشندی بود ولی خیلی اندک بود و گذرا.

همونجوری که توی دنیای واقعی دنبال زرق و برق نیستم اینجا هم نبودم و نیستم ، همون جور که توی دنیای واقعی فقط آرامش میخوام اینجا هم همینطور ،‌همونجوری که توی دنیای واقعی به حداقلها راضی شده ام تا این دوروز دنیا آسایش فکری داشته باشم اینجا هم همینطور ،همونجوری که توی دنیای واقعی دوستی کردن رو دوست دارم اینجا هم همینطور ،‌همونجوری که توی دنیای واقعی اعتقادی ندارم که یه بار فلانی اومده خونه مون حالا منم باید یه بار دعوت کنه اینجا هم همینطور ،‌همونجوری که توی دنیای واقعی با همه اطرافیانم صادقانه برخورد می کنم اینجا هم همینطور ،‌همونجوری که توی دنیای واقعی رازی برای پنهان کردن ندارم اینجا هم همینطور ......

همونجوری که توی دنیای واقعی از اینکه به کسی دروغ بگم یا کسی بهم دروغ بگه بدم میاد اینجا هم همینطور ،‌همونجوری که توی دنیای واقعی از تظاهر کردن و قربون صدقه بیخود رفتن بدم میاد اینجا هم همینطور.....

اصلا میدونین چیه؟ من اینجا دقیقا همونیم که توی دنیای واقعی هستم