من و دلنوشته هام

هجویات مخ من
نویسنده : آي تك - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧
 

1-     بالاخره طلسم تولد دخترک شکسته شد و ما بعد از کلی تاخیر (حدود سه هفته ) تولدش رو برگزار کردیم ،امسال سعی کرده بودیم خلوت تر برگزارش کنم و فکر کنم بهتر از سه سال پیش بود و بیشتر فهمیدم دور و برم چه خبره . در کل فکر کنم خوش گذشت .

 

2-     اونیفرم دانشگاهم رو هم تحویل گرفتم البته چه تحویل گرفتنی سایز 38 ی که بهم دادند بدرد سایز 46 ی ها می خوره و این یعنی این که من تنبل باید برم بدمش یه خیاط سایزم بکنه اونم برای منی که حتی برای لباس شب هم حاضر نیستم اینقدر وقت بذارم برم خیاطی .

 

 

3-     روز جشن افتتاحیه دانشگاه داشتم به این فکر می کردم که 13 سال پیش جزو جوون ترین دانشجوهای کلاس بودم و الان !!!!!

 

 

4-     این روزها از دیدن غصه دوستانم خیلی بیشتر از قبل ناراحت میشم ، وقتی میبینم کسی افسردگی گرفته غصه اش رو می خورم ، وقتی میبینم دوستم بخاطر مریضی عجیب پسرکش حالش خرابه همه فکر و خیال روزانه ام معطوفش میشه ، وقتی میبینم یکی از دوستانم دیگه شوهرش رو دوست نداره نگرانش میشم و .....

 

 

5-     دلم یه سفر یه هفته ای فقط برای خوش گذرونی میخواد اونم بدون هیچ نوع فکر مزاحمی ، فقط از این جا برم همین .

 

 

6-     دلم یه جمع دوستانه کوچیک بی ریا میخواد که همه شون عین عین خودمون باشن تا بدون حرص و نگرانی دور هم بشینیم و یکی گیتار بزنه و اون یکی بخونه و منم همراهی کنم و شب که سرم رو روی بالش میذارم لبخند رضایت و آرامش داشته باشم .(دفعه اولی که این آرزو رو کردم دوستی بیخودی نصیبمون شد لطفا این دفعه اگه میشنوی آدم حسابی بفرست سراغمون )

 

 

7-     دلم کنار دریا و صدای آب میخواد .

 

 

8-     دلم شادی میخواد ،‌چه جوری میتونم دوباره اون آدم شاد و خندون پرانرژی رو تیو خودم پیدا کنم ؟ چرا گمش کردم ؟

 

 

9-     جوجه سه روزه دخترک مرد . اونم به طرز بدی همه روده هاش ازش آویزون بود در حالیکه شب قبلش خیلی هم شنگول بود و کلی دنبالمون کرده بود تو خونه .

 

 

10-  در عوض فنچ های تپلمون بعد از یک سال که انواع ترفندها رو به کار بردیم تا با هم به تفاهم برسند بالاخره لونه جدیدشون رو که با جعبه خالی پنیر کاله ساخته بودیم رو پذیرفتند و امروز دوتایی توش نشسته بودن و اختلاط می کردند.(حقا که فنچید لونه به اون زیبائی رو نخواستین حقتونه با جعبه پنیر خوش باشین)

 

 

11-  غر نزنین خودم هم فهمیدم چقدر پراکنده و هجو نوشتم ولی یه موقعهایی آدمها لازم دارند که اینجوری باشند مگه نه؟