من و دلنوشته هام

 
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۸
 
اين روزها اصلا حوصله نداشتم

چرا؟
خب معلومه با اين وضعيتي كه براي وبلاگهاي پرشين پيش اومده بود حالي هم براي آدم ميمونه؟
ما هميشه تو هر مكاني و زماني از دست اين عربهاي ملخ خور نبايد در امان باشيم كه .
كلي كسل بودم .
كلي غضه خوردم .
كلي دلم براي اينجا تنگ شده بود .
كلي به خودم فحش دادم كه بابا چرا يه شناره تلفني چيزي از دوستاي تو وبلاگت نداري كه حداقل ببيني اونها هم گرفتارن يا فقط تو درگير اين قضيه شدي .
چرا اينقدر در مورد وبلاگت پنهانكاري كردي شايد يكي از همين همكاراي بغل دستي ات هم وبلاگ نويس باشه و مثل تو گرفتار شده باشه و راه حل رو فهميده باشه .
خلاصه كه اوضاعي داشتيما.
فقط ميتونم بگم متاسفم براي خودمون كه بالا بريم پائين بيائيم اين عربها بيچارمون كردن شايدم از بيعرضگي خودمونه كه هميشه علاج بعد از واقعه رو ياد گرفتيم.

اين روزها اصلا حوصله نداشتم

چرا؟
خب دخملي سرماي سختي خورده بود و از اونجائيكه هميشه اين اتفاق روزهاي تعطيل براش ميفته و من هيچ نو دسترسي به دكترش ندارم مجبور شدم به خود درماني تا يكشنبه كه بردمش دكتر
ولي خب روزهاي سختي رو گذرونديم .

اين روزها حوصله نداشتم

چرا؟
خب برنامه ريزي كرده بودم از روزهاي تعطيلي جمعه و شنبه استفاده كنم براي اينكه شايد كمي بتونم درس بخونم ولي خب با مريضي نيروانا اونجوري كه بايد و شايد نتونستم.

اين روزها حوصله نداشتم

چرا؟
خب دلم ميخواست از تعطيلي استفاده كنم و حداقل خارج از شهري بريم و هوايي تازه كنيم ولي بدلايل بالا نشد .

اين روزها حوصله نداشتم

چرا؟
خب نداشتم ديگه