من و دلنوشته هام

ذهن قر و قاطی من
نویسنده : آي تك - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٦
 

بغض دارم

دلشوره دارم

نگرانم

می ترسم

نمی خواهم

بی اعتمادم

نا امیدم

آینده بچه ام چه می شود؟ نمی دانم

چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ نمی دانم

دوست ندارم در هیچ برنامه ای شرکت کنم

دوست ندارم بیرون بروم

می ترسم

دلشوره دارم

نگرانم

چه خواهد شد؟

شاید هیچ اتفاقی نیفتد نه؟

یعنی ممکن است اتفاقی هم بیفتد؟ نمی دانم

من هیچ چیزی نمی دانم و نمی خواهم بدانم

کاش می خوابیدم و بیدار میشدم میدیدم یک سال گذشته

نوشتنم نمی آید ذهنم خاموش است

همه کلاسها را کنسل کرده ام توان ندارم

بغض دارم

عصبانیم

خجالت می کشم

حرص می خورم

من دلشوره نمی خواهم

من آرامش کذایی ام را می خواهم

دلم خاطرات تکراری دوران کودکی ام را نمی خواهد

دلم الله اکبر نمی خواهد

دلم زندگی می خواهد

دلم خون نمی خواهد

تک تیر نمی خواهد