من و دلنوشته هام

زیبایی زندگیم تولدت مبارک
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۱
 

دخترکم

 

از روزیکه تو به زندگی قشنگ دونفره ما وارد شدی ،‌برای هردونفرمان زندگی معنای دیگری پیدا کرد  ، ما خودمون خواستیم تو بیائی و چقدر آمدنت را دوست داشتیم ،‌هنوز لحظه ای رو که مسئول آزمایشگاه مرکزی ساعی بهم تبریک گفت رو یادم نمیره ، اواخر مهرماه بود و من برای نیم ساعت مرخصی گرفتم تا جواب آزمایش رو بگیرم ،یک لحظه وقتی تبریک گفت تمام تنم از شادی لرزید ،‌نمی دونستم چه جوری از اونجا بیام بیرون ، پاهام می لرزید ،هرکاری کردم نتونستم به پدر خبر ندم ،‌اولش می خواستم زنگ بزنمو بهش بگم جواب منفی بود ولی اینقدر شاد بودم که نمی تونستم شادیم رو باهاش تقسیم نکنم

 

هستی ام

 

از لحظه ای که در وجود من شکل گرفتی تا همین الان روزهایی رو برام ساختی که وصف نشدنیه ، شاید جزو معدود آدمهایی باشم که از تک تک ثانیه های دوران بارداریم لذت برده ام ، هنوز هم طعم شیرین اون روزها رو حس می کنم ،‌همون موقعها بود که متوجه شدم تو حتما برای من فرزند خوبی خواهی بود . اولین سونوگرافیت و  اولین تکانهایت ،را با لذت فراوون به یاد دارم

 

وجودم

 

وقتی متوجه شدم که این موجود کوچولوی توی شکمم ،‌دختریه که قراره تمام وجودم بشه باز مثل روز اولی که متوجه شدم هستی، از خوشحالی تمام تنم می لرزید ،‌با اینکه پدرت هرروز به من هشدار می داد که فقط از خدا بچه سالمی بخواهم و کاری نکنم که ناشکری محسوب شود ،هرروز از خدای خودم بعد از خواستن سلامتی ات خواهش می کردم دختری به من دهد ،‌میدونی وقتی فهمیدم دختری توی دلم به خدای خودم چی گفتم ؟ گفتم دمت گرم که به حرفم گوش کردی می دونستم دختر میشه چون تو من رو دوست داری

 

نفسم

 

وقتی برای بار اول توی بیمارستان صورت تب دارت را به صورتم چسباندند تمام وجودم غرق عشق شد ،‌عشقی وصف ناشدنی که با هیچ عشقی قابل مقایسه نیست ، تو به من عشقی را آموختی که نمی توانم حدش را تعیین کنم،‌عشقی فرا زمینی ، هنوز هم مثل آن روز از یادآوریش گریه می کنم ، عکسی که از آن صحنه دارم برایم حکم آسمانی ترین اشکها و عشقها رو داره .

 

عشقم

 

وقتی برای اولین بار شیره وجودم رو خوردی احساسی روحانی داشتم،‌ همان موقع بود که از فکر اینکه قبلا فکر می کردم نمی خواهم به بچه ام شیر بدهم خجالت کشیدم ، لذتی که این کار به من هدیه داد همیشه یادم خواهد بود . شاید جزو معدود مادرانی باشم که وقتی دیگر شیره وجودم را نخواستی های های گریه کردم کاری که مادرهای دیگر کلی زحمت میکشند تا بچه هایشان را ترک دهند و تو خودت خواستی بعد از یک سال ترک کنی و من ناراحت بودم.

 

شیره وجودم

 

اولین لبخندت ،اولین کلماتت، اولین قدمهایت ،و خیلی اولین های دیگرت که یادآوری تک تک شان همان لذت بار اول را برایم دارد.

 

امیدم

می دانی چه چیزهایی را به من یاد دادی؟ تو معنای لذت معنوی ،‌ابراز محبت،شاکر بودن و و و و و را به منی که مادرت هستم یاد دادی ،درسی که در هیچ مکتب خانه ای به این خوبی نمی توان یاد گرفت. با تمام وجودم اعتقاد دارم بچه ها معلمهای فوق العاده ای برای پدر و مادرشان هستند . از وقتی تو به دنیا آمدی به من فهماندی که مادر من چقدر برایم زحمت کشیده تا به اینجا رسیده ام ، تو حتی باعث شدی رابطه من و مادرم بهتر شود.

 

قشنگم

 

این روزها وقتی نگاهت میکنم ، سیر نمی شوم و تو این را می فهمی و با بوسه ای زیبا من را از این دنیا خارج می کنی ،‌وقتی در چشمانت زل می زنم و ازت تشکر می کنم که تو دختر منی از نوع نگاهت می فهمم که می فهمی چه می گویم ، وقتی بلند بلند در مقابل خودت از خدای خودم بخاطر داشتن تو تشکر می کنم میفهمم که می فهمی ،‌دلم میخواهد همیشه بدانی که داشتن تو برایم موهبتی است ،‌میدانم این کار مغرورت نمی کند ولی این را هم می دانم که باعث می شود اظهار رضایت  داشته باشی و من این را می خواهم ،‌می خواهم همیشه راضی باشی ، وقتی میبینم با اون زبون شیرین و دوست داشتنی ات قربون صدقه ما میری میفهمم که از ما راضی هستی ،وقتی میبینم که با افتخار مارا به دیگران نشان می دهی و پز مارا می دهی خوشحال می شوم چون ما پدر و مادر معمولیی برایت هستیم ولی باعث شده ایم تو اظهار رضایت داشته باشی. و این برای ما کافی است. ما برای تو قصر طلایی نمی توانیم بسازیم ،‌ما حتی خیلی از نیازهای معمول را هم نمی توانیم تهیه کنیم ولی سعیمان این است که عشق را بفهمی ، محبت را لمس کنی ،‌کمبود عاطفی را نفهمی ، وقتی سر نازنینت را روی بالش می گذاری کابوس نبینی و آرام باشی ، شاید نتوانسته باشیم برایت بهترین چیزها را تهیه کنیم شاید هیچوقت هم خواسته های رنگینت را نتوانیم کامل فراهم کنیم ولی قلب کوچکت را مملو از آرامش خواهیم کرد.

 

ملوسکم

 

4 سال از زمانیکه به زندگی پر از عشق ما وارد شده ای می گذره ، 4 سالی که مملو از شور و هیجان و شادی و تغییرو برکت  بوده ، 4 سالی که مثل برق و باد گذشت ولی مفید گذشت ،خوش گذشت و بقول خودت کیف دنیا رو کردیم .

 

شیرینم

 

ازت ممنونیم که اینهمه امید به ما دادی،ازت ممنونیم که به ما یاد دادی همه لذتهای زندگی خلاصه نمیشه به رفاه  مادی و داشتن خونه و زندگی آنچنانی ،‌ممنونیم ازت به خاطر وجودت ،‌بودنت و بوی تنت ،‌بویی که با هیچ چیزی توی دنیا برای من قابل مقایسه نیست .

 

برایت آرزوهای رنگینی دارم که دلم میخواهد به تک تک شان برسانمت ،‌می دانم لایق بهترین ها هستی ،‌میدانم که شاید در توانم نباشد که بهترینها را برایت تهیه کنم ولی آرزرو دارم لایق این باشم که بتوانم روح بزرگی برایت ایجاد کنم ،‌روح بزرگی که زیبائیهای دنیا را درک کند ،‌روح بزرگی که همیشه آرامش را لمس کند ، روح بزرگی که همه را دوست داشته باشد و همه دوستش داشته باشند.

 

دخترکم

تولد 4 سالگی ات را تبریک می گویم ،‌تولدی که دیگر خودت صاحب نظر بودی ، لباست ، کیکت ،‌مهمانهایت ،همه و همه با نظر خودت بودی و من غرق لذت از بزرگ شدنت .

 

خدای من

خدای من به من اینقدر توانائی بده که شاهد بزرگ شدنش ، رشدش ،پیشرفتش و و و و باشم.

خدای من ازت ممنونم که یه همچین لذتی را به من چشاندی.

خدای من خودت مواظبش باش.

خدای من هرچه به صلاحش است برایش پیش بیاور.