من و دلنوشته هام

یه روز پر هیاهو
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٩
 

این روزها خیلی سعی میکنم بدون تعصب به اطرافم نگاه کنم از اینکه آدمهای دو رو برم و یا آدمهای توی خیابون  اینقدر در مورد کاندیدایی تعصب به خرج میدهند تعجب می کنم از هرکدوم هم می پرسم که دلیل انتخاب فلان کاندیدا چیه دلایل پیش پا افتاده ای رو عنوان می کنند که هیچکدومشون ربطی به شغلی که قراره یکی از این آقایون بر عهده بگیرند نداره .

نمی خوام راجع به این موضوع حرفی بزنم چرا که نه خودم رو در حد تحلیل این موضوع می دونم نه اینکه حق اظهار نظرهای سطحی رو دارم ولی وقتی به دیگران نگاه میکنم توی دلم میگم چه دلیلی میتونه باشه که آدمها بدون شناخت از نفر مقابل می تونند اینجوری سنگ کسی رو به سینه بزنن یا باید طرف پسرخاله شون باشه یا باید خیلی سبیلهاشون چرب شده باشه یا خیلی جو گیر شدند که هیچکدوم از این سه حالت رو برای تصمیم گیری هام صحیح نمی دونم بابا مسئله ،‌مسئله اداره کشوره این بچه بازیها و جو گیری ها راهی رو از پیش نخواهد گرفت .

البته اگه منم آدمی بودم که بقولی رای اولی ، حساب می شدم شاید اینهمه جو گیر بودم ،نه ولی فکر نمی کنم من وقتی می خوام از هرکدوم این کاندیداها طرفداری کنم لال میشم چرا که شک میکنم و ته دلم می لرزه و نمی تونم قاطعانه نظرم رو بدم آخه مسئله کوچیکی نیست دلم میخواد از تک تک آدمهای توی خیابون بپرسم آیا پیشینه کسی رو که انتخاب کردند (البته از نظر سی.یا.سی) میدونند ؟ اصلا میدونن که طرفی که می خوان انتخاب کنن چه تزی برای اداره کشور داره ؟ والله این مناظره ها که بیشتر شبیه میدون جنگ بود تا مناظره من انتظار داشتم این نشست ها باعث بشه ما کمی از خط مشی هاشون رو بفهمیم که ..

 

بگذریم نمیخواستم اصلا راجع به این موضوع صحبت کنم خودم رو در حدی نمی بینم که بخوام نظری بدم ولی هرچه که بود و هست خدا کنه پشیمون نشیم مثل همه سالهای پیش که جو گیری هامون به ضررمون تموم شد.

 

تنها حسنی که دیروز داشت باعث شد بعد از کلاس شنای دخترک که زمان و مکانش توی اوج شلوغی های پرخطر خیابون که واقعا برای آدم بچه دار ناجوره بودیم،مجبور شیم ماشین رو گوشه ای پارک کنیم و بچپیم توی سینما ازادی و بلیط اولین فیلمی که می تونستیم ببینیم و بگیریم و بشینیم .

سوپر استار فیلم قشنگی بود و مارو دو ساعتی از هیاهوی بیرون نجات داد هرچند دخترک ما که اولین تجربه سینمایی رو کسب کرد تمام فیلم رو سکوت کرده بود و نگاه می کرد ولی عذاب وجدان گرفته بودیم ، به غیر از ما فقط ۵ نفر توی سالن نشسته بودند و این هم تجربه جالبی بود.

از در سینما که اومدیم بیرون خوردیم به هیاهوی شهر ، باز مسیر آنجا به خانه ما ترافیک بود و به هیچ عنوان نمی تونستیم خودمون رو به خونه برسونیم مجبور شدیم بعد از تهیه غذا از رستوران و جهت کم کردن عذاب وجدان در قبال دخترک بریم پارک ساعی که شاید کمی از ازدحام کم بشه و راه باز بشه دخترک هم با ذوق و شوق غذاش رو خورد که بره سراغ بازی که هنوز یک ربعی بازی نکرده بود که همه چراغهای پارک رو خاموش کردند !! کلی توی ذوقمان خورد و مجبور شدیم دخترک رو راضی به رفتن کنیم .

از ساعت ٩ تا ١١.۵ توی ترافیک موندن و شنیدن  جملات ناشایست طرفداران این گروه به اون گروه و شنیدن آهنگای حماسی از ماشینایی که راننده هاشون تا دیروز ساسی مانکن رو فقط میشناختند و اصلا سنهاشون به این اهنگها قد نمیده کافیه که با اعصاب خوردو سردرد آقای همسر مواجه بشی و خوشی اون سینما و پارک از دل و دماغت بیاد بیرون .

 

 

 

پ.ن.١: شنونده عزیزم یادم هست که تولدته ها ،‌برات یه عالمه خوشی ،‌موفقیت و عشق و آرامش رو آرزو دارم 

پ.ن.٢: تو رو خدا یکی به من بگه چرا یه مدته نم نمی تونم وبلاگ آلوچه خانم رو باز کنم ؟ فکر میکردم برای همه اینجوری شده ولی میبینم که اشتباه کردم دلم برای نوشته هاش تنگ شده.