من و دلنوشته هام

خوشحالم نه خیلی خیلی خوشحالم
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٧
 

خوشحالم خواستم این رو اولش بگم  

برای چی خوشحالم؟ خب بالاخره این دانشگاه ما نتایج مصاحبه هایی رو که قبل از عید انجام داده بودند رو دادند و بعله دیگه هم من هم خواهرک قبول شدیم.

میدونی چرا خوشحالم ؟ چون از سال 78 منتظر یه همچین اتفاقی هستم .آره دیگه وقتی یه رشته خاصی بخونی و اتفاقا خیلی هم عاشقش باشی و یه چیزی نزدیک 10 سال هم توی همین زمینه کار کنی و فقط به امید اینکه قراره توی مملکتت ادامه این رشته رو بذارند با وجود عشق به درس خوندن و شاگرد ممتاز بودن توی دانشگاه بازم صبر کنی و صبر کنی و صبر کنی و درست سالی که نا امید میشی و میری با بدبختی یه رشته مرتبط انتخاب میکنی و کنکور میدی و از شانست میزنه و قبول میشی و لی اینقدر دانشگاهی که قبول شدی بی برنامه و مزخرفه که همین الان هنوز امتحانهای ترم سه شروع نشده حالت از دانشگاهت بهم میخوره و یاد دانشگاه 10 سال پیشت میفتی و یاد نظم و مهرو محبت بین دانشجوها و استادان و یاد محیط دوست داشتنی اش ،معلومه که از ذوقت تا صبح نمی تونی بخوابی . میدونی هیچ کسی معنای اینهمه ذوقت رو درک نمی کنه چون 10 سال چشم انتظار نبوده .

خب من که اصلا به فکر مدرک گرفتن نیستم وگرنه این همه سال میرفتم دانشگاه تا مدرکم رو بالا ببرم . من برام سواد مهم بوده و هست.

میدونی چرا خوشحالم ؟‌چون خواهرک هم قبول شده . وای خیلی بامزه است با 7 سال فاصله سنی الان قراره با هم پشت یه میز بشینین و همکلاسی بشین.

اول اسم خودم رو توی سایت سرچ کردم و دیدم قبول شدم ولی تا موقعی که اسم خواهرکم رو سرچ نکرده بودم نمی تونستم شادی کنم . من عاشق این یه دونه خواهرک تپل مهربونم هستم .

 

کمی دلم می لرزه .آخه از برنامه های این مملکت آدم سردر نمیاره . کسانیکه این کنکور رو حالا توی یه رشته دیگه قبول شدند الان دارند برای امتحانهای آخر ترم خودشون رو آماده میکنند (نمونه اش خانم خونه) ولی ما تازه جواب مرحله دوممون اومده( البته فقط رشته خاص ما مصاحبه داشت و دو مرحله ای بود ولی خب نباید اینقدر کش میومد) و همین باعث میشه در مورد اون یکی دانشگاه کمی دل دل کنم .

 

میدونم که اگه بخوام اون داشنگاه رو که البته رشته ام بی ربط نیست رو ادامه بدم حداقل 4 سال دیگه کار دارم .

این رشته رو ادامه بدم 2.5 دیگه درسم تموم میشه .

 

بنابراین من میتونم 2.5 دیگه برم اون یکی رشته رو توی مقطع بالاتر ادامه بدم . خب چه کاریه که الان اون رو بخونم.

 

گیج شدین؟ توضیح میدم بابا

 

 من سال 78 جزو اولین فارغ التحصیلهای فوق دیپلم مدیریت هتلداری بودم اون روزها به ما گفتند این رشته تا فوق لیسانس هم برگذار خواهد شد ولی تا امروز که زهی خیال باطل

امسال در یک اقدام ضربتی ( واقعا ضربتی ها چون اول آذر دفترچه ها رو دادن و آخر آذر کنکور دادیم ) رشته لیسانسش رو گذاشتند

و این در حالی بود که بنده بعد از حدود 10 سال ناامید شده بودم و به سختی درس خوندم تا پیام نور رشته تقریبا مرتبط مدیریت جهانگردی رو قبول شدم

 

یادتونه که چه بدبختی هایی سر کنکور و ثبت نام داشتم که البته هنوز هم ادامه داره و هر ترم سر ثبت نام و امتحانها به طرز خنده داری گرفتارم . بطوریکه این بی نظمی ها باعث شده با اینکه توانش رو داشتم فقط ترم اول 5 واحدم رو بپذیرند و ترم دوم 7 واحدم رو ( در حالیکه باید ترم دوم10 واحد رو قبول میکردند و چون کلید سئوالهایشان خراب بود یکی از درسهایم رو نپذیرفتند ) بگذریم، در هرصورت برای گرفتن یه لیسانس از پیام نور با این شرایط من حداقل 4 سال دیگه کار دارم.

 

ولی چون فوق دیپلم من مدیریت هتلداری است و در حال حاضر از همون دانشگاه (جامع علمی کاربردی) قبول شده ام همه واحدهای دو ساله ام رو می پذیرند و من حداکثر 2.5 سال دیگه لیسانسم رو میگیرم و اگر بتوانم ( که با این وضعیتی که من مشغول تدریس توی همین زمینه هم هستم و نیاز به مدارک بالاتر دارم و از همه مهمتر عاشق درس خواندن و درس دادن هستم می توانم )  2.5 سال دیگه حتی اگر فوق لیسانس هتلداری را نداشتند ،مدیریت جهانگردی را ادامه دهم و به نظر میرسد در حال حاضر تحصیل در این مقطع مدیریت جهانگردی وقت تلف کردن است ولی چون خیلی توی این سه ترم زحمت کشیده ام کمی تصمیم گیری ام سخت بود.

در مورد درس خواندن خیلی به علاقه اعتقاد دارم . من همان سال اولی که کنکور دادم بلافاصه بعد از دبیرستان توی اولین رشته انتخابی ام که اجبارا میکروبیولوژی بود قبول شدم سه ترم هم خواندم ولی از این سه ترم دو ترم مشروط شدم چرا که به هیچ عنوان علاقه نداشتم  از روی سادگی و اینکه درسم بد نبود این رشته را انتخاب کردم که بقولی پرستیژ هم داشت ولی هرگز نتوانستم ارتباطی با این رشته برقرار کنم تا اینکه دانشگاهی که پدرم افتتاحش کرد را کنکور دادم و قبول شدم لحظه به لحظه اش عشق بود و لذت هنوز که هنوزه وقتی سالی یک بار با بچه های دانشگاه دور هم هستیم من آی تک دیگری میشود دختری شاد و سرحال و جالب اینجاست که اکثر بچه های دانشگاه هم در این دو سال مثل من سرگردان بوده اند و عاشق مانده اند .

میدونم که من دیگر آن دختر مجرد بدون مسئولیت نیستم و یک مادرم و یک همسر ،صددرصد سختی هایی در این راه خواهم داشتم سختی هایی که کم نیستند من دیگر توان یک دختر 20 ساله را ندارم ولی میدونم که عشق خیلی کارها میکنه. وقتی سر کلاس تدریسم میبینم که با یک فوق دیپلم دارم به سی نفر آدم که اکثرشان لیسانس دارند درس میدهم می فهمم که من آدم فوق العاده ای نیستم بلکه فوق العاده عاشق رشته تحصیلیم هستم موهبتی که شاید اکثر آدمها مزه اش را نچشیده اند.

برایم لذت بخش است که دوباره پشت میزهای دانشگاه بنشینم ولی ایندفعه با کوله باری از تجربه ، برایم لذت بخش است به استادم بگویم من هم دارم همین هارا تدریسم میکنم .

برایم دعا کنید تا از پسش بربیایم ،حتما همه میدونید که انتظار 10 ساله برای رسیدن به وصال چه طعمی دارد .

من باید این رشته را تا بالاترین مقطع ممکنه پیش بروم حتی اگر بینش فاصله 10 ساله باشد . حتی اگر من زنی در آستانه 32 سالگی با بچه ای 4 ساله و شیطون و همسری که باید وظایفم را در قبالش انجام دهم باشم .باید ادامه بدهم حتی اگر از نظر مالی تحت فشار باشم . باید ادامه دهم حتی اگر اطرافیان هزاران حرف و حدیث داشته باشند .باید ادامه بدهم تا نتیجه عشقم را ببینم . باید ادامه دهم تا روحم ارضا شود.