من و دلنوشته هام

زن بودن
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۳
 

زن بودن برایم همیشه مهم بوده و هست ،زن بودن به معنای واقعیا نه از این زن هایی که فقط اسم زن بودن را یدک می کشند یا کسانی که فکر می کنند زن بودن یعنی خانه تمیز و بوی قرمه سبزی پیچیده در خانه ، یا در مقابلش زن هایی که زن بودن را شرکت در جلسات فمنیستی و دفاع از حقوق زن می دانند و خانه هایشان را کثافت گرفته و از همه بدتر بخاطر افکار آنچنانی شان روابط ناهنجاری هم با اعضای خانواده شان دارند

 

زن بودن برایم تعریف خاص خودش را دارد ،زن بودن یعنی تعادل در زاویه های مختلف زنانه ،زن بودن یعنی متفاوت بودن در خیلی از زمینه ها با مردان ، اصلا برابر بودن با مردان معنی عجیبی است از نظر من برابر بودن با مردان ناهنجاری است

زن ، زن است و مرد،مرد

زن یک سری نقاط قوتی دارد که مرد حتی فکرش هم برایش سخت است و البته بلعکس

این تفاوتهای زنان با مردان است که باعث جذابیت و زیبائی یک زن چه از نظر روحی و چه از نظر جسمی است .

هرگز دوست نداشته ام یک مرد باشم ولی نه بخاطر اینکه افکار فمنیستی دارم که اتفاقا به همان اندازه که از مردانی که دم از مرد بودن و کوچک دانستن زنان می زنند از زنانی هعم که شعارهای زنانه می دهند بدم می آید .

چه بسیار زنانی را میشناسم که افکار آنچنانی شان گوش فلک را کر کرده ولی در زندگی داخلی خودشان مشکل دارند .

چرا نباید به این فکر کنیم که زن بودن فقط شعار دادن و موفقیتهای اجتماعی نیست؟ چرا نباید فکر کنیم که زن بودن کهنه بچه عوض کردن و خانه تمیز کردن هم نیست؟

زن بودن یعنی تعادل همه نقاط زنانه

چه فایده ای دارد که من در صحنه اجتماع زنی موفق باشم ؛شغل آنچنانی داشته باشم ،درآمد آنچنانی تر و ده مرد اسکورتم کنند و امضا بدهم و شعار بدهم و شعار بشنوم ولی در خانه حضور نداشته باشم ،شاهد رشد بچه هایم نباشم ،همسرم همیشه کمبود من را حس کند،‌بچه هایم همیشه برای نوشتن دیکته دست به دامن غیر مادر باشند و غذاهای هول هولکی بپزم؟

اصلا چرا اینهمه حرف چرا نباید از جنبه زنانه ام لذت ببرم؟

هر زنی بگوید از آشپزی کردن ،خیاطی کردن ،‌بافتن ، بچه داری کردن ،ناز کردن برای همسر و و و را دوست ندارد یک جای کارش میلنگد یا سر خود را گول می مالد و یا ترجیح می دهد نقابی روی صورتش داشته باشد یا مشکل هورمونی دارد ولی تا کی؟‌تا کی می توانیم در حریم خانه خودمان هم نقاب داشته باشیم؟

برعکسش هم آزار دهنده است ،‌زنی که فقط از صبح تا شب بشورد و بپزد و بدوزد و بچه داری کند و خودش را برای همسر بیاراید هم یک جای کارش می لنگد به همان نسبت زنی که از اوضاع مملکتش خبر ندارد ،‌از وضعیت اقتصادی و بقیه امور چیزی نداند و خود را محتاج به جیب همسر و  حرفهای نصفه نیمه او کند هم کارش می لنگد.

زنانه زندگی کردن یعنی همه جوانب زندگی را همزمان و موزون رعایت کنی .

در بعضی امور قوی تر از مرد عمل کنی چون این خصلت توست ،در بعضی مواقع هم ضعیف تر عمل کنی چون این هم خصلت توست  ، در بعضی مواقع هم پا به پای مرد پیش بروی چون این هم باز خصلت توست.

کدام مردی را دیده ای که مثل زن بتواند بچه داری کند و همزمان آشپزی کند و کتاب هم بخواند و به امور خانه اش برسد و پول هم در بیاورد و لبخند هم بزند؟

کدام مردی را دیده ای که در آن واحد هم آشپزی کند هم بچه داری کند هم روزنامه نویسی کند هم بحث داغ روز را هم دنبال کند ولی خستگی اش را پنهان کند؟

کدام مرد به خوبی یک زن می تواند بچه  تربیت کند و در جامعه هم حضور فعالی داشته باشد خانه اش هم مرتب باشد دانشگاه هم درس بخواند و همزمان در دانشگاه درس هم بدهد؟

مسلما اگر یک مرد بخواهد همه این کارها را انجام بدهد یا بداخلاق می شود یا خسته است یا سرش درد می کند یا باید وقتی خانه می آید دو ساعتی را تنها روزنامه بخواند یا تلوزیون ببیند تا خستگی اش در بیاید یا نه خوش هایش را با دیگری تقسیم میکند و نا خوشی هایش را برای زنش میاورد.

ولی در مقابلش

کدام زنی هست که بتواند بی منت تمام در آمدش را خرج زندگیش کند و با تمام وجود بداند که وظیفه اش غیر از این نیست؟

کدام زنی هست که بتواند با تمام وجود بتواند حامی همسرش باشد؟ کدام زنی می تواند با نهایت گذشت خانواده همسرش را به خانواده خودش ترجیح دهد؟ و و و

کدام زنی می تواند راز زندگیش را به مادرش یا یک دوست نگوید؟

کدام زنی میتواند غر نزند؟ کدام زنی میتواند بخاطر معنویات زندگیش چشم به روی ظواهر و تجملات ببندد؟

با تمام قوا به این اعتقاد دارم که زن و مرد یکی نیستند هرکدامشان نقاط قوت و ضعف خودشان را دارند و زن بودن به شعار دادن و جلسه تشکیل دادن نیست ، زن بودن به آشپزی و خانه داری هم نیست ، زن بودن یعنی تعادل در خصلتهای زنانه یعنی در عین حال که آرامش را در خانه ایجاد میکند ( که یکی از خصلتهای دوست داشتنی زن هست) در جامعه هم حضور داشته باشد ، زن یعنی ایجاد چشمهای عاشق همسرش ، زن یعنی در عین حال ایجاد افتخار در جامعه ، زن یعنی مادر خوبی بودن ولی در عین حال حضور منطقی در بیرون از خانه

میدونی زن یعنی چی؟

یعنی همسرت بگه وقتی ساعت کارم تموم میشه پر میکشم به سمت خونه ، زن یعنی بچه ات راه بره بگه من بهترین مادر دنیا رو دارم ،‌زن یعنی وقتی داری به شصت جفت چشم زل میزنی و درس میدی همه با دقت به حرفهایت گوش بدن و ازت سئوال کنن و وقتی توی راهرو دانشگاه راه میری بشنوی که میگن عجب سواد و تجربه ای داره، زن یعنی خونه تمیز غذای آماده ،‌زن یعنی حواس جمع به اوضاع اقتصادی خونه و سروسامون دادن به اون ،‌زن یعنی حفظ عشق توی اعضای خونه ، زن یعنی کسب علم در عین حال که به فکر پیشرفت بقیه اعضای خونه است ، زن یعنی به روز نگهداشتن اطلاعات روز دنیا ، زن یعنی لطافت

چقدر من همه جوانب زنانه ام را دوست دارم ، رسیدن به همه شون سخته ولی شدنیه چون من یه زنم