من و دلنوشته هام

یه موقعهایی
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٩
 

یه موقعهایی میخوام نه همسر باشم نه مادر باشم نه دختر باشم هیچی نباشم فقط خودم باشم

یه موقعهایی دلم میخواد وقتی یه رابطه ای من رو اذیت میکنه راحت عنوان کنم حتی اگه اون رابطه مربوط به آقای همسر باشه و من بدون هیچ ملاحظه ای بهش بگم

یه موقعهایی دلم میخواد از صبح که پامیشم مشغول سرویس دادن به دستورات ریز و درشت دخترک نباشم و فقط کاری رو که ازش لذت می برم انجام بدم

یه موقعهایی دلم می خواد به آقای همسر بگم دور و برم نپلک اگه میخوای در حقم لطف کنی یه فضای یک متر در یک متر رو بهم بده تا توش بتونم نفس بکشم تا هر طرف که بر میگردم بهت برخورد نکنم

یه موقعهایی دلم میخواد بدون مکلاحظه دخترک یک دل سیر گریه کنم

یه موقعهایی دلم می خواد اخم بکنم بدون اینکه مجبور بشم به آقای همسر توضیح بدم

یه موقعهایی دلم میخواد بهش بگم من رو در در نظر بگیر

یه موقعهایی دلم میخواد وقتی بهم اصرار میکنه اینو بخور و این کاررو بکن و این جا برو و .... بگم تورو خدا راخحتم بذار فقط همین

الانم دلم میخواد غذا درست نکنم و پاشم تنهایی برم بیرون و زیر بارون راه برم و گریه کنم بدون اینکه به فکر ناهار دخترک و آقای همسر که خونه است باشم

یه موقعهایی .... هیچی بابا ولش کن چه فایده ای داره

اصلا میدونی چیه دلم میخواد از ٢۴ ساعت شبانه روز فقط یه ساعتش مربوط به خود خودم باشه و هرکاری دلم میخواد بدون استرس انجام بدم بدون فکر شام و ناهار و درس و لباس شستن و به فکر تفریح این و خواب اون و توقع این و بغل اون و بوس این و و و یه فضایی داشته باشم که یه ساعت دو رو برم کسی نباشه حتی برای محبت کردن