من و دلنوشته هام

ای آدمهای عجیب و غریب
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٩
 

آدمهای این دوره زمونه خیلی عجیب غریب شدند

 

یه جورایی درکشون برات سخته حالا چرا نمیدونی؟

 یعنی ایراد از توئه یا ادمها موذی شدند؟

 هرچی فکر میکنی میبینی نه تو همون آدمی هستی که دوست داشتی باشی، ولی دیگران لزومی نداشته که همون کسانی باشند که تو دوست داری ، فکر میکنی این یه قانون نانوشته است که هرجوری که با دیگران برخورد میکنی انتظار داشته باشی اونها هم دقیقا همونجوری با تو رفتار کنند

 

آدم فضولی نبودی و نیستی ،اصلا از آدمهای فضول هم خیلی بدت میاد به همین دلیل معمولا از کسی راجع به مسائل شخصی اش سئوال نمیکنی که یه موقع حمل بر فضولی نشه هر اطلاعی از دیگران به دست آوردی خودشون یا یکی دیگه بهت گفته

 

ولی بعضی آدمها و سرنوشتهاشون به دلیل نزدیکی خیلی زیاد برات مهم بودند و همیشه تا جائیکه تونستی راهنمائی صادقانه در حد توان خودت کردی با اینحال وقتی اتفاقی میفته که احساس میکنی طرف مقابل تو رو امین خودش نمیدونه و با وجود صداقتت یه چیزهایی رو بهت نمیگه که اگه از تو سئوال می شد حتما میگفتی بدجوری تو ذوقت میخوره و این میشه که برای بار هزارم به خودت میگی :

چرا بزرگ نمیشی ؟ چرا مثل دیگران نمیشی؟ چرا تو هم موذی نمیشی؟ چرا فکر میکنی آدمها همون احساسی رو بهت دارند که به زبونشون میارند؟ چرا وقتی دوستت بهت میگه که تو بهترین دوست منی و تو تنها کسی هستی که رازهای زندگی من رو مو به مو میدونی و شروع میکنه  راجع به قسط دیروزش و بدهی پریروزش و دعوای پس پریروزش با شوهرش میگه تو پابه پاش غصه میخوری و اسرار زندگی خودت رو هم فاش میکنی و صادقانه کل بدهی تون رو و اهداف امسالتون رو میگی و درست فرداش بهت زنگ میزنه با یه پز ساختگی میگه راستی یادم رفت دیروز بهت بگم ما دو ساعت دیگه با همسر مهربونم داریم میریم تایلند !  باز هم تو آدم نمیشی و بجای اینکه از دستش ناراحت بشی که چرا فقط غصه هایش رو میگه و شادی هاش رو باهات تقسیم نمیکنه نیشت تا بناگوش باز میشه و ابراز شادی میکنی ؟ یعنی واقعا دوستت فکر میکنه اگه بهت بگه تو عکس العمل منفی نشون میدی؟ چرا از شادی دیگران ناراحت نمیشی آخه ؟ چرا مثل دیگران نیستی؟ چرا وقتی توی ذهنت برنامه داری که سال دیگه تا تجریش بری به دوستت میگی؟ خب تو هم نگو

 

حالا این که جای خود دارد و فقط حکم یه دوست رو داره از نزدیکانت چی؟ از اونها هم وقتی پنهانکاری میبینی باز هم آدم نمیشی؟

وقتی کسی که برات حکم خواهر رو داره و با غصه هاش غصه میخوری و تا الان فکر میکردی شریک شادی اش هم هستی ولی میبینی نه بابا این رو هم اشتباه کردی دیگه بدجور میری تو فکر بابا تو فقط شریک غمهای اون خانواده ای این رو بعد اینهمه سال نفهمیدی ؟ تو فقط وقتی بدهی شون میره بالا باید خبر داشته باشی نه زمانی که برنامه ریزی سفر خارجی دارند یا برنامه گشت آخر هفته دارند یا وقتی که همینجور نشستی داری غصه میخوری که طفلک الان حقوق نمیگیره چقدر سختشه میشنوی که کجای کاری بابا ؟ همین دیروز که باهاش حرف میزدی و غصه اش رو میخوردی سه روزه که توی محل کار جدیدش مشغول به کاره تو برای چی غصه شو میخوری ولی باز هم خیلی خوشحال میشی از موفقیتش ولی به روی خودت نمیاری که برای بار هزارم فهمیدی که تو جزو اونها نیستی و بیخودی نباید زور بزنی

 

‌راست میگه آقای همسر تو باید بدونی حریم یعنی خودت و چهاردیواری خونه ات، البته تو اصلاحش میکنی نه از این به بعد خودت و همسرت و بچه ات و پدر و مادرت و خواهرت از اونها که دیگه موذی گری ندیدی دیدی؟ نه والله تو خودت هم تربیت شده همون خانواده ای با همون درصد خلوص

 

لپ کلام ای آدمهای عجیب و غریب !!لطفا اگه با من مثل خودم نیستین و صداقتتون یه نموره نم کشیده است حداقل غصه هاتون رو هم مثل شادیهاتون برای خودتون نگه دارین لااقل تکلیف آدم باهاتون روشن باشه

ولی بدونین حداقل من جزو شماها نیستم نه از شادی دیگران حسودی میکنم که کاش میکردم لااقل به یه چیزهایی میرسیدم نه از ناراحتی هاتون خوشحال میشم که این یکی توی قاموس من نیست