من و دلنوشته هام

سرشار از انرژيم
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٥
 
امروز اومدم از همه دوستام كه ديشب تو قرار وبلاگي ديدمشون تشكر كنم

ميدونين واسه چي؟

واسه اينكه از ديشب كه تك تكشون رو ديدم سرشار از انرژيم

ديروز با توجه به پست قبلي كه نوشته بودم خيلي عصبي و بدخلاق بودم تمام راه كه داشتيم ميرفتيم سر قرار به خودم مي گفتم نكنه دوستاي جديدم بهم بگن اه اه چه دختر بداخلاقي
ولي وقتي رفتم تو و
اول همه مامان رادين خوشگله رو ديدم انگار تمام خستگي و عصبانيتم از بين رفت
اينقدر اين خانوم قيافه دوست داشتنيي و نازي  داشت
سرم رو كه برگردوندم ديدم
ا ا ا مامان ارش چه نازه . اين وري شدم ديدم
واي چقدر مامان آرتا خوشگله مهربون و دل نشينه
مامان اوستا چقدر آشناست
مامان مازيار نازنازي رو دوست داشتم
مامان فريدخت خيلي خوشگل كه خودشم خيلي ناز بود
مامان ديبا كه به پارچه خانومه
مامان نارگل نازنازي چقدر صميميه
مامان ايليا توپولو رو انگار ميشناختمش
مامان باران كوچولو . مامان نازنين فاطمه . مامان مهديار همه و همه رو دوست داشتم
باورتون ميشه الان اشك تو چشامه ؟
نميدونم شايد من كمي بي جنبه باشم ولي خيلي بهم خوش گذشت هر چند آخرش كه سرم گرمه نيروانا بود واقعا با خيليا خداحافظي نكردم و متوجه رفتنشون نشدم كه معذرت ميخوام از همه شون
چند نفري هم بودن كه نميشناختمشون ولي سعي كردم قيافه ني ني هاشون يادم باشه تا برم وبلاگاشون رو پيدا كنم تا دفعه ديگه دوستان بيشتري داشته باشم

خلاصه كه خيلي از آشنائي با همه تون خوشحالم
مرسي كه منو تو جمع خودتون پذيرفتين
ببخشيد كه چون من اولين بارم بود و هيجان زده بودم نتونستم زياد با همه گرم بگيرم ولي همه تون رو دوست دارم البته نيروانا هم خيلي خوشحال بود و اخرين لحظه كه اومدين بيرون نق نق ميكرد كه ميخوام برم پيش ني ني ها

مامان آرتا و مامان آرش مرسي