من و دلنوشته هام

مادر بیچاره
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٢
 

از دو شب پیش حسابی فکرم رو مشغول کردی

آخه یعنی داشتن بچه اینقدر ارزش داره که تو بخاطرش کتک بخوری؟ از یه طرف توی دلم میگم آره خب ارزش داره شاید،از یه طرف میگم داشتن بچه ای از این پدر که بخاطر بچه دار شدن زنش رو رابه راه کتک میزنه چه فایده ای داره؟

از دیشب که شاهد اختلافات شما دو تا بودم توی دلم میگم چقدر جنس ماده بدبخته ،فکری که هیچوقت در مورد خودم نداشته ام ولی میبینم که در واقع این قضیه وجود داره،وقتی شوهرت کوبید توی سرت ولی تو همچنان بخاطر حفظ بچه ات یه گوشه چنباتمه زدی و از جات تکون نخوردی که مبادا صدمه ای به بچه ات بخوره اشک توش چشمهام جمع شد از فرق سرت چند قطره خون اومد ولی باز تو اهمیت ندادی

شاهد بودم که خواستی یه قطره آب بخوری و لقمه ای غذا ولی شوهرت نذاشت یعنی واقعا بچه یه همچین موجودی چه فایده ای برای تو خواهد داشت اونم بچه ای که اگه بوجود بیاد تا دیگه محتاج تو نباشه میذاره و میره شاید هیچ وقت هم نفهمه تو مادرشی

شاهد این بودم که شوهرت اصلا عرضه ساختن یه خونه برای تو رو نداشته و حتی تلاشی هم نکرده اون وقت تو داری سنگ بچه ای که از اون داره بوجود میاد ،اونی که حتی نمیذاره تو غذا بخوری رو به سینه میزنی واقعا که !

وقتی دیشب بعد از نزاع آخرتون و اون چند قطره خون به آقای همسر گفتم اصلا جنس نر جنس بی صفتیه اینهمه جنس ماده داره درد بچه دار شدن رو میکشه ولی باز کتک هم میخوره و به راهش ادامه میده درجوابم گفت نه خیر جنس نر آینده نگره الان این بیچاره میگه بابا من هنوز نتونستم صاحب یه خونه بشم اون وقت تو میخوای این بچه رو حفظ کنی میخواد بچه رو از بین ببره تا به موقعش دوباره بچه دار بشن

 این حرف انگار توهینی به خودم بود با غضب از تو دفاع کردم و گفتم عه؟اینطوریه؟خب میخواست بچه دار نشه مگه بچه غریبه رو میخواد نگه داره ؟‌حالا که این بچه بوجود اومده خودش عرضه نداشته با فرصتی که داشته یه خونه بسازه تقصیر این بیچاره که توی این راه خونین و مالین شده چیه؟

توی همین بحث بودیم که دیدم تو پاهایت رو 180 درجه روی بچه ای باز کردی و تند تند با پنبه هایی که من برات گذاشته بودم داری پناهگاهی درست میکنی تا اون شوهر بی عرضه بی صفتت آسیبی بهش نزنه

 

حالا از دیروز روی زمین قفست از بچه ات مراقبت میکنی و امیدواری به اینکه یه بچه  از توش دربیاد ولی مادر بیچاره آخه تخمی که روی زمین باشه که سالم نمی مونه ،مادر بیچاره امیدی نداشته باش، ما خیلی سعی کردیم به این شوهرت یاد بدیم چه جوری خونه می سازند و حالا که نتونسته و بی عرضگی کرده حرصش رو سر تو و اون بچه خالی میکنه ،باور کن خیلی دلم میخواست این تلاشهاو توهین هایی که تحمل کردی نتیجه ای داشت ولی ...

 

البته ناامیدت نمی کنم توی دنیای ما آدمها هم بودند کسانی که همین بدبختی ها رو تحمل کردند و در کمال ناباوری بچه هایی سالمتر و زیباتر و باهوشتر از بچه های آدمهای مرفه داشته اند

اگه انسان نیستی و فقط یه فنچ سفید رنگ هستی ولی یه مادری ،مادر هر موجودی میتونه زجر کشیده باشه و من میدونم ناامید نمیشی منم برات دعا میکنم