من و دلنوشته هام

عشق فوق العاده من
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٢
 

یکی بود و یکی نبود ، یه پدری بود که عاشق دو تا دخترش بود

 

نه اینجوری قشنگ نیست

 

یکی بود و یکی نبود ،دختری بود که عاشق پدرش بود

 

اه چقدر سخته وقتی یه نوشته ای برات مهم میشه همه کلمات از ذهنت می پره و دیگه نمی تونه اون چیزی رو که دوست داشتی بنویسی

 

با اینکه می دونی همه میدونن تو چقدر عاشقانه پدرت رو دوست داری ولی دلت میخواست که امسال روز تولدش  متنی رو به پدرت تعلق بدی ولی نشد چون زبونت و انگشتانت قاصرند از بیان عشقت

به این موجود نازنین

 

پدری که هرچی فکر میکنی حتی یه بدی یا ناراحتی کوچولو درحقت نکرده و چیزی جز عشق و محبت و انسان بودن رو ازش یاد نگرفتی

 

پدری که میتونی به جرات توی چشمهای اطرافیان ببینی که چقدر دلشون میخواسته جای تو باشند فقط و فقط برای داشتن یک چنین پدری

 

پدرت 19 اسفند 65 ساله شد و در عین خوشحالی و خوشبختی تنت هم لرزید ،‌وقتی که دخترکت به همراهی پدرت شمعهای تولدش رو فوت کردند تو بجای اون دو تا توی دلت آرزو کردی ، آرزو کردی تا زنده ای پدرت رو هم داشته باشی ،‌آرزو کردی همیشه سالم و سلامت ببینیش ،‌بدون شک بزرگترین آرزویت میتونه باشه

 

خدایا ، میدونم داشتن یه همچین پدری موهبتیه از طرف تو ،‌میدونم خیلی ها هستند که از داشتن چنین نعمتی محرومند ، میدونم خیلی ها با داشتن پدر هم احساس من رو ندارند منم قدر این نعمت رو می دونم پس توئی که یه همچین لطفی در حق من کردی ،لطف بزرگتری در حقم بکن ،‌برایم هزاران سال نگهش دار

 

میخواستم متنی را داستان گونه برایش بنویسم و تقدیمش کنم ولی هرچه فکر کردم دیدم من لایق نوشتن قصه ای در حد او نیستم

 

من حتی زبانی هم ندارم که وقتی در آغوشش فرو می روم بگویم دوستش دارم ،‌نمی دانم این چه حسی است که من نمی توانم ابراز علاقه کنم باید در فرصتی ریشه یابی کنم

 

این چند روز کلی کلنجار رفتم تا بتوانم شاید داستانی طراحی کنم یا تمرینی کنم که بتوانم بگویم عاشقش هستم باز هم مثل همه این سالها ناموفق بوده ام

 

امیدوارم همیشه باشی و من هر سال این خود درگیری را داشته باشم هرچند میدانم تو اینقدر یرایم بزرگ و محترمی که هیچوقت نمی توانم ذره ای از بزرگی و محبتت را جبران کنم

دلم می خواد فریاد بزنم عشق دوست داشتنی و فوق العاده من عاشقتتتتتتتتتتتممممممممممممممممم

تولدت مبارک