من و دلنوشته هام

سرمایه های دوست داشتنی من
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٦
 

دراز کشیدم توی تخت و نگاهم به سقف اتاق دوخته شده ولی فکرم مشغوله

 

دارم به این فکر میکنم که یه موقعهایی چقدر یادم میره من کی هستم و چی دارم و اصلا چه چیزهایی اولویتهای اصلی زندگیم رو تشکیل میده فقط این رو میدونم که همیشه معنویات برام مهم تر از مادیات بوده اند و هستند

 

هیچوقت به داشته های مالی ام به عنوان سرمایه های زندگیم نگاه نکرده ام مادیات رو فقط برای این خواستم که رفاه داشته باشم نه اینکه رکن اصلی زندگیم رو تشکیل بده برای همین از دست دادن و یا بدست آوردن مادیات خیلی دگرگونم نمی کنه مثلا اگه یه ظرف گرونم بیفته و بشکنه در حد چند ثانیه ناراحت میشم و بعد فراموشش میکنم تازه بعید میدونم همون چند ثانیه هم فکرم مشغولش باشه

 

دارم به این فکر میکنم که پس سرمایه اصلی زندگی من چی میتونه باشه؟

 

جوابش برام خیلی ساده است و البته خیلی شیرین :

 

من همسری دارم که به معنای واقعی دوستش دارم و هرگز و هرگز حتی یک لحظه از زندگیم را به این فکر نکرده ام که کاش با این آدم ازدواج نمی کردم و این بزرگترین سرمایه هرکسی میتواند باشد هر زندگیی بالا پائین دارد ولی اینکه تحت هر شرایطی تو احساس پشیمانی از انتخابت نداشته باشی ارزش دارد

 

زمانی که خواستیم خوشبختیمان را کامل کنیم بدون هیچ دردسری بچه دار شدیم و دخترکی که مثل قرص ماه زیبا بود را در آغوش گرفتیم حتی در مورد دخترکمان هم هیچوقت احساس پشیمانی یا ناراحتی نداشتیم و وقتی کسی از شب بیداریها یا بد قلقی های بچه اش تعریف میکند ما تعجب میکنیم این هم سرمایه بزرگی برای من محسوب می شود دخترکی که هنوز هم وقتی برایم شیرین زبانی میکند دلم برایش میلرزد

 

پدری دارم که همتایش را هرگز ندیده ام ، مهربانترین پدری که تصورش را بکنین ، پدری که تمام زندگیش خلاصه شده در دودختر و همسرش ، پدری که مایه افتخار هر بچه ای میتواند باشد ،‌چه سرمایه ای بالاتر از این میتواند برای من وجود داشته باشد

 

مادری که دلسوزترین مادر دنیا حساب می شود ،‌مادری که همه فکر و ذکرش آسایش بچه ها و همسرش است ، مادری که به معنای واقعی از خودش و خواسته هایش بخاطر آرزوهای رنگیی که برای دخترانش دارد میگذرد

 

خواهری که میتوان لقب بهترین خواهر دنیا را بهش داد ،‌خواهری که از جانم برایم عزیز تر است ،‌مهربانی هایش برایم بی همتاست ،شاید این روزها بزرگترین آرزویم خوشبختی اوست ، خواهری که دلم میخواهد ساعتها از عشقم نسبت به او بنویسم و بگویم ، خواهری که شاید مواقعی نمیتوانم میزان عشقم را در موردش بسنجم

 

مادر شوهری که کوچکترین دخالتی توی زندگیم نداشته و توی این سالها چیزی جز احترام و محبت ازش ندیده ام مادر شوهری که خیلی از مواقع از اینکه به راحتی من را مثل دخترش راهنمائی میکند تعجب میکنم ،مادرشوهری که اگر یک هفته نبینمش دلم برایش تنگ می شود

 

پدرشوهری که به معنای واقعی عشق را در چشمانش نسبت به خودم احساس میکنم ،‌پدرشوهر مهربانی که همیشه دلم میخواهد ببینمش ، از ناراحتی اش ناراحت می شوم و از خوشحالی اش خوشحال

 

خواهر شوهری که قبل از داشتن چنین لقبی دوستم بوده و هست ،خواهر شوهری که شاید هیچ عروسی پیدا نشود که مثل من کل اسرار زندگیش را برایش بازگو کند بدون کوچکترین ترسی از سوءبرداشتهای خواهرشوهرانه ، خواهر شوهری که برایم حکم خواهر را دارد  

 

خواهر شوهر کوچکم که برایم حکم خواهر کوچکتری را دارد که خوشبختی اش خوشحالم میکند ،‌خواهر شوهری که بدون هیچ نوع تعصبی پای درددلهایم مینشیند و من هم گوش شنوایی برایش هستم ، خواهر شوهری که این سالها جای خالی خواهر بزرگترش را هم برایم پر کرده است ،‌خواهری که برایم خواهر است و زندگیش برایم مهم است

 

تلفن زنگ میخورد و من از افکارم خارج می شوم و ناخودآگاه لبخندی از سر خوشبختی روی لبهایم می نشیند و از اینکه امشب که شب ولنتاین است خوشحالم از اینکه اینهمه عشق دوروبرم دارم

خدای من ممنونتم بابت همه داشته های زیبایم

پ.ن : این هم یه قصه دیگه طبق قولم

 گربه های اشرافی

01_-_Gorbehayeh_Ashrafi.mp3

http://rapidshare.com/files/187703337/01_-_Gorbehayeh_Ashrafi.mp3