من و دلنوشته هام

مریض به پرروئی من دیدین؟
نویسنده : آي تك - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٥
 

شب اول

سه شنبه ساعت 11 شب :

 

در حال دیدن یکی از قسمتهای سریال لاست هستیم و شدیدا از اینکه دخترک زود خوابیده و اجازه داده سریالی رو که همه دارند اپیزودهای جدیدش رو دنبال میکنند ولی ما هنوز روی دی وی دی 15 امیش گیر کردیم رو میبینیم همون اوایل فیلم یادم افتاد که من باید طبق عادت وقتی دارم تلوزیون تماشا میکنم یا کتابی میخونم حتما یه چیزی هم بخورم، پامیشم و میرم سراغ کابینت خوراکیهامون ، یه پاکت پر آلوچه جنگلی رو که همین دیروز از آجیل فروشی خریدیم بدجوری چشمک میزنه منم در کمال پرروئی کل پاکت رو میارم و برای اینکه دچار غر آقای همسر نشم بهش تعارف میکنم هرچند مطمئنم که اصلا اینجور هله هوله ها رو لب نمیزنه

در حال دیدن دو تا از اپیزودهای فیلم نمی دونم 5 تا یا 6 تا شایدم بیشتراز آلوچه های ترش و خوشمزه  رو خوردم و از ترس آقای همسر که الانه که غر بزنه نخور، هسته هاش رو توی مشتم قایم کردم

 

سه شنبه ساعت 1 شب  :

 

ته اپیزود دوم رو هم دیدیم که احساس میکنم گلویم بدجوری باد کرده و راه تنفسم سنگینه ولی اصلا به روی خودم نمیارم و تازه توی دلم تعجب هم میکنم ! آخه من عادت به این چیزها دارم

میریم که بخوابیم ولی به یه ساعت نکشیده میبینم نمیتونم اصلا نفس بکشم پامیشم راه میرم ولی هرلحظه درد گلویم بدتر میشه طوری که دیگه گریه ام گرفته اونم منی که با درد گریه ام نمیگیره تا صبح خودم رو با آب گرم و استامینوفن میکشونم

 

چهارشنبه :

حالم بدتر میشه دیگه هیچ نوع بلعی ندارم سوپ درست میکنم و با بدبختی میخورم ولی خوب نمیشم هرکی هم بهم میگه بریم دکتر یا قرص سرماخوردگی بخور میگم من که سرما نخوردم ولی میترسم بگم منشا گلو دردم از چیه با اینحال تا شب  چند تا قرص استامینوفن و سرماخوردگی رو میخورم تا نیم ساعت بهتر میشم ولی بعد دوباره همون آش و همون کاسه است

 

 

پنجشنبه  :

رسما افتادم توی رختخواب و با دکتر رفتن مبارزه میکنم ساعت 12 از توی تخت اومدم پائین و اصلا هم نمیتونم چیزی بخورم کاملا راه حلقم کیپ شده

 

جمعه :

شدیدا بدتر شدم جوری که حتی دیگه نای این رو ندارم که از رختخواب بیام بیرون هرچی آقای همسر میگه بابا حالا دوروز نسکافه نخور میگم نه من میدونم بی حالی ام مال نخوردن نسکافه است!!

 

شنبه :

شب برای دخترک آیس پک درخواستی اش رو خریدیم و من با اعتماد به نفس گفتم نمی خورم چون گلویم درد میکنه ولی چه کنم که مجبور شدم! دوقلپ از بستنی دخترک بخورم

 

یکشنبه :

صبح هرچی خواستم حرف بزنم دیدم تصویر دارم ولی صدا ندارم کاملا کیپ کیپ کیپ اگه هم تلاش میکردم یک صدایی شبیه گاو ازم در میامد

 

دوشنبه:

صدای گاو تبدیل به غول  شد و دیگه از رو رفتم ( چه زود!!!) رفتم دکتر

دکتر بدلیل اینکه صدا نداشتم کلی گوشش رو آورد نزدیکتر تا شرح ماوقع رو بشنوه ولی هرلحظه چشمانش گرد تر و لبخندش بزرگتر می شد گفت : یعنی خانم شما الان با این گلو زنده این؟ فکر نمیکنین کمی دیر کردین ؟ و من بهش گفتم که الو خوردم و اعتراف کردم خنده اش پهنای بیشتری پیدا کرد گفت خب خانم همون آلوها هم میتونستن آلوده به ویروس سرما خوردگی باشه

وای من کلی پریشب از همون آلو ها به خواهرک بی نوایم هم خوراندم آخه خیلی خوشمزه بود و خواهرکم در این مواقع تنها کسی است که با من همراهی می کند دیدم خودم نمیتونم بخورم اونو مستفیضش کردم!!!

ببخشید عزیزکم البته خودت میدونی که اون آلوها چقدر برام عزیزند و منتظرم خوب شم تا دوتائی دخلشون رو دراریم!!!

نتیجه این شد که آقای دکتر نیش باز گفت تو دیگه با قرص خوب بشو نمیشی باید همین الان دوتا آمپول نوش جان کنی تازه فردا شب هم دوتای دیگه منم مثل بچه آدم رفتم آمپولها رو زدم و با لبخند پرروآنه! اومدم بیرون

 

سه شنبه

 

خلاصه که امروز صدای گاوی و غولی من تبدیل شده به صدای یه پسر بچه 15 ساله که تازه داره بالغ میشه ولی خب یه لقمه گنده هم توی دهنشه خب این خودش خیلی پیشرفته نسکافه ام هم جلومه !!! شب هم میرم دو تا دیگه آمپولم رو بزنم

 

ولی خودمون خیلی سخت بود هفته خیلی سختی داشتم و جالب این بود که هیچکدوم از علائم سرماخوردگی رو نداشتم غیر از درد کشنده گلو و خفه شدن صدام!!!! بخصو سختی قضیه این بود که توی این یه هفته موقع کتاب خوندن و تلوزیون دیدن از خوردن هر نوع هله هوله ای محروم بودم و هیچکدومشون بهم نچسبید

 

پ.ن :

اینم قصه این پستمون :

 

  Ghonch-e_Gol-e_Sorkh_www.BiDel.ir_.wma

http://rapidshare.com/files/187703335/Ghonch-e_Gol-e_Sorkh_www.BiDel.ir_.wma