من و دلنوشته هام

پراکنده های شنبه گونه
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٧
 

1-     توی دو ماه گذشته  سه بار رفتم انقلاب برای خرید کتابهای این ترمم ولی هردفعه بدلیل اینکه باید سریع برمیگشتم دنبال دخترک حتی نتونستم یه نیم نگاهی به کتابها بندازم و مثل بچه هایی که تا دم در شهربازی میبرنشون و بهشون میگن ببین عزیزم این شهر بازیه خیلی هم توش خوش میگذره ولی الان نمیتونی سوار بشی و بعدا یه روز سرفرصت میاریمت ، شدم.

2-     البته ناگفته نماند با توجه به بند 1 باید بگم که از اونجائیکه من اصلا نمیتونم جلوی خودم رو در مورد کتاب بگیرم و هروقت یه خورده پول دستم بیاد باید برم یه کتابی بخرم تا حداقل روحم آروم بگیره دوهفته پیش که یک کمی پول اومد دستم رفتم دو تاکتاب خودم رو مهمون کردم ، بیوتن وسه کتاب ، هردوتاشون رو خیلی وقت بود میخواستم بخونم از پریشب 100 صفحه از بیوتن رو خوندم نظری نمیدم تا همه اش تموم بشه

3-     چقدر همه چیز گرون شده آدم سرسام میگیره وقتی به پارسال همین موقع فکر میکنم میبینم وحشتناکه پارسال این موقعها برای خرید یه چیزهای فانتزی باید دو دو تا چهارتا میکردیم ولی امسال این عمل برای مسائل اساسی زندگیمون هم پیش اومده یه کتاب دانشگاهی خریدم 7000 تومن!!! یادمه که کتابهای دانشگاهی خیلی ارزونتر بودند

4-      دلم یه پولی میخواد که هیچ برنامه ریزی روش نکرده باشیم و ازش لذت ببرم زیاد هم نباشه ها فقط در حد اینکه یه مسافرت سه روزه بدون دغدغه داشته باشیم دلم بدجور سفر تفریحی میخواد

5-     خیلی زیاده خواهیه که من دوست داشته باشم دو تا رشته دانشگاهی رو همزمان بخونم؟ خیلی پرروئم؟ اونم توی یه همچین موقعیتی؟ نمیدونم بدجوری دوباره وسوسه شدم اصلا هم ربطی به این شاخه اون شاخه پریدن نداره دو تا رشته ای که محبوبم هستند و خدا خواسته با هم در یک زمان موقعیتش برام پیش بیاد

6-     کمتر از دوهفته فرصت دارم که خودم رو برای امتحانات پایان ترم آماده کنم و کنکوری هم که برای رشته دوم باید بدهم بینابین همین دوهفته برگزار میشه و این درحالیه که من حتی یک خط از یک درس رو هم نخوندم پس زیاد فکرم رو مشغول نکنم خیلی زرنگ باشم یه ده واحدی از دانشگاه رو پاس کنم

7-     دوسه روزه بخاطر اتفاقی که برای یکی از عزیزانم افتاده کمی ناراحتم البته شاید همچین مسئله بزرگی نباشه ولی دیدن اشکهایش اونم در اوج مظلومیتش بهمم ریخته جوری که دوروزه سردرد دارم امیدوارم هرچه زودتر به آرامش برسه

8-     اگه آدم نتونه احساست مثبت و منفی اش رو به دیگران بروز بده خیلی بده نه؟ مدتیه از دست خودم حرص میخورم از اینکه وقتی توی یه لحظه ای توی دلم طرف رو ستایش میکنم نمیتونم اونجوری که باید بروز بده و بالعکس ،