من و دلنوشته هام

نوع سوم
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳٠
 

امسال اصلا آمادگی برف و سرما رو نداشتم یعنی راستش اصولا از سرما فراری ام و در واقع برف رو زمانی دوست دارم که یا توی ماشین نشسته باشم و بخاری روشن باشه و برم یه جاهایی که مناظر بکر برفی ببینم و از پشت شیشه ماشین لذت ببرم و سعی کنم به سرمای اون بیرون فکر نکنم یا اینکه پشت پنجره خونه جلوی شومینه نشسته باشم و فنجون نسکافه ام هم دستم باشه و به برف نگاه کنم

 

 ولی امسال این حالتم بیشتر به چشم میومد شاید بخاطر اینکه تا به خودم بجنبم روزها گذشتند در واقع اصلا وقت نکردم روی برگهای زردشده پائیزی راه برم کاری که هرسال چندین بار انجام میدادم و از صدای خش خش شون کیف میکردم

 

 یه روز صبح که از خواب بیدار شدم و دخترک رو بردم مهدکودک دیدم تا برگردوندنش سه ساعت وقت دارم و هوا خوبه سریع سوار ماشین شدم و به بهانه یک کار بانکی که نزدیک پارک ساعی داشتم رفتم به طرف پارک ، میدون آرژانتین رو به طرف پارک رفتم و از عرض پارک به سمت خیابون ولیعصر حرکت کردم

جالب این بود که توی یه همچین روز آفتابی پائیزی اونم ساعت 10 صبح هیشکی تو پارک نبود و من یه دل سیر روی برگها راه رفتم و توی سکوت به صدای کلاغها و خش خش برگها  گوش کردم و کمی اون حس کمبود پیاده روی روی برگها از بین رفت ولی هنوز همون حس عدم آمادگی برف و سرما با من بود و اصلا در مقابل شادیهای کودکانه دخترک که دائما از زمان آمدن برف سوال میکرد هم خوشحال نمیشدم.

اولین برفی که آمد پنجره خانه را بازکردم که از موقعیت هوای بیرون مطلع شوم که دخترک دانه های درشت برف را دید و بالاپائین پرید کمی با خودم فکر کردم و دیدم خب دخترک چه گناهی دارد که من از برف خوشم نمیاید؟

من باید به خاطر دخترک هم که شده این حسم را از بین ببرم و برای این تصمیم باید دست به کار شوم .پیشنهاد دادم که کمی پیاده روی کنیم دخترک زودتر از من حاضر دم در بود و تند تند در مورد چکمه های سفیدش و دستکش صورتی اش حرف میزد .پیاده مسیری را طی کردیم و حرف زدیم و خندیدیم تا به سر اتوبان اصلی برسیم با تعجب دیدم دارم از این برف لذت میبرم سوار تاکسی شدیم و رفتیم تا دوری هم در شهر برفی بزنیم یک ساعتی بیرون بودیم و باهم خندیدیم و لذت بردیم به خانه که رسیدیم هردو راضی بودیم و خوش و برای منی که نوع سومی برای لذت بردن از یک روز برفی را کشف کرده بودم خوشتر مخصوصا که بعد از برگشت از پیاده روی دست در گردن همدیگر زیر لحاف گرم و نرم ساعتی را با هم حرف زدیم.