من و دلنوشته هام

من فراموش شده
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٧
 

فنجون نسکافه روزانه ام رو گرفتم دستم و سعی میکنم بخار خوشبوش رو توی ریه هام بفرستم تا خنک بشه و توی این مدت فکرم رو متمرکز نوشته ام بکنم .

واقعیت داره که وقتی چند روز چیزی نمینویسی تا بخوای دوباره استارت بزنی طول میکشه

این چند روز گذشته خیلی خوب بود هرچند سروصدای سه تا بچه قد و نیم قد برای خانواده ما کمی غریبه و تحملش گاهی اوقات سخت، ولی لذت بخش بود و البته تجربه جدیدی بود.

توی این چند روز از همه چیز جز مهمونهامون غافل شدم ولی خوش گذشت . تنها ناراحتیم دوری از وبلاگ نازنینم بود جالبه نه؟ و البته شرم آور

خیلی چیزهای به ظاهر مهمتر از وبلاگم وجود داره که اصلا توی این مدت فکرش رو هم نکردم ولی وای اینجا ،‌کمبودش رو با تمام وجودم حس میکردم انگار چند روز بود بچه ام رو ندیده بودم و البته مشکلات خط تلفنمون هم مزید بر علت شده بود.

مخصوصا که مسابقه وبلاگ بچه ها هم بود و من با اینکه سر وبلاگ خودم کوچکترین حرفی یا تبلیغی نکرده بودم دوست داشتم برای وبلاگ دخترک تبلیغی کنم هرچند باز هم اعتقاد بر این دارم که مشک آن است که خود ببوید .

متوجه شدین چقدر پراکنده حرف زدم؟ فکر کنم فرصتی میخوام تا دوباره نوشتنم بیاد .

دونه به دونه دارم به دوستانم سر میزنم تا دلتنگیهام رفع بشه ولی با این خط مزخرف فکر کنم نتونم نشونی از خودم جا بذارم .

یه حسی مثل گم کردن خودم توی این روزها داشتم یه حسی که نمیتونستم بیان کنم چون کسی درکم نمیکرد من در صدای بچه ها و صبح زود با صدای بچه  بیدار شدن و ساعت ١٢ صبحانه خوردنها گم شده بودم البته گم شدنی از سر رضایت ولی خودم نبودم