من و دلنوشته هام

ماجراهای من و دانشگاه
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥
 

از اونجائیکه دخترک شب قبل موند خونه مادربزرگش ، فردا صبح اول وقت با آژانش خودت رو میرسونی خیابون طالقانی  ، صفی جلوی در دانشکده که هیچ تابلوئی هم نداشت بود که سرت سوت میکشه میری جلوتر میبینی یه آقای گنده دم در شماره میده و باید صبرکنی تو نوبتت بشه! تو شماره 127 نصیبت میشه به ساعتت نگاه میکنی 8:15 دقیقه صبحه یعنی بقیه کی اومدن؟

 

ساعت 9 راهت میدن بری همون دم در سه تا میز فلزی اداری گذاشتن یکی یه پوشه طوسی میده یکی دیگه رشته ات رو سئوال میکنه و چند تا اطلاعیه میده و آخری که کمی هم فاصله داره 6 برگ کپی دستت میده و میگه 600 تومن میشه میپرسی این چیه میگه مربوط به درستونه !!!!

 

تندی ازش میگیری و پول رو میدی و سه طبقه رو بدو بدو میری تو

 

یه سالن بزرگ آمفی تئاتر مانند که یه عالمه صندلی فلزی رو به سن گذاشتن ،‌روبرو 7-8 تا میز از همون فلزی ها که پشتش دو نفر خانم نشستند و بالا سرشون هم رشته های مربوطه رو نوشتند ،‌یه گوشه هم یک صف طولانی که دور یه صندلیی که یه خانمی با روسری سفید که از جلو سنجاق زده و با چادر نشسته جمع شدند و خانمه هراز چند گاهی جیغ میکشه و آدمهایی که تو صف وایسادن کمی میرن عقب تر و صف رو منظم میکنن دوباره دو دقیقه دیگه قروقاطی دور خانمه جمع میشن

 

هاج و واج وسط سالن وایمیستی تا موقعیت رو درک کنی که یکی از پشت بلندگو میگه کسانیکه تازه اومدند بیان سرمیز رشته خودشون برای تحویل مدارکشون

 

میری میز مربوطه رو پیدا میکنی و میبینی 5-6 نفر جلوی میز صف کشیدن توی دلت میگی چه خوب تعداد کمه زود کارم راه میفته 10 دقیقه دیگه مدارکت رو دارن چک میکنن و فقط روی کارنامه ات که مکثی میکنه و میگه کد قبولی ات چرا اینجوریه همکارش هم یه نیم نگاهی میندازه و میگه خب در هرصورت نوشته قبول شاید یه سری از کارنامه ها این شکلی بوده ، همه چیز تکمیله الا رسید پستی که اصلا توی سایت هم ندیده بودی که باید آماده میکردی میگی حالا باید چیکار کنم میگن هیچی مدارک رو با خودت بردار ببر از پستخونه میدون ولیعصر دو تا رسید ارزش تحصیلی بگیر و بردار بیار

 

بدو بدو میائی بیرون یک نفس تا پستخونه میدوی داخل که میشی میبینی همه باجه های پست خلوته الا اونی که مربوط به کار توئه میفهمی که همه اونائی که برای ثبت نام اومدن الان اینجان کمی دلت آروم میگیره

 

نیم ساعتی توی صف میمونی دو تا پاکت میگیری آدرسها رو مینویسی و چون راهنمائی وجود نداره یکی از پاکتها رو اشتباه مینویسی دوباره توی همون صف وایمیستی  یه دونه پاکت دیگه میگیری و مینویسی بعد میری توی یه صف طولانیتر وایمیستی و تحویل میدی البته بعلاوه 4600 تومن ناقابل

 

از پستخونه میپری بیرون درست یک ساعته که اینجا معطل هستی

بدو بدو خودت رو میرسونی به دانشگاهی که حتی تابلو نداره از اون ازدحام و داد و بیداد خودت رو میچپونی تو که توی این درگیری ها کیف یه پسره گیر میکنه به روی دستت و زخمش میکنه وقت نداری غر بزنی وقت نداری حتی به دستت نگاه کنی فقط میدونی خیلی سوزش داره

 

دوباره از اون سه طبقه میری بالا باز همون پروسه قبل رو طی میکنی مدارکت رو میگیرن و میگن  چرا اصل مدرک دیپلمت رو نیاوردی ،‌نمیدونی چرا احتمالا چون سر صبح هول بودی رو میز توالتت جا گذاشتی میگی بابا اصل فوق دیپلمم که هست میگن نه قبول نیست و یه چیزی روی پرونده ام مینویسه و میگه برو اون خانم روسری سفیده که رئیس ماست تعهد ازت بگیره ما ثبت نامت کنیم

 

میری تو صف اون خانم جیغ جیغوئه ، یه چیزی نزدیک یک ساعت و نیم تو اون صف وایمیستی ،‌سرت گرم میشه با خانم جوونی که مجبور شده پسر دوساله اش رو با خودش بیاره و بچه هه دائم نق میزنه ،‌سرت گرم میشه با خانمی که برای ثبت نام پسرش اومده و دائم غر میزنه این چه دانشگاهیه ،‌سرت گرم میشه به پسری که شلوارش از پاش داره میفته .... خلاصه اون یک ساعت و نیم رو با این سرگرمی ها میگذرونی وقتی نوبتت میشه خانمه با منت ازت تعهد میگیره ظرف یک هفته مدرکت رو ببری ولی تو حواست به انگشتهای خانمه است که توی از کدومشون دو تا انگشتر بزرگ برق میزنه

 

با فشار از اون صف احمقانه میزنی بیرون پشت پاهات درد میکنه از بس سرپا بودی بدو بدو خودت رو میرسونی به همون میز مربوطه بهت میگن برو از اون یکی میز یه نوبت دیگه بگیر و بشین تا صدات کنیم میری دستورشون رو انجام میدی

 

میشینی و منتظر میمونی صدات که میکنن مثل فشفشه پامیشی یه سری فرم تکراری بهت میدن تا پرکنی تد و تند با خط خرچنگ قورباغه ای پر میکنی و میبری میز آخری تحویل میدی ،‌یه عالمه امضا و اثر انگشت تحویل میدی و مدارک رو تحویل میدی کارشناس مربوطه دوباره مدارک رو چک میکنه و  فقط روی کارنامه ات که مکثی میکنه و میگه کد قبولی ات چرا اینجوریه  خب در هرصورت نوشته قبول شاید یه سری از کارنامه ها این شکلی بوده

 

میگه به سلامت و تو خوشحال میشی ساعت رو نگاه میکنی 4 بعد از ظهره تو خیلی خسته ای ولی خوشحالی که ثبت نام اولیه انجام شده و باید منتظر سایت باشی تا واریز پول و انتخاب واحد کنی

 

ولی اشتباه کردی و نمیدونی چه روزهای شلوغی در انتظارته......