من و دلنوشته هام

کوه کتدن یا ثبت نام دانشگاه مسئه این است
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۱
 

صبح یه روز پائیزی قشنگ که آقای همسر به خاطر تو مرخصی گرفته تا تورو همراهی کنه برای ثبت نام دانشگاه ، همه مدارکت رو میزنی زیر بغلت و صبح زود راه می افتید سرراهتون دخترک رو میذارین خونه مامان آقای همسر که هم خودتون اذیت نشین هم دخترک خسته نشه هم اینکه بهش خوش بگذره این وسط مطمئن هم هستین که مامان اقای همسر هم با دخترک بهش خوش میگذره ، فکر میکنین حداکثر یه نصف روز کاردارین و به هیچکدومتون بد نمیگذره .

 

دقیقا ساعت 9 دم در خونه مامان آقای همسر هستین و تو از اینکه بیدارش کردین شرمنده میشی ولی خب همین جوریش هم برای ثبت نام دیر کردین . با اعلام اینکه چند ساعت دیگه میائین دنبال دخترک راه می افتین .

 

آدرس جائی که باید برین رو از کیفت در میاری شب قبل از روی سایت دانشگاه آدرس و کروکی رو پرینت کردین . بازم یک کمی غر میزنی که آخه یعنی هیچ محلی وسط شهر نداشتن که مجبور نشین تا ته شهر برین ( انتهای نیایش خیابان کوهسار ) و آقای همسر هم سری به علامت تائید تکون میده ولی مگه چاره ای هم هست ؟

شانسی که میارین مسیر اصلا ترافیک نیست و شما با ارامش در حرکتید و آهنگهای محسن چا.ووشی هم همراهیتون میکنه و مشکلی ندارین .

 

به محل مورد نظر میرسین و بعد از اینکه کلی بالاپائین میکنین یه جای پارک اونم وسط خاک و خلهای یه ساختمون نیمه کاره پیدا میکنین . توی دلت میگی وای ببین اینقدر دیر رسیدین که اینهمه جمعیت اومدند و ماشین پارک کردند ببین اون تو چه خبره.

 

از جلوی چندین مدرسه رد میشین که روی دیوار همه شون پارچه هایی نصب شده که روشون تبریک گفتند یکی بخاطر بهترین مدرسه نمونه منطقه یکی بخاطر اختراع فلان چیز یکی بخاطر کادر آموزشی یکی بخاطر...

 

 میگی یعنی با این حساب همه مدارس فوق العاده شهر توی همین یه تیکه جمع شدند و چون هیشکی نمیدونسته ثبت نام دانشگاهی ها رو اینجا انداختند تا یه جمعیت چندین هزار نفره ببینن و برن تبلیغ مدارسشون رو بکنند هیچ فکر دیگه ای نمیتونه باعث بشه یه همچین جائی برای ثبت نام درنظر بگیرند.

 

ساعت 10 صبح شده جلوی در مدرسه بزرگی هستین که مملو از جمعیته ،‌یه گوشه دوسه نفر دست به گریبان هم شدند و دعوا میکنند ،‌یه گوشه صدای زیر زنونه ای رو میشنوی که داد میزنه ،‌یه گوشه جمعیتی دور یه نفر که روی پله ها واستاده جمع شدند و صدای همهمه شون خیلی آزار  دهنده است ‌یه گوشه عده ای دور یه میز پلاستیکی جمع شدند و با داد و بیداد درخواست برگه هایی رو میکنند خلاصه وضعیتی بود اونجا.

 

میرین تو و از چند نفر راجع به موضوع سئوال میکنین متوجه میشین هنوز مسئول ثبت نام نیومده و عده ای از 7 صبح اونجا صف کشیدند اونم یه صفهایی هرکدوم حداقل یک کیلومتر

 

توی دلت میگی آهان دلیل اینکه اینجا ثبت نام میکنن اینه که داخل شهر مدارس همه شدند یه وجب و امکان صفهای یک کیلومتری وجود نداره

 

بعد از نیم ساعت سرگردانی و پرس و جو یکی میگه شما که اصلا نباید میامدین اینجا ، اینجا محل ثبت نام مشروطینه و کسانی که قبولی صددرصد دارن باید میرفتن واحد طالقانی!!!!!!!!! شما اصلا نمیدونین واحد طالقانی چی هست؟ آخه توی سایت هیچی نبود یکی پاسخ میده بابا سایت این دانشگاه ماهی یه بار به روز میشه!!!!!!!! برای اطمینان از یه نفر که به نظر میاد مسئولیتی داره همین سوال رو میکنین و همین جواب رو میشنوین و از اونجائیکه به خاطر ازدحام جمعیت اگه بخوای از داخل دفتر سوالی بکنی کشته میشی ترجیح میدی بیائی بیرون که دم در ورودی مدرسه تمامی صحبتهای رد و بدل شده بین خودتون و دیگران رو بصورت اطلاعیه دم در میبینین که البته آدرس واحد قبولی ها رو نوشته بودند ولی روز ثبت نام رشته ای که قبول شده بودی موکول به فردا شده بود.

 

توی دلت میگی آهان پس اینهمه راه اومدی که این واحد دانشگاهت رو هم بشناسی ایرادی نداره که فراوونی بنزین نیست که هست همسرت به راحتی میتونست مرخصی بگیره که گرفته دخترکت رو هم که آلاخون والاخون کردی که نکردی یه بنده خدائی رو هم بخاطر دخترکت از کار و زندگی هم ننداختی .

 

میائین بیرون و تو میدونی که فردا باید تنها بری ثبت نام و خودت رو دلداری میدی که کاری نداره که الحمدالله که این یکی شعبه داخل شهره و مشکلی نیست . توی راه برگشت آقای همسر میگه دخترک رو چیکار کنیم و تو میدونی که اگه الان که ساعت 11 صبحه بری دنبالش به هیچ عنوان نمیتونی راضیش کنی از مادربزرگ محبوبش دل بکنه این رو به آقای همسر میگی و تائید میکنه ، پیشنهاد میدی حالا که کارمون افتاد به فردا منم دارم حرص میخورم بیا و یه کاری کن که خاطره خوبی برامون بمونه و پیشنهاد سینما میدی و میگی بعد از سه سال مزه میده ها

 

آواز گنجشکها فیلمی بود که خیلی دوست داشتی ببینی میرین سینما فرهنگ و یه بلیط برای نیم ساعت بعد میگیرین

 

 

 

 

پ.ن 1: اگه فکر میکنین ماجرای ثبت نام و سینما رفتن و .... به همین جا ختم میشه سخت در اشتباهین فکر کنم یه یه هفته ای با این ماجراهای من سرتون حسابی گرم بشه پس صبر داشته باشین دوست داشتین یه تخمه ای چیزی هم با خودتون بیارین پای مانیتورهاتون