من و دلنوشته هام

بحث این نیست عزیزکم
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۱
 

بحث بی پولی نیست عزیز دلم بحث احساس تعهد داشتن نسبت به خواسته های زن و فرزنده

چه کسی از طبقه متوسط جامعه توی این دوره زمونه  احساس بی پولی نداره؟

یکی حقوقش کمه ،یکی قسط دوروبرش زیاده ، یکی چند ماهه حقوق نگرفته ، یکی از سفرهای رنگارنگش نمیتونه کم کنه ، یکی از خونه بالا شهرش نمیگذره ولو اجاره اون خونه دوبرابر حقوقش باشه ، یکی ....

هرکسی دلیلی برای احساس بی پولی داره ولی بحث من این نیست بحث من اینه که وقتی تو میبینی طرف مقابلت سعی در این داره که به هیچ بهانه ای بهت فشار نیاد اون زبون کوچیکت رو بچرخون بگو من میفهمم که تو از خواسته هات میگذری ، من میفهمم که به دلیل نداشتنم حاضر شدی راضی به خریدن خونه ای بشی که از محلش خوشت نیومده فقط رعایت جیبم رو کردی ، من میفهمم که تو بلدی بری سفرهای متعدد و اگر راضی به سالی یه بار شمال رفتن هستی و کلی هم بابتش ازم تشکر میکنی برای اینه که نمیخوای من اذیت بشم ، من میفهمم که تو احتیاج داری رخت و لباس در شان خودت داشته باشی و اگه الان چند ساله که نمیتونی تیپ خودت رو حفظ کنی مال کم کاری منه

این حرفها و درک کردن ها باعث میشه که آدم از داشتن شوهر فهیم به خودش بباله و بیشتر سعی کنه آب تو دلش تکون نخوره

ولی در مقابل

 

اگه تو تند و تند برای همسرت نوشته های عاشقانه بنویسی و وقتی صبح کله سحر بیدار میشه و میره دستشوئی تو پاشی و پاورچین پاورچین بری اون تکه کاغد رو بذاری توی کیفش که روزش رو براش بسازی و خوشحالش کنی به امید اینکه دیگه امروز که میاد خونه زانوی غم بغل نکنه و هی آه نکشه و هی سررسید قسطها رو یادآوری نکنه و حداقل بهت بگه که اون کاغذ رو دیده ، ساعت 4 که میرسه خونه هیچ آثاری از خوشحالی تو چهره اش نبینی تازه اصلا به روی تو هم نیاره که اون کاغذه رو دیده بازهم توی دلت بگی خب تازه رسیده بذار براش یه چائی تازه دم بریزم بخوره شاید خوب بشه و بازهم تاثیری نداشته باشه میری توی فکر که چرا اینجوری شده

اگه سعی کنی کارهایی رو که دوست داره براش انجام بدی تا شاید شادش کنه ولی تغییری توی وجودش احساس نکنی

میدونی دوست داره براش کیک درست کنی ، میدونی خیلی خوشش میاد براش پیراهنهاش رو اتو کنی ،‌میدونی دوست داره باهاش بشینی فیلم ببینی ، همه اینکارها رو براش انجام میدی ولی میبینی بازهم توی فکره که قسطمون عقب افتاده چه حسی بهت دست میده ؟

 

احساست بهت نمیگه این آقا اینهمه سال دوستت داشته چون قسطهاش عقب نمی افتاده ؟

آره اینهمه سال من هیچ کاری برای خودم انجام ندادم روزی که ازدواج کردم دختری بودم که همیشه کلاس نقاشی و ورزش و زبانم و ...محیا بود بعد از ازدواجم خرج و مخارج زندگی باعث شد به مرور همه شون رو کنار بذارم ولی توی اینهمه سال یک بار هم قسطمون عقب نیفتاد چون من لباس نخواستم من مسافرت آنچنانی نخواستم من طلا نخواستم من خونه بهتر نخواستم من عروسی آنچنانی نخواستم من زایمان توی بهترین بیمارستان رو نخواستم و فقط دلم خوش بود که از سرکار میرسم خونه شوهرم خوش اخلاقی میکنه شوهرم نوازشم میکنه شوهرم بهم میرسه من هم در مقابلش توی خونه تا جائیکه توان داشتم آرامش رو برقرار میکردم

در حال حاضر با سرکار نرفتن من هیچ نوع تغییری توی ساعات کاری ایشون ایجاد نشده ولی هرروز خسته میاد خونه ، هرروز زودتر از من میخوابه ،‌هرروز بداخلاقتر از سابقه اگه یه موقع نصف شبی دخترک صداش کنه تا سه روز این قضیه رو پیش همه عنوان میکنه که من پاشدم بهش سرزدم ( کاریکه وقتی من سرکار می رفتم هرشب انجامش میداد و اصلا ناراحت هم نمیشد )

میگه به من بگو چی میخوای؟ چه فایده ای داره وقتی نتیجه اش هیچ تغییری نمیکنه بحث ، بحث مالی نیستم دوستم ،‌خواسته های من اینقدر کوچیک و بی ارزش اند ( ازنظر مالی) که خودم هم میتونم رفعشون کنم ولی روحم زمانی ارضا میشه که تو انجامشون بدی یه سینمای دوهزار تومنی چیزی نیست ولی وقتی یه بار به زبون میارم که ما توی این چهار سال گذشته یک بار بیشتر نرفتیم تو باید بفهمی که من دلم میخواد بیائی خونه بگی خانمم پاشو بریم  ، یا وقتی میگم تو توی این 13 سال یک بار من رو کافی شاپ نبردی باید بدونی من ، بدبخت کافی شاپ نیستم دلم میخواد با تو برم ،‌وقتی میگم دلم میخواد تو هم لباسهای خوبی بپوشی بفهمی که توی اینهمه سال از اینکه اصلا به سلیقه من توجه نکردی دلخورم ، وقتی بهت میگم دلم میخواد امروز برم فلان جا و خیلی دلم میخواد بعد از مدتها با همجنسهام باشم بجای اینکه دخترک رو حواله بدی به مامانم یا مامانت بگی عزیزم نگران نباش خودم یه ساعت زودتر میام خونه ، یعنی من به اندازه یه ساعت رو انداختن به همکارت ارزش ندارم؟ کاری که اون همکارت بخاطر خانمش هر هفته داره انجام میده و من به روی تو نمیارم

 

تقصیر تو نیست تقصیر خودمه من بدعادتت کردم آخه تا بوده پدرم رو دیدم که بدون اینکه مادرم عنوان کنه همه چیز براش محیا بوده حتی مادر من نمیدونسته که ما چقدر قسط داریم چقدر درآمد داریم هروقت هرچی خواسته داشته منم فکر میکردم مرد یعنی همین دیگه ولی چون نداشتی رعایتت رو کرده بودم انتظار هم داشتم تو هم رعایتم رو بکنی ولی... من فقط ازت خوش اخلاقی خواستم

 

پس چه حسی به آدم دست میده ؟ من رو تا زمانی دوست داشتی که قسط هایت عقب نیفته