من و دلنوشته هام

قبولی
نویسنده : آي تك - ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٧
 

من قبول شدم

خیلی خوشحالم خواستم بگم که شماها هم بدونین

من نمیدونم چرا ولی جدیدا هر اتفاقی حالا چه خوب یا چه بد برام میفته میشینم مسائل مربوط به اون اتفاق رو حلاجی می کنم گاهی این حلاجی کردن ها و بالا÷ائین کردن ها حالم رو بهتر میکنه گاهی برعکس حالم رو میگیره گاهی هم مثل دیشب هم حالم رو خوب میکنه هم حالم رو میگیره

آره من دیشب هم خوشحال بودم هم بخاطر بعضی مسائل دلم رفت

نمیخوام دوباره دلیل دلگیری هام رو بنویسم که شاید یادم بره و فقط خوشحالی اش برام بمونه

داشتم به ÷سر دختر عموم که خیلی دوستش دارم وزنگ زده بود بهم تبریک بگه میگفتم : میدونی یکی از دلایل شرکت دوباره من توی کنکور اونم بعد از ١٠ سال چی بود ؟ میخواستم خودم رو محک بزنم میخواستم به خود خودم ثابت کنم که هنوز هم میتونم میخواستم به خودم ثابت کنم هنوز هم از ÷سش برمیام و این برام مهم بود در واقع اگه تو کنکور قبول نمی شدم بزرگترین ناراحتی ام قبل از اینکه نمیتونستم ادامه تحصیل بدهم این بود که توانائی اش رو دیگه ندارم خیلی وقت بود احساس میکردم سر یه سری از مسائل دارم ÷یر میشم قبولی این کمک رو بهم کرد که به خودم بیام و بدونم نه خیر هنوز دیر نشده

÷سر دختر عموم خندید و گفت میدونی وقتی ÷درت هم چند سال ÷یش دوباره برای آخرین دکتراش کنکور داد و من زنگ زدم تبریک بگم دقیقا همین حرفها رو زد؟

درهرصورت من قبول شدم و خوشحالم بهم ثابت شد اینقدرها هم تو این سالها فکرم فرسوده نشده بود . حالا ÷یش میریم تا ببینیم قراره بعدش چی بشه.