من و دلنوشته هام

ماه مهر
نویسنده : آي تك - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳
 

وقتی میشینم به روز اول مهر کلاس اول دبستان سال 62 ی خودم فکر میکنم چیز خاصی یادم نمیاد جز اینکه برخلاف اکثر بچه های همسن و سالم که با گریه میرفتن مدرسه من شعف خاصی داشتم شاید بخاطر یکی یه دونه بودنم بود که همیشه تنها بودم شاید چون خانواده تصویر خوبی از مدرسه برام ساخته بودن و یا شایدم بخاطر دفتر و کیف و کتابی بود که میدونستم قطعا از مال همه بهتره

خانواده پولداری نبودیم و نیستیم ولی من به شخصه همیشه توی یه رفاه خوبی بودم چرا که من بعد از 7 سال از زندگی عاشقانه مامان و بابا که تنها غصه شون نداشتن بچه بود به دنیا اومده بودم و دقیقا تا همون 7 سالگی که رفتم مدرسه یکی یه دونه بودم .

دقیقا وقتی امتحانهای ثلث اول کلاس اول رو میدادم مامان برای زایمان خواهرم رفت بیمارستان ولی هیچوقت از دردونه بودن من کاسته نشد.

آره فکر کنم یکی ازدلایلی که عین 12 سال تحصیلی رو با لذت میرفتم مدرسه همین مورد بود .

تمام 12 سال رو از مانتو شلوار گرفته تا کیف و دفتر و پاک کن من نو میشد اونم توی سالهای محرومیت و جنگ و .... دختر لوسی بار نیومدم شاید  بخاطر تربیت مامان و بابا خصوصا بابامه و بهمین دلیل به شخصه شدیدا معتقدم این چیزها بچه رو بد بار نمیاره این تربیت و طرز فکره که باید درست باشه هیچوقت با وسایلم و سرو وضعم پز ندادم چون با کتابهای صمد بهرنگی بزرگ شدم

خلاصه که وقتی بعضی ها از محرومیت های اون زمان میگن برام غریبه

 چون خانواده ام با تمام مشکلاتی که داشتن این نگرانی ها و درگیری هاشون رو حداقل به من منتقل نکرده بودند .

شاید لذتی که هنوز با رسیدن اول مهر احساس میکنم رو باید مدیون مامان و بابا باشم که هر سال تصویر خوبی رو برام ساختن .

وقتی به زندگی گذشته ام  نگاه میکنم تعجب میکنم که منی که خودم هم معتقدم که نازنازی بار اومدم چطور در مقابل ناملایمات زندگی امروزه قوی برخورد میکنم و بعد به این نتیجه میرسم که من رو با تمام رفاهی که برام مهیا کرده بودن با داستانها با نوشته ها و درد اصلی مردم هم آشنا می کردند.

کدوم بچه مثل من تو سن 9 سالگی با پدرش رفته خانه جذامی ها رو دیده ؟

کی تو سن 8 سالگی تمام کتابهای صمد رو خونده ؟

کدوم بچه  تو سن 15 سالگی و درست بعد از جنگ رفته و خرمشهر رو دیده؟

کدوم بچه در عین مرفه بودن دوست صمیمی اش  نون نداشته بخوره و اون بچه تو سن 8 سالگی پول تو جیبی اش رو داده برا ش خوراکی خریده و به کسی هم نگفته ؟

 کی تو سن 9 سالگی یه کتابخونه با 300 تا کتاب که همه اش رو خونده بود داشت ؟

چند نفرتون تو سن 10 سالگی با پدرش هر چند ماه یک بار پا میشد از شهرستان میامد تهران که فقط از انقلاب کتابهای جدید بخره ؟

با این حرفها نمیخوام بگم من خوب بودم و خوبم لطفا جبهه نگیرین میخوام بگم خیلی دلم میخواد بچه ام رو جوری تربیت کنم که کمبود نداشته باشه ولی معنی کمبود رو بشناسه و انسان بار بیاد دوست دارم جوری بار بیارمش که اگه یه روزی توی سن 25 سالگی تصمیم گرفت با یه پسر خوب ولی بی پول ازدواج کنه قدرت داشته باشه با مشکلات مبارزه کنه و تازه اگه میتونه به دیگران هم کمک کنه. کاری که مادرش کرده و میکنه .

خوشحالم که پدر و مادر من باعث شده بودند که من از روز اول مهر هر سال حس خوبی بهم دست بده .

 یاد اون مدادها و جامدادی های دوسه طبقه و مدادرنگی های 24 رنگ و پاک کنهای بودار و ... به خیر