من و دلنوشته هام

روزانه های این روزها
نویسنده : آي تك - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳٠
 

1-     دوروز پشت سرهم مهمون داشتم اونم مهمونهایی که برام عزیز بودن و همین باعث شد اصلا احساس خستگی نکنم

2-     پویا جان جات سرِ سری اول مهمونهام خالی بود نمیدونی چقدر یادت کردیم .امیدوارم یه برنامه ای بچینی بیائی ایران که دوباره دور هم جمع بشیم

3-     جمعه خونه مادر شوهر جان بودیم که طی یک عملیات استراتژیک مامور شدم که خبر اومدن خواهر شوهر عزیزم رو که میشه گفت صمیمی ترین دوستم بوده و هست رو بعد از 8 سال برای اولین بار اونم با دو تا جوجه هاش به خانواده اعلام کنم میدونستم همه ذوق میکنند ولی اینقدر از خوشحالی تنم میلرزید که نمیتونستم حرف بزنم

4-     حالا از دیروز انواع اقسام برنامه ریزی ها رو انجام میدهم خوبه حالا قراره سه ماه دیگه بیاد وگرنه من یکی که از خوشحالی دق میکردم

5-     قیافه مادر شوهر جانم موقعی که من و خواهر شوهر کوچیکه عنوان کردیم تمام سه چهار ماهی که مهمونها ایرانند ما هم خونه شون می مونیم دیدنی بود.

6-      کسی میدونه نتایج کنکور پیا*م نور رو کی میدهند مردیم از بس منتظر و بلاتکلیف موندیم بابا

7-     وقتی دوروز مهمون داری بکنی اونم از نوع خوبش  و روز سوم خبر به اون خوبی رو هم بشنوی و خونه ات هم مثل دسته گل تمیز باشه معلومه که خیلی باید آرامش داشته باشی نه ؟ فقط کاش به همه این موارد یه جیب پر از پول هم اضافه می شد چقدر عالی بودا

8-     این چندروز اخیر کتابی رو که  دوست عزیزم شیلا ترجمه کرده بود رو هم خوندم خیلی هم بهم مزه داد حالا از امروز یه کتاب دیگه باید دستم بگیرم کتابی که مدتهاست داره چشمک میزنه

9-     یکی دو تا فیلم هم دیدم فقط برای اینکه ببینمشون و خودم رو راحت کنم تا برسم به سریال جنجالی لاست فکر کنم اون رو هم امشب شروع کنیم

10- امروز اینقدر احساسات مختلفی داشتم که این موضوع به وبلاگ خونی ام هم سرایت کرد وبلاگ همه دوستهایم رو خوندم در حالیکه از همون اولش پیش خودم عهد کرده بودم فقط بخونمشون و اصلا کامنت نذارم یه حالی بودم که انگار دنبالم کرده بودند و من فقط باید تند تند مطالبشون رو میخوندم .