من و دلنوشته هام

کارت ملی دار میشویم
نویسنده : آي تك - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۸
 

وقتی امروز ساعت 3 بعد از ظهر در خونه رو زدند و من در کنار دخترک که سرش روی سینه ام بود خواب بودم پیش خودم گفتم ای بابا حتما مثل همیشه اشتباه در زدند ما که هیچ وقت مهمون ناخونده اونم سر ظهر نداشتیم ولش کن چشمهامو بستم ولی یه صدایی توی دلم بهم گفت پاشو حالا تنبل خانم

از آیفون تصویری قیافه درب داغون یه نفر رو دیدم و به این فکر رفتم که چرا این سازنده ای آیفونهای تصویری یه فکری به تصویر وحشتناک آدمها نمیکنن که آدم سر ظهر وحشت نکنه و به کل خوابش نپره

گوشی رو که برداشتم دیدم آقاهه به اسم من رو صدا کرد و گفت تشریف بیارید پائین کارت ملی تون رو بگیرین

وای باورم نمیشه آخه دو ماه پیش که اقدام کردم خانم مسئول پست  بهم گفت 4 ماه طول میکشه و من همچنان جزو شرمنده های بی کارت بودم. اینقدر ذوق کردم که پله ها رو دو تا یکی پریدم پائین توی دلم گفتم اگه الان یکی از همسایه ها من رو ببینه فکر میکنه من منتظر چه نامه حیاتیی بودم.

وقتی چهره خسته و خندان آقای پستچی رو دیدم باز توی دلم گفت کاش براش یه لیوان آب خنک میاوردم فکر نمیکنم با این شغل طاقت فرسا بتونه روزه بگیره ولی در عوض یه خسته نباشیدی گفتم و برگه اداره پست رو که خیلی هم تاکید کرده بودند درست نگهداری کنیم رو بهش دادم با همون چهره خندون گفت میتونین یادگاری نگه دارین و من با خنده گفتم آره خب فکر کنم آخرین نفری بودم که کارت تحویل گرفتم و باید برگه اش رو یادگاری نگه دارم

 خندید و گفت ای خانم نصف مردم این مملکت هنئوز کارت ندارن خیالت راحت باشه یکی اش خود من کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره من هنوز اقدام هم نکردم .

خندیدم و گفتم مرسی که من رو از شرمندگی خودم در آوردین یه هزارتومنی بهش دادم و تشکر کردم آخه نمیدونست چه بار سنگینی رو از دوشم برداشته بود .

حالا بنده صاحب کارت ملی شدم اونم کارتی که همه اطرافیان روزی دو بار تاکید میکردند که خیلی تنبلی کردم که اقدام نمیکنم

قدم  بعدی  اینه که برم داشنگاه و اقدام کنم برای گرفتن المثنی مدرک  دانشگاهم که یه سالی میشه نمیدونم چرا مفقود شده و هرچی خونه رو زیر و رو کردم پیداش نکردم ولی فکر کنم این یکی کمی سخت تر به سرانجام برسه