من و دلنوشته هام

تهران بی تهران
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٤
 

وقتی یه چند روزی از تهران خارج میشم و میرم یه شهر دیگه (حالا هر جائی باشه :جنوب،شمال،غرب، یه روستا ، یه شهر بزرگ....) یه حس خوب آرامش دارم وقتی میبینم مردم شهرهای دیگه چقدر از نظر روانی و مالی آرامششون بیشتره یه حس خاصی پیدا میکنم .خصوصا وقتی برمیگردم همون اول ورودی شهر که با دود و ترافیک و قیافه عصبی و داغون مردم تهران مواجه میشم توی  دلم خالی میشه و پر از غم میشه .

نمیدونم شاید چون همیشه به دلیل تفریح و توی دوران بیکاری میری یه شهر دیگه این حس بهم دست میده ولی درکل وقتی مزایای تهران و معایبش رو میذارم روز کفه ترازو میبینم ما تهرانیها داریم ادای زندگی رو درمیاریم از صبح که بدو بدو میکنیم تا شب و آخرش هم با یه تن خسته و کوله باری از بدهکاریها و اعصاب خورد میریم توی رختخواب تا فردا صبح داغون تر و عصبی تر و پیر تر بشیم.

راستی چرا شهرستانیها اینهمه اصرار دارند بیان تهران زندگی کنن؟

مگه این شهر وامونده چی داره؟ امکانات؟ ای بابا چه امکاناتی وقتی پول نداشته باشی که نمیتونی از این امکانات استفاده کنی که تازه  همه این امکانات توی ابعاد کوچکتر توی همه شهرستانها هست البته بدون دود و ترافیک و بی پولی تهران شاید درآمد شهرستانیها کمتر از تهرانیها باشه ولی در مقابلش هزینه هاشون هم کمتره وقتی من نتونم با درآمدم حتی ماهی یه بار یه سینما و شام و یه شهر بازی ببرم بچه ام رو امکانات تهران به درد من نخواهد خورد .

ما توی تهران از صبح تا شب برای چندرغاز حقوق میدویم تا بتونیم مثلا قسط خونه و قسط ماشین و قسط فلان و شهریه مهدکودک و .... بدیم تازه وقتی اول برج حقوق رو میگیری میبینی بعد از پرداخت اقساط حتی پول خرید یک کیلو گوشت نمیمونه خب چه کاریه میتونی حقوق کمتر توی شهرستان بگیری ولی هزینه هات هم کمتره لااقل اعصابت که آرومتره هان؟

توی این چند روزه آقای همسر نه سرش درد میکرد نه قلبش تیر میکشید نه کمر دردش گرفت ولی به محض اینکه وارد میدون آزادی شدیم یه موتوریه پیچید جلومون که اگه ترمز نزده بود داغونش کرده بود و بلافاصله سردرد تهرانی اش شروع شد.

 

پ.ن:چرا یه نفر به من نمیگه چه جوری میتونم این لینک دوستانم رو درست کنم بابا هیچ لینک جدیدی رو نمیتونم اضافه کنم.