من و دلنوشته هام

یک هفته لعنتی
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٧
 

دلم میخواد این یه هفته لعنتی هم هر چه زودتر و البته هرچه مفید تر بگذره تا من برنامه های بعدی ام رو اجرا کنم

به معنای واقعی بعد از استعفا از کارم هنوز از این دوران استفاده نکرده ام یعنی دائما درگیر کلاس و درسی بوده ام که الان که یه هفته مونده به امتحاناتم فکر میکنم کاملا وقتم تلف شده چرا که هیچ امیدی به قبولی ندارم حالا بماند که این احساسم  دلایل مختلفی میتونه داشته باشه یکیش این میتونه باشه که واقعا درسها سخت بوده و حجیم ، یا اینکه با یه بچه کوچولو که دائما دلش میخواد که باهاش بازی کنی نمیشه ، یا اینکه من تنبل بازی در آوردم و درسها رو سرسری گرفتم و یه هفته مونده به امتحانات بهونه میارم یا اینکه خنگ شدم هرچی که هست زیاد امیدی به قبولی ندارم .

دلم میخواد زود این یه هفته بگذره تا یک کمی کارهایی که دوست داشتم رو انجام بدهم .

 یه عالمه کتاب نخونده ردیف کردم روی پاتختی کنار تختم که باید بخونمشون اونم به شیوه ای که عاشقشم یه کاسه چیپس و پاپ کورن و هله هوله های دیگه رو ردیف کنم و بخزم توی تخت و بالش رو عمودی تکیه بدم به پشت تخت و شروع کنم به خوندن و خوردن .

دلم میخواد یه روز صبح زود برم باغ گلی جائی یه چند تا گل آپارتمانی بخرم و بیارم توی خونه و ازشون مراقبت کنم.

دلم میخواد روزهایی که دخترک رو صبحها میذارم مهد بعدش برم پیاده روی و خرید اونم یه خرید مخصوص خانمهای تو خونه ،سبزی و میوه و .... وای که چقدر دلم میخواد یه مدتی با آرامش مثل خانمهایی که زمانیکه شاغل بودم توی خیابون میدیدم که نونی توی دستشونه و یه عالمه سبزی خریدن و دارن میرن خونه باشم.

دلم میخواد با دخترکم یه عالمه بازی و خنده داشته باشم بهش قول دادم بعد از امتحاناتم کلی بگردونمش .

دلم میخواد غذاهای متنوع جدید درست کنم . دلم میخواد کیکهای مختلف رو درست کنم .

وای یه هفته لعنتی زودتر بگذر دیگه