من و دلنوشته هام

اتاقی مخصوص روزهای دلتنگی
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٢
 

من هروقت دلم از چیزی میگیره یا ناراحتم اولین چیزی که دلم میخواد اینه که کاش یه خونه ای داشتیم که یه پنجره قدی رو به دار و درخت داشت که از پای درختها جوب آبی رد میشد و من پنجره اش رو باز میکردم و به صدای آب و خش خش برگهای درختها که باد توشون میپیچید گوش میکردم البته این پنجره یه خصوصیت دیگه ای هم دوست داشتم داشته باشه اونم این که اتاق خود خودم بود در واقع یه اتاق کار که یه دیوارش تا سقف کنابخونه داشت یه دیوارش کامپیوترم و تشکیلاتش بود و یه دیوارش هم به یاد قدیمها بوم و سه پایه نقاشی ام .

چند ساله نقاشی نکردم؟8 سال  !!! ولی هنوز مزه آرامش بعدش زیر دندونامه کاش میشد دوباره موقعیتی پیش میامد که دوباره میرفتم کلاس  

تازه دوست داشتم پائین پنجره یه عالمه گلدان پر از گل و گیاه داشتم که هرروز بهشون میرسیدم و دونه دونه برگهاشون رو تمیز می کردم و باهاشون حرف میزدم

وای که اگه اون خونه هه و اون اتاقه با اون پنجره و اون تشکیلات رو داشتم و میتونستم فقط روزی یک ساعت بدور از همه و بدون دغدغه اینکه بقیه باهات کار دارند میرفتم توش چی میشد

خواسته بزرگیه؟خیلی خودخواهیه ؟

÷.ن:از همه دوستهایی که این چند روزه هوای من رو داشتند   (چه با اس ام اس ،چه تلفنی ،چه با کامنت ،چه حضوری )خیلی ممونم واقعا احتیاج داشتم که بیادم باشید