من و دلنوشته هام

دلخوشی های کوچک زندگی من
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱
 

جدیدا خیلی فکرم مشغول است مشغول اینکه چرا به دنیا آمده ایم و چرا باید اینقدر سختی بکشیم؟

اصلا چرا باید سختی بکشیم  ؟ فقط یک جمله را درجوابش پیدا کردم :

 

 نه نباید سختی بکشیم مگر چند سال قرار است زندگی کنیم؟

زندگی می فهمی زندگی نه زنده بودن

قبل تر ها هم این جمله رو به عناوین مختلف تکرار کرده ام ولی فکر میکنم توی این چند شب بی خوابی معنایش را پیدا کرده ام

میدونی زندگی یعنی چی؟

یعنی وقتی ساعت 3 صبحه و تو خوابت نمیبره ،صدای خرخر همسرت به نظرت لذت بخش بیاد .تاحالا بهش فکر کردین؟ همیشه وقتی دیگران از اینکه همسرشون خرخر میکنند ناله میکردند توی فکر میرفتم که اگه این بلا سر من بیاد چی میشه؟ هردفعه به خودم دلداری میدادم که نه من خوابم خیلی سنگینه . هیچوقت هم توی این سالها متوجه نشده بودم که چقدر خرخرکردن تاثیر داره .

این سه روزه که بی خوابی زده به سرم خرخرکردنهایت خیلی بهم آرامش میده هم خنده ام میگیره هم احساس میکنم زندگی یعنی شنیدن خرخرهای تو که بخاطر آرامشیه که موقع خواب داری.

زندگی یعنی وقتی که دخترک از گردنم آویزون میشه و میگه عاشقتم مامی ،

زندگی وقتیه که تو متوجه میشی من به چی نیاز دارم

زندگی وقتیه که زیر کولر نشستم و فنجون نسکافه هرروزه ام جلومه و دارم وبلاگ میخونم

 زندگی وقتیه که با دخترکم در مورد تعداد کتابهایی که قبل از خواب ظهرش براش میخونم چک و چونه میزنم

زندگی وقتیه که غذای مورد علاقه شماها رو میپزم و هیچی ته دیس باقی نمی مونه

زندگی وقتیه که با آرامش نشستم لاک میزنم

زندگی وقتیه که موهای دخترک رو شونه میکنم

زندگی وقتیه که با دخترک می رقصیم و بپر بپر میکنیم

زندگی وقتیه که دارم بستنی قیفی میلیسم

زندگی وقتیه که سرم روی سینه توئه و صدای قلبت رو میشنوم

زندگی وقتیه که سردم شده و بازوهای مردونه تو دورم حلقه میزنه و گرمم میکنه

زندگی وقتیه که من دلخوش به خوشی های کوچک زندگیم

من زنده ام و زندگی رو میبلعم