من و دلنوشته هام

امیرحسین پسرک کوچک من
نویسنده : آي تك - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٤
 

چهار سال پیش حدودهای آبانماه بود که طبق چند سال گذشته که ماه رمضونها جشن رمضان رو دوتائی میرفتیم و با مخالفتهای خیلیها و انتقادات زیادی مواجه میشدیم باز هم رفتیم

اون موقع من تازه دوماهه حامله بودم و حس خوبی داشتم

مثل هر سال مستقیم رفتم سراغ آلبوم مشخصات بچه های محروم و شروع کردم به خوندن اطلاعاتشون

مثل هر سال چشمهام پرو خالی میشد

 

ولی اون سال فرق میکرد روزیکه فهمیده بودیم من حامله ام نا خودآگاه آقای همسر گفت بیا  به نیت سلامت بچه توی راهمون سال دیگه  ماه رمضون که بچه مون سالم بدنیا اومد بیائیم اینجا و یه بچه انتخاب کنیم و حامی اش باشیم  اگه بچه مون دختر بود یه پسر انتخاب کنیم و اگه پسر بود یه دختر

 

اونسال با انگیزه و ذوق خاصی به عکسها نگاه میکردم و منتظر سال بعد و تولد دخملم موندم که هنوز اون موقع نمیدونستم جنسیتش چیه

 

سال بعد به قولمون عمل کردیم و یه پسر خوشگل ناز نازی که ٣ سال بزرگتر از دخملی مون بود انتخاب کردیم

الان از اون روزها دوسال میگذره سعی کردیم هر ماه حتما مبلغی رو به حسابش بریزیم هر ماهی که نتونستم به وعده ام عمل کنم کلی فکرم مشغولش بوده

 

دو بار دیدمش خیلی خوشگله واقعا دوستش دارم

 

حالا دو ماهه نتونستم پولی براش بریزم تا اینکه از کمیته بهم زنگ زدند و گفتند که به مشکل مالی خوردند و با اینکه این قضیه به ما ربطی نداره و ما فقط حامی اون پسرک زیبا هستیم ولی چون میدونند که خیلی دوستش داریم خواستند اطلاع بدهند .

 

بله مادر امیر حسین عزیز من نتونسته پول پیش خونه شون رو جور کنه و صاحبخونه داره بیرونشون میکنه خود کمیته یک سومش رو جور کرده ولی بقیه رو هنوز نتونسته

 

نمیخوام بیائین بگین کمیته ا.م.د.ا.د کلاهبرداره و .... من توی این دوسال حس خوبی داشتم مادرش هم بهم گفته پولی رو که ما به حسابشون واریز میکنیم به دستشون میرسونند .

 

من میخوام به قولی که 4 سال پیش دادم عمل کنم ولی دلم هم میخواست اگه کاری از دستم بر میاد براش انجام بدهم ولی به حدی خودم توی بحران بدی قرار دارم که واقعا  کاری از دستم بر نمیاد .

  

 

پ.ن1: میخواستم عکس پسرکم رو اینجا بذارم ولی نشد اگه دوست داشتین دفعه دیگه میذارم