من و دلنوشته هام

رفیق بد قسمت آخر
نویسنده : آي تك - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۸
 

یادته چه جوری جوابم رو گرفتم؟همیشه به این اعتقاد داشته و دارم که اگه کسی بدی در حق کسی بکنه جوابش رو میگیره . ممکنه دیر و زود داشته باشه ولی سوخت و سوز نداره .همیشه تا جائیکه تونستم و حواسم بوده در حق کسی بدی نکردم چون میدونستم عواقب بدی خواهد داشت ولی تو این رو نمیدونستی .تمام جوونیمون رو حداقل به عناوین مختلف بدی کردی و من همیشه منتظر بودم ببینم کی جوابش رو میگیری . برای اولین بار توی عمرم از ریختن آبروی کسی لبخندی روی لبم نشست هرچند باز هم به خودم اجازه خوشحالی ندادم:

خرداد ماه سال 84 بود من دیگه روزهای آخر بارداریم رو طی میکردم و دیگه سر کار نمیامدم یه روز یکی از همکارام بهم زنگ زد فکر کردم مثل همه روزهای استراحتم که دونه دونه همکارهام زنگ میزدن و جویای احوالم بودن این یکی هم برای همین منظور زنگ زده ولی نه اینطور نبود اون زنگ زده بود که به من خبر رسوائی تورو بده

وقتی بهم گفت که تو از محل کارمون با کلاه برداریی که توی صورتحسابهای مشتریها کرده بودی پول به جیب زدی باز هم باورم نمیشد آخه تو همون دفتری که من کار میکردم کار میکردی درسته قسمتمون فرق میکرد ولی هردو با پول و قرارداد سروکار داشتیم تو چطوری اینکار رو کردی ضمنا تو که ادعای پولداری و با کلاسیت همه عالم رو پرکرده بود یعنی اینقدر بدبخت بودی؟

من آخرش نفهمیدم و نخواستم بفهمم که مبلغ کلاهبرداریت بود یکی میگفت 4 میلیون یکی میگفت 14 میلیون یکی میگفت 40 میلیون اینها مهم نبود نفس عملت مهم بود

از یه طرف تمام زرنگیهات میامد جلوی چشمم و مطمئن بودم اینها تقاص کارهاته از یه طرف ناراحت بودم چون من معرفت بودم و به نوعی آبروی من هم رفته بود

وقتی دیگران هم بهم زنگ زدند و گفتند باورم شد مدیر عامل فقط به این بسنده کرده بود که اخراجت کنه ولی معادل پولی که برداشته بودی ازت چک گرفته بود که پرداخت کنی!!!! هرکسی بود حتما تورو به دادگاه و شکایت میرسوند همه میگفتند اینقدر تو زرنگ بودی توی رفتارت که هرکسی رو با چشم و ابرو خر میکردی ولی من هیچوقت این حرف رو نزدم چون تو یه زن متاهل بودی و من تهمت اینجوری رو قبول نداشتم

چیزی که به من ثابت شد این بود که همه همکارهامون با وجودی  که فقط دو سال کارمند اونجا بودی اخلاق و روحیاتت رو شناخته بودن ولی من که یه چیزی نزدیک13 سال دوستت بودم باز هم باورم نمیشد.!!!!

هرچی بود دیگه نیومدی سرکار ،هرچی بود دیگه به من هم زنگ نزدی شاید از من خجالت میکشیدی فقط یک بار توی تمام این مدت همون اوایل باهات حرف زدم که نه تو به روی من آوردی و نه من همه بهم گفتند بخاطر نامردیهایی که در حقت کرده حقش بود یه چیزی در مورد اون دزدیه بهش میگفتی ولی من به حرمت 13 سال رفاقت نامردانه به روت نیاوردم هیچی

ولی ته دلم راضی بودم شاید از این رضایت قلبی عذاب وجدان هم داشتم ولی سبک شده بودم سبک سبک

الان از اون روزها سه سال میگذره و من و تو هیچ ارتباطی با هم نداریم دورادور شنیدم که جای دیگه ای مشغول به کار شدی ولی سه ماه بیشتر دوام نیاوردی و خونه نشین شدی باز شنیدم که خیلی دلت میخواد بچه دار بشی تا جای پات رو خونه شوهرت سفت کنی و شاید کمی شوهرت دست از هرزگی هاش برداره ولی مثل اینکه بچه دار هم نمیشی

هرچی هست امیدوارم فهمیده باشی که چرا آبروت رفت امیدوارم همه اونهایی که یه همچین خصلتهایی دارن بدونن که چوب خدا صدا نداره