من و دلنوشته هام

تولدت مبارک یه دونه من
نویسنده : آي تك - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۳
 

دخترکم

سه سال وقتی یه همچین روزی برای اولین بار صورت گرم و ملتهبت رو به صورت سرد و یخ کرده من چسبوندن تمام دردهایی که داشتم میکشیدم یادم رفت و همون لحظه مطمئن شدم که دیگه هرگز بدون تو نمیتونم زندگی کنم اون لحظه از زور درد و عمل سزارین نمیتونستم هیچ حرکتی بکنم و فقط تونستم چشمامو ببندم و بدون کوچکترین خجالتی اشک بریزم و از تماس صورت فرشته ای ات لذت ببرم اون لحظه احساس میکردم تمام خستگیم از بین رفت وقتی بعد از چند ثانیه شروع کردی چونه من رو مک بزنی بزرگترین لذت دنیا رو داشتم میبردم

 

پرنسس من

با ورودت به زندگی من و پدرت خوشبختی مون رو کامل کردی و هرروز که میگذره بیشتر بهت افتخار میکنیم.

 

زیبا روی من

امیدوارم ما دو تا توانائی خوشبخت کردنت رو داشته باشیم و امیدوارم اینقدر لیاقت داشته باشیم که موفقیت و خوشبختی ات رو ببینیم

 

عشق من

هروقت که توی چشمهای زیبات نگاه میکنم تو دلم میگم من حتما یک کار خیلی خوبی انجام داده ام که خداوند با دادن تو به من یه همچین لطفی در حقم کرده . توی این سه سال حتی یک صدم ثانیه از داشتنت پشیمون نبودم تو همیشه  خیلی خوب بودی و هستی . شاید قضیه ، قضیه پاهای بلوری بچه سوسکه باشه ولی تا جائیکه دقت کرده ام همه اطرافیان در مورد تو همین نظر رو دارن (( تو فوق العاده ای ))

 

نفس من

تمام این سه سال هرشب که سرم رو  روی  بالشم گذاشته ام از خدای خودم خواسته ام به من اینقدر توان بده که بهترین مادر برات باشم میدونم نبودم ولی تلاشم رو کرده ام و میکنم

 

شیرین زبونم

ازت ممنونم که به زندگیم معنای خاصی بخشیدی

 

تولدت مبارک جیگرم