من و دلنوشته هام

محکمه الهی (2)
نویسنده : آي تك - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢
 

گفتم اینارو که قطار کردن

بیچاره ها مگه چیکار کردن؟

 

ماموره گفت میگم من بهت الان

مفسد فی الارض که میگن همینهان

 

گفت اینا بهشت فروشی کردن

بی پدرها خدا رو جوشی کردن

 

بنام دین حسابی خوردن اینها

کفر خدارو درآوردن اینها

 

بدجوری ژاندارک رو اینها چزوندن

زنده توی آتیش اون رو سوزوندن

 

توی زمبن خدائی پیشه کردن

خون گالیله رو تو شیشه کردن

 

اگه بهش بگی کلاتو صاف کن

بهت میگه بشین و اعتراف کن

 

همیشه درحال نظاره بودن

شما بگین اینا چیکاره بودن؟

 

خیام اومد یه بطری هم تو دستش

رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش

 

حاجی بلند شد با صدای محکم گفت

این دیگه باید بره جهنم

 

خدابهش گفت تو دخالت نکن

به اهل معرفت جسارت نکن

 

بگو چرا به خون این هلاکی

اینکه نه مدعی داره نه شاکی

 

نه گرد و خاک کرده نه هیاهو

نه عربده کشیده و نه چاقو

 

نه مال این نه مال اون رو برده

فقط عرق خریده رفته خورده

 

آدم خوبیه هواشو داشتم

اینجا خودم براش شراب گذاشتم

 

یهو شنیدم ایست خبردار دادن

نشسته ها بلند شدن واستادن

 

حضرت اسرافیل از اون در اومد

رفت روی چهارپایه و چند تا سور زد

 

دیدم دارن تخت روون میارن

فرشته ها رو دوششون میارن

 

مونده بودم که این کیه خدایا

توروز محشر این کارها چیه خدایا

 

فکر میکنین داخل اون تخت کی بود؟

الان میگم یه لحظه....اسمش چی بود؟

 

همون که کارش عالی بود

اونکه تو دنیا مثل توپ صداکرد

 

همون مرد که اون لامپها رو اختراع کرد

همون که کارش عالی بود اون دیگه

بگین دیگه بابا توماس ادیسون دیگه

 

خدا بهش گفت دیگه پائین نیا

یه راست برو بهشت پیش انبیا

 

وقت رو تلف نکن توماس زود برو

به هر وسیله ای اگر بود برو

 

از روی پل نری یه وقت میفتی

میگم هوائی ببرن و مفتی

 

باز حاجی ساکت نتونست بشینه

گفت که مفهوم عدالت اینه؟

 

توماس ادیسون  که مسلمون نبود!

این بابا اهل دین و ایمون نبود!

نه روضه رفته بود نه پای منبر!

نه شمر میدونست چیه نه خنجر!

 

یه رکعت هم نماز شب نخونده

با سیم میما شب رو به صبح رسونده

 

حرفهای یارو که به اینجا رسید

دید خدا یه آهی از ته دل کشید

 

حضرت حق خودش رو جابجا کرد

یک کم به این حاجی نیگا نیگا کرد

 

ازاون نگاهای عاقل اندر

سفیهش رو باید بیارم اینور

 

بااینکه خیلی خیلی خسته هم بود

خدا به بنده هاش دوباره فرمود

 

شما عجب کله خرهایی هستین

شما عجب جوونورهایی هستین

 

شمر اگه بود آدولف هیتلر هم بود

خیبر اگه بود روولور هم بود

 

حیفه که آدم خودش رو پیر کنه

 

میگید توماس من مسلمون نبود

اهل نماز و دین و ایمون نبود

 

اولا از کجا میگید این حرف رو ؟

دربیارید کله زیر برف رو

 

اون منو بهتر از شما شناخته

دلیلش هم این چیزائی که ساخته

 

درسته گفته ام عبادت کنین

نگفتم به خلق خدمت کنین؟

 

توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده

دنیا رو هم کلی قشنگ کرده

 

من یه چراغ که بیشتر نداشتم

اونم تو آسمونها کار گذاشتم

 

توماس تو هراتاق چراغ روشن کرد

نمدونین چقدر کمک به من کرد

 

تو دنیا هیشکی بی چراغ نمونده

اگرم بوده تو باغ نبوده

 

خدا برای حاجی آتش افروخت

دروغ چرا یک کم دلم براش سوخت

 

طفلی تو باورش چه قصرها ساخته

اما به اینجا که رسیده باخته

 

یکی میاد یه هاله ای باهاشه

چقدر بهش میاد فرشته باشه

 

اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم

دهانش رو آورد کنار گوشم

 

گفت تو که کله ات پر قورمه سبزی است

وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست

 

اون که نشسته یک مقام والاست

مترجمه رفیق حق تعالی است

 

خود خدا نیست نماینده شه

مورد اعتماد بنده شه

 

خدای لم یلد که دیدنی نیست

صداش با این گوشها شنیدنی نیست

 

شما زمینی ها همه ش همینید

اون ور میزی رو خدا میبینید

 

همینجوری میخواست بلند شه نم نم

گفت که پاشو باید بری جهنم

 

وقتی دیدم منم گرفتار شدم

داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم