من و دلنوشته هام

شرمنده
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳
 

وقتی از صبح توی خیابونهای پرترافیک تهران بالاپائین میری و از بانک فلان میائی بیرون و میری موسسه فلان و از اون تو میائی بیرون و میری بانک بعدی تا قسط بعدی رو بدی و از اونجا بدو بدو میری تا به سرقرارتا برسی و ..... و داری پیش خودت غر غر نمیکنی که چقدر خسته ام و یه پیکان درب داغون سبز رنگ جلوی پات ترمز میزنه و بوق میزنه تو اولش بخاطر درب داغونی اش محلش نمیذاری ولی وقتی میبینی راننده اش یه خانمه حس فمنیستی ات گل میکنه و در جلو رو باز میکنی و سوار میشی

 

چند دقیقه که میگذره میبینی که ماشین لگنش دنده اتوماتیکه ، توی دلت میگی چه خوب راحت کرده خودش رو یواشکی از سر فضولی به چهره اش نگاه میکنی یه خانم تقریبا خوش چهره میبینی که کمی مایه لاتی هم داره یه نگاهی بازم از سر فضولی به زیر پای خانمه میندازی میبینی وای .....

 خانمه از زانو هر دوپا ش رو از دست داده و دلیل دنده اتوماتیک بودن ماشینش از سر سیری نیست هزر دوپاش قطع شده بود و با دست چپش داشت گاز و ترمز میکرد

یه لحظه دوباره به چهره دلنشینش نگاه میکنی و میبینی برمیگرده بهت یه لبخندی تحویل میده از خودت و غرغر کردنهات و ناشکریهات شرمنده میشی شرمنده به معنای واقعی

پ.ن۱ :کسی میتونه به من بگه من چرا نمیتونم لینک جدیدی رو به لیستم اضافه کنم ؟

پ.ن۲:ضمنا حتی نمیتونم عکسی رو هم توی وبلاگم بذارم چرا؟