من و دلنوشته هام

من بانوئی از عصر حجر
نویسنده : آي تك - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳
 
قدم رو توی صندلی راست میکنم که شاید بتونم از بین موهای سیخ سیخ پسر ردیف جلوئی تخته وایت برد رو ببینم ، چند سانت میشه این موها؟10 سانت؟15سانت؟نمیدونم ولی اینو میدونم که اگه من دو ساعت هم جلوی آینه وایستم نمیتونم به این دقت و نظم موهامو 15 سانت بالای کله ام نگه دارم ، یعنی این ژل های امروزی چقدر قدرت دارند؟ شنیدم که یه چسب موهایی اومده که  خیلی محکمند حتی یه بار که پسرخاله همسر به موهاش زده بود دست زدم به موهاش ببینم چه شکلیه به نظر من که حماقت محضه با این آشغالها مو رو عین دلقک ها اون بالا سیخ کرد ،حتی به فکر خانم ردیف پشتی که میخواد توجهش رو به نوشته های روی تخته جمع کنه هم نیستن هیچوقت نمیتونم جوونهای الان رو درک کنم خدا به دادم برسه یعنی 15 سال دیگه که نوبت دخترک خودم میرسه چه مدلهای مد میشه؟هنوز استاد نیومده سر کلاسدر کلاس باز می شه و خانمی که مثلا مسئول آموزشی موسسه است میاد تو و چشمانش رو گرد میکنه و تقریبا بصورت داد میگه آقایون همه ردیف سمت راست خانمها ردیف سمت چپ ، یه نگاه توام با تشکر بهش میکنم و نفس راحتی  میکشم :آخیش پس بالاخره این پسره مو سیخ سیخی از جلوی من پامیشه که من بتونم تخته رو ببینم اینهمه راه بچه رو بردم خونه مامانم و اومدم سر کلاس که یه استفاده ای بکنم .در دوباره باز میشه به امید اینکه استاد اومده نیم خیز میشم ولی از دیدن صحنه جلوی چشمم دوباره سرجام میشینم :یه دختر خانم بسیار خوش هیکل که تقریبا مقنعه اش داره میفته ،همه موهاش فرفریه وزرد رنگه و  کل اش بازه و بیرون از مقنعه است و برای اینکه مقنعه هه نیفته با سه چهار تا کلیپس کوچولوی رنگ وارنگ  موهاش رو به مقنعه اش گیر داده! این چه مدلیه ؟تا حالا ندیده بودم ! خب کلافه نمیشه کل موهاش بیرونه ؟ وای من که اگه بخوام یه خط کتاب بخونم یا کار خونه بکنم همه موهامو از پشت میبندم که کلافه نشم ، میشینه روی همون صندلیه که قبلا اون آقا پسر موسیخ سیخی  نشسته بود ،وای من که دیگه هیچی هیچی نمیبینم حداقل از لای موهای پسره چیزی میشد دید این یکی که دیگه انگار یه قابلمه برگردوندن روی سرشنگاهی به پسره میکنم که حالا هم ردیف من ولی سمت راست نشسته ، اوه اوه اوه چه شلوار تنگی پاشه خفه نمیشه ؟ من که برای اینکه راحت باشم حتی دگمه های بالایی شلوار جینم رو هم باز کردم که تمرکزم بهم نریزه حالا این پسره چه جوری تحمل این شلوار تنگ رو داره ؟به خودم نهیب میزنم که بابا جون به تو چه پاشو برو ردیف اول بشین که حواست پرت نشه تو هیچوقت جوونهای این دوره زمونه رو نمیشناسیپامیشم و کوله پشتی مشکی ساده ای رو که یادگار همون سالهای اول دانشجوئیه رو برمیدارم و میرم ردیف اول میشینم زمان رد شدن از مقابل اون دختره کله قابلمه ای چشمم میفته به کیف طلائی و کفش طلائی پاشنه ده سانتی اش و یه نگاهی به کتونی های قرمز و سرمه ای و کوله پشتی مشکی خودم میکنم و پوزخند میزنم : یا من خیلی متحجرم یا اینا نمیدونن که اینجا عروسی نیست و کلاس درسه دوباره در باز میشه باز همون خیال باطل که استاد اومده سر کلاس بهم دست میده و میبینم یه دختر خانم خوش هیکل تر از قبلیه وارد میشه یه مانتوی بنفش چین والاچین تنشه با کیف و کفش نقره ای و یه عالمههههههههههههههه آرایش میشینه بغل دست من و بلافاصله سوهان ناخنش رو درمیاره به ساعتم نگاه میکنم و آرزو میکنم زودتر استاد بیاد آرزوم همون لحظه برآورده میشه و من غرق فرمولهای ریاضی و اقتصاد و ... میشم به خاطر ردیف جلو نشستنم کمی گردنم درد میکنه ولی من برای چیز دیگه ای اینجا اومدم برای همین این فرمولها برام لذت بخشه و اصلا برام مهم نیستبین دو کلاس میام بیرون که آب بخورم میبینم که سه چهار تا پسر دقیقا مثل پسرهایی که کلیپهای آهنگهای رپ رو اجرا میکنند ایستادند دم دستگاه آبخوری و حرف میزنن ولی دقیقا مثل همون خواننده ها خودشون رو تلو تلو میدن و انگشتاشون رو تکون میدن ( دیدین که توی کلیپهاشون چه فیگوری میگیرن؟)خدایا یا من خیلی از سنم گذشته یا اینکه معلوم نیست اینا چرا اینجورین؟ خدایا یعنی این جوونها میخوان فردا تو مملکت ما مدیر بشن؟ یعنی اینا میخوان چرخه مملکت رو بچرخونن؟اینا که غیر از ژل مو و لباس عجیب و غریب چیزی نمیشناسن؟من مخالف مد روز بودن نیستم ولی اعتقاد دارم هرچیزی جایی داره و حرمتی داره . وقتی سر کلاس بعدی استاد زبان که به نظر هم سن و سال خودم میامد گفت دکترای زبان شناسی از دانشگاه تهران دارم نفس راحتی کشیدم و به کت و شلوار تمیزش و کراواتی که واقعا به لباسش میامد نگاهی کردم و دقیقتر به حرفاش گوش کردم .