من و دلنوشته هام

پراکنده های روزانه
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳۱
 

درست دوروز بعد از برگشتن از مسافرت کلاسهام شروع شد دوروز در هفته دوشنبه ها و چهار شنبه ها جلسات اول هر پنج تا درسم رو رفتم اونم باچه لذتی حتما باید در مورد تک تک شون بنویسم فردا باید همه استاندارد ها رو تحویل بدم سه روزه که نشستم پاشون و هنوز یک چهارم کارم مونده که هرجوری شده باید امشب تمومشون کنم صبح از ساعت 9 تا 12 که دخترک خواب بود تونستم بخش عمده ایش رو جمع و جور کنم وسطهای کار هم پا میشم و تدارک ناهار سه نفره مون رو فراهم میکنم می نویسم و هر نیم ساعت یه بار پا میشم اول به غذام سر میزنم بعد به دخترک و بعد به همسر که خوب میدونم بخاطر اینکه مزاحم من نباشه به زور خودش رو به خواب زده اینو هردفعه که بالای سرش میرم از چشمهای بی خوابش میفهمم .فردا دخترک رو باید ببرم مهدکودک بذارم و خودم برم دنبال هزاران هزار کار عقب افتاده باید این استاندارد های طلسم شده رو ببرم سازمان بعد از اونجا برم میدان انقلاب باید یکی دو تا کتاب درسی بخرم .مینویسم و فکرم میره به سمت تکالیف کلاسم که هنوز انجامشون ندادم و باید انجامشون بدم از فردا تا چهارشنبه فرصت دارم که تمومشون کنم .غذا میخوریم و آقای همسر میره سرکار و من امیدوارم که دخترک اجازه بده بقیه کارهامو انجام بدم تا در رو میبندم پست سرم یه کپه موی فرفری با دو تاچشم منتظرند که سه تا کتاب دستشه و میگه بیا همه کتابها رو برام بخون ازش اجازه میگیرم که حداقل ظرفها رو بچینم توی ماشین ظرفشوئی که دوسه روز پیش آقای همسر برای سورپرایز کردنم بعنوان عیدی خریده و کلی هم ذوق کردم و بیام براش کتابهاشون بخونم . وسط هر جمله میپره و یه سوال میپرسه سعی میکنم هم بهش جواب بدم هم ترغیبش کنم خواب بعد از ظهرش رو بکنه baby tv هم که حواسمون رو هر از چند گاهی پرت میکنه میام توی اتاقم و یه خط دیگه مینویسم باز دخترک نمیذاره بی خیالش میشم و جمعش میکنم شاید شب بعد از خوابش ادامه بدم . یعنی میتونم؟باید بتونم چند روز پیش برای اینکه خودم رو وادار به تموم کردنش کنم یه حساب سر انگشتی کردم و زنگ زدم به آقای ح و گفتم یکشنبه تحویلش میدم یه جورایی خودم رو توی منگنه گذاشتم ایندفعه باید تمومش کنم. این استاد زبان هم که کلی تکلیف داده که اگه تحویل ندم از اون کلاسهای تست زنی اش محروم میشم فردا باید تکالیفش رو شروع کنم.دخترک که انگشت به دهن میشه یعنی اینکه داره کم کم خوابش میگیره اگه یه ربع باهاش حرف نزنم میتونم امیدوارم باشم .یعنی میتونم فردا یه ساعتی رو با م قرار بذارم که بعد از مهد دخترک با هم یه قدمی بزنیم؟ پنجشنبه باید دخترک رو ببرم پارک .باید وسایل نقاشی اش رو هم ببرم . یعنی الان میخوابه که بقیه کارم رو تموم کنم و تا بیدار شد باهم بازی کنیم؟من چرا خاله بازی بلد نیستم؟سریع حوصله ام سر میره و برعکس دخملکم خیلی دختره خیلی دوست داره این بازی روباید تمرین کنم باید باهاش بازی هایی رو که دوست داره انجام بدم. نه مثل اینکه خواب نداره باید شب که خوابید تمومشون کنم .