من و دلنوشته هام

ثروت بهتر است یا اختیار 1
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٥
 
امسال که تبریز رفتم دوستی رو دیدم که باعث شد خاطرات 15 سال پیش برام زنده بشه و من رو توی فکر بندازه باعث شد بازم به این فکر کنم که ثروت داشتن خوبه یا آزاد و رها زندگی کردن؟15 سال پیش رو یادم آورد که این دوست خانوادگی که پدرش مرد فوق العاده با سواد و شریفی بود و حدودا 10 سال پیش فوت کرد و ما رو خیلی ناراحت کرد یه پسر و دو تا دختر داشت که دختر بزرگش که سوژه اصلی پست امروزمه دو سال از من کوچکترهاون موقع ها هر دومون دو تا دختر نوجوون بودیم با کلی افکار خاص اون دوران ولی از اونجائیکه من هیچ زمانی از زندگیم اهل چشم و همچشمی و حسادت و این حرفها نبودم و نیستم ( اینو دارم به معنای واقعی میگما ) خیلی از حرکاتش رو متوجه نمیشدم اصولا همینجوریم متوجه نمیشم کسی حسودی من و زندگیم رو میکنه ، یه مدت از قضیه که میگذره متوجه میشم که ای بابا پس اون حرکت طرف از روی چشم و همچشمی و حسادت منشا میگرفته بگذریم داشتم میگفتم یادمه اون موقعها خیلی این دو تا خواهر خصوصا بزرگه خودشون رو به من میچسبوندن یه شب خوب یادمه اومده بودند شب نشینی خونه ما توی اتاقم نشسته بودیم و داشتیم حرف میزدیم چایی ریخت روی لباسم منم رفتم کمدم رو باز کردم که یه لباس تمیز بردارم این دختر خانم که  اسمش س بود با یه حالت هیجانی گفت وای میذاری لباسهاتو ببینم ؟ و از روی صندلی پرید پائین منم با تعجب گفتم آره بیا ببین فقط ببخشید که من همیشه کمدم نامرتبه و با همون هیجان شنیدم که گفت کاری به اون ندارم فقط میخوام ببینم چه لباسهایی داری بعد از کمی بازرسی داد زد ماماننننننننننننننننن یه دقیقه بیا اینجاااااااااااااااااااااااا منکه چشمام شیش تا شده بود گفتم وای آبروم میره کمدم نامرتبه مگه چی دیدی تو؟ من حرفم تموم نشده بود که مامانش سرو کله اش پیدا شد پشت سرش هم مامان من و باباش هم که ترسیده بودند اومدند توی اتاقمس: مامان ببین چند تا شلوار جین داره؟شمردمشون درست بیست و نه تاست از همه رنگها یکی یه دونه داره ،اشاره ای به پائین کمدم کرد و گفت  ببین چند جفت کفش داره؟حداقل 10 جفت کتونی نوی رنگ وارنگ داره همشونم مارک دارند تازه یه عالمه کفش مهمونی و پوتین هم این طرف داره ، ایندفعه چشمام گرد تر شده بود آخه کی فرصت کرده بود اون طرف کمدم رو ببینه؟ دیدم داره با هیجان ادامه میده : تازه مامان خانوم ببین چقدر تی شرت و بلوز داره؟ تا 5 سال هم لباس نخره بازم لباس داره اونم همه آخرین مدل و مارکدار به وضوح میدیدم که پدر و مادرش رنگ عوض میکردند دیدم اوضاع ناجوره گفتم اوووووووووووو س جان چقدر بزرگش میکنی تا 5 سال دیگه همشون دمده میشن و خندیدم و آروم درکمدم رو بستم و گفتم خوبه من با شماها رو دروایستی ندارم وگرنه آبروم با این ریخت و پاش کمدم میرفت و با خنده همه موضوع فیصله پیدا کرد. چند وقت بعدش دندونهامو ارتودنسی کردم ( اون موقع توی تبریز هر کسی این کار رو نمیکرد و هنوز اینقدر عادی نبود) یه روز رفتیم خونشون تا منو دید دوباره همون داد معروف رو زد:ماماننننننننننننننن ببین آی تک دندونشا ارتودنسی کرده؟منکه هرچی به اینها میگم دندونهای منم احتیاج داره کسی گوش به حرفم نمیده و دیدم مامانش دستپاچه گفت ای بابا آی تک جون تو بگو این دندوناش چشه تازه من که میگم این سیم کشی ها خیلی هم مسخره است منم که تعجب کرده بودم گفتم والله چی بگم اگه دندونهای آدم احتیاج داشته باشه و باعث بشه مرتب تر بشه و نتیجتا زیباترت کنه چه اشکالی داره که مامانش گفت: اولا که س ذاتا خوشگله دخترم ثانیا این سیم کشی ها خیلی مسخره است منم که معنی مسخره رو خوب نفهمیده بودم برای اینکه موضوع ختم پیدا کنه سکوت کردم  همون موقعها اولین غیر انتفاعی شهرمون افتتاح شد و من جزو اولین نفرها وارد بهترین مدرسه شهر شدم ( سال دوم دبیرستان بودم و طبیعتا س سوم راهنمائی بود ) سال بعدش یه روز رفتیم خونشون دیدم چشماش خیسه گفتم چته ؟ گفت هرچی به مامانم اینا میگم منو ببرین مدرسه آی تک کوتاه نمیان؟ نشستم باهاشون صحبت کردم و از مزایای مدرسه مون گفتم تا توی مدرسه ما ثبت نامش کردند . من یه شاگرد کاملا معمولی بودم یعنی دوران دبیرستان معدلم از 17 بالاتر نرفت ولی همیشه خانواده س همه جا می گفتند معدل س همیشه روی 19 بوده و جوری برخورد میکردند که خودمون میخواستیم این مدرسه ثبت نام کنیم حتی یه بار یه دوست مشترکمون بهم گفت مامان س گفته این مدرسه رو من به آی تک معرفی کردم ولی با درس نخوندهاش داره آبرومو میبره ولی من حتی عقلم نرسید که از یکی از همکلاسی هاش بپرسم وضعیت درس این چه جوریه یعنی در واقع برام مهم نبود . اوج قضیه زمانی بود که یکی از دوست پسرهای س بهش گفته بود اگه دماغت رو عمل کنی خیلی خوشگلتر میشی ( انصافا دختر قشنگی بود ولی یه ذره اونم فقط یه ذره دماغش گوشتی و بزرگ بود) وقتی این قضیه رو با گریه برای من تعریف کرد گفتم خب س جون فلانی شاید از روی صداقتش بهت گفته تو دختر خوشگلی هستی هر کسی یه ایرادی بالاخره توی صورتش داره البته دماغت خیلی ضایع نیست ولی اگه عملش کنی عین فرشته ها میشی . اونم بی انصافی کرده بود و چون جرات نکرده بود به مامانش بگه دوست پسرم یه همچین حرفی رو زده گفته بود آی تک گفته مامان محترمش هم توی یه جمعی که پدر و برادر و دائی س هم حضور داشتند گفته بود خوبه والله آی تک خودش که پر از عیبه اگه دماغ تو کمی بزرگه آی تک چی که س.ی.ن.ه.هاش قدر یه نخوده اونو میخواد چیکار کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وقتی این حرف به گوش من رسید خیلی ناراحت شدم اولا که چرا س برای رسیدن به هدفش اسم من رو آورده بود ثانیا چرا مامانش پیش اونهمه آقا راجع به س.ی.ن.ه های من نظر داده بود ولی باز هم طبق معمول سکوت کردم گذشت و وقت کنکور من شد پدر من خیلی دلش میخواست من یه دانشگاه خوب قبول بشم علاوه بر مدرسه غیر انتفاعی، سال آخر یه عالمه معلم خصوصی هم برام گرفت که من بتونم رشته مورد علاقه ام رو بخونم انصافا هم اولین رشته انتخابی ام قبول شدم ولی خب بعدش خوشم نیومد و تغییر رشته دادم البته سه ترم رو گذروندم . سر کنکور س فهمیدم که هرچی التماس کرده که برام معلم بگیرین براش نگرفتن و گفتند آی تک داره پول باباشو به باد میده !!!!!!!!!!!!! که ایندفعه بابا بدادم رسید و گفت به کسی چه ربطی داره؟ دلم خواسته براش معلم بگیرم دخترم هم اولین رشته انتخابی اش رو قبول شده و من راضیم و قائله اینجوری ختم پیدا کرد.بگذریم که این دختر خانم هم معلم خصوصی گرفتم اونم دقیقا معمهای من رو ولی هیچی قبول نشد اونم دوسال متوالی !!!!!!!!1 اینها رو گفتم که بهتون از موقعیت امسال س بگم ولی خیلی طولانی شد پست بعدی ادامه جریان رو تعریف میکنم که بعد از اینکه ما اومدیم تهران و به واقع فصل تازه ای از زندگی من شروع شد س چیکار کرد و الان من چه موقعیتی دارم و اون توی چی موقعیتیه