من و دلنوشته هام

راز
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٤
 
از اول سال این حس که امسال سال متفاوتی خواهد بود توی وجودت وول وول میزنهدائما توی ذهنت اهداف امسالت شنا می کنند و هر دفعه به خودت نهیب میزنی که اون شنا گرها رو روی کاغذ بیاریشون که اینهمه توی ذهنت شیطنت نکنند و رام بشوند هنوز هم موفق نشدی رامشون کنیدیروز که برنامه کلاسهات مشخص شده کمی راحت تر شدی حداقل راهت تا حدودی معلوم شدهکتاب راز رو هم خریدی که شاید کمک حالت باشه ولی هنوز شروع نکردیبه کتابهای نخونده ای که چند روز پیش از خونده شده ها جدا کردی و روی پاتختی جلوی چشمات چیدی نگاهی بکن ، یکیشون کتاب رازه ولی باید همه اون کتابها بعلاوه کتابهای درسی ات رو بخونی از امروز شروع کن دختردیگه از امروز احساس میکنی زندگی روی رواله ،خوشگذزرونی های عید تموم شد ، تمیز کاری های خونه ات هم تموم شد ، برنامه کلاسهات هم مشخص شد ، دیگه بهانه ای نداری ،همین امشب برنامه هات رو روی کاغذ بیار و از فردا شروع کن .احساس میکنی دیگه امسال میتونی منظم تر باشی و به برنامه های ریخته ات عمل کنی فقط نیاز داری که این حرفها رو هر از چند گاهی برای خودت تکرار کنیهوای بهاری هم که همیشه شارژت میکنه و دیگه بهونه ای نداری که بگی آی هوا گرمه آی هوا سرده آی وقت نداری آی این ورم آی اون ورم پس بهار برات همیشه زمان خوبی برای شروع تصمیمات بزرگ و کوچیک بوده فقط تنها ملالی که داری اینه که سرعت اینترنتت توی خونه وحشتناکه و البته شاید همین باعث بشه کمی به کارهات هم برسی هان؟