من و دلنوشته هام

من برگشتم
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٩
 

1-  بابا دعوام نکنین میگم میگم توضیح میدم خب نبودم دیگه کجا بودم؟ خب بابا جون من یک کمی عقده ای شده بودم از بس همیشه با هول و ولا رفته بودم مسافرت گفتم امسال از بیکاریم کمال استفاده رو بکنم از پریروز هم که برگشتم خط تلفنمون مشکل پیدا کرده بود و نمی تونستم بیام اینجا اگه تا فردا درست نمیشد خودم رو با تن درد الود میرسوندم کافی نت اعتیاد هم بد دردیه . آقای همسر که با تعجب نگاهم میرکرد این دوروزه روکجا بودم؟ رفتم ولایت. تبریز توی این 12-13 سالی که اومدیم تهران دو بار بیشتر نرفته بودم هردفعه هم دوسه روز و با عجله این دفعه با اینکه آقای همسر نتونست بیاد چون بلیط برگشت گیر نیومد یه هفته موندیم و بد هم نگذشت راستش تنها غصه ام تنها گذاشتن آقای همسر بود وگرنه از اینکه دلشوره کار نداشتم بهم خیلی چسبید بخصوص که دخترک هم خیلی سرحال بود و حسابی همکاری کرد. هوای تبریز هم همینطور خیلی همکاری کرد . چه سیزده بدر خوبی داشتیم . بعد از سالها وسطی بازی کردن و استپ هوایی خیلی مزه داد.

 2- امروز آقای همسر از مخابرات منطقه مون در مورد ای دی اس ال سئوال کرد مثل اینکه خط ما رو نمیشه مجهز به این سیستم نازنین کرد خیلی حیف شد ولی من هنوز نا امید نیستم ( فکر کنم آقای همسر از ترس اینکه خونه زندگی رو ول کنم آبونمان کافی نت محلمون بشم یه چاره ای پیدا میکنه )

 3- فردا برای اولین بار توی طول این 6-7 سال متاهلی ایم یکی از دوستام با دخترش که همسن دخترکمه از صبح میان خونمون . وقتی دیروز بهم گفت اصلا عصبی نشدم چون به اندازه کافی برای انجام کارهام دارم .

 4- دارم اسامی کسانی رو که باید عید دیدنی برم خونشون رو لیست میکنم تا آخر هفته هم که آقای همسر تا آخر شب سرکاره از جمعه باید شروع کنم ( خب چیه منکه نبودم به موقع برم عید دیدنی الان برم بهتر از اینه که اصلا نرم هان؟)

 5- تازه یه لیست دیگه هم دارم مینویسم : اونهایی که باید دعوتشون کنم بیان ( بابا مهروش جون باشه حتما وبلاگ برنامه ریزیم رو هم یه سروسامونی میدم چشم )

 6- تورو خدا یکی بهم بگه چه جوری باید عکس بذارم نمیدونم چرا نمیشه

  7- این دخترک ما اصلا نمیذاره ما یه دونه فیلم ببینیم همه اش میخواد خودش تلوزیون رو قبضه کنه نگران چشمهای خودش هم هستم از دیروز دارم زمان دیدم تلوزیونش رو کنترل میکنم ولی در هرصورت ما اجازه نداریم فیلم ببینیم

 8- بعد از سه سال بازی روپولی رو پیدا کردیم و هر دوتامون کلی خوشحال شدیم دیشب ساعت یک شب افتتاحش کردیم و بنده در کمال فضاحت کل دارائی و پولهامو باختم ولی از ذوقم تا دو ساعت بعدش خوابم نمیبرد  مرسی که  با اینکه سرت درد میکرد بخاطر من تا نصف شب بازی کردی . بردت نوش جونت

  9- شیلا جون از مهمان نوازی صمیمانه ات خیلی ممنون اونشب خیلی به هرسه مون خوش گذشت . باید بیائین خونمون که جبران کنم

 10-من هنوز وقت نکردم یه سری کارهای عقب افتاده ام رو انجام بدم دبروز فکر میکردم حداقل شش ماه وقت لازم دارم