من و دلنوشته هام

آخرین پست سال 86 ، آخرین پست از محل کارم
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۸
 
   
     
سه‌شنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۶

آخرین پست سال 86 ، آخرین پست از محل کارم

سال 86 عزیزم:

نمیدونم چی باید بهت بگم.ازت تشکر کنم؟ ازت گله کنم؟از دستت گریه کنم؟از دستت شکایت کنم ؟بهت بگم دمت گرم؟

هرچی بودی داری ساعتهای آخرت رو طی میکنی . سال مهمی برای من بودی بخاطر دلایل متفاوتی:

اولت که با شروع زندگی توی اولین خونه مون که مال مال خودمون بود شروع شد و این برای من یه موفقیت بزرگی بود .

آخرت هم که بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم بزرگی گرفتم . تصمیمی که میدونم 90% درست بوده ولی شاید پشمونی داشته باشه ولی هرچی هست قدم بزرگی توی تغییر روال زندگیم داره .

سال پر از فراز و نشیبی برام بودی ولی خداروشکر سال بی باری برام نبودی .

 

 

امسال با پایانش یه حس جدید دلشوره رو هم دارم تجربه میکنم که هیچ سالی نداشتم حس سرکار نرفتن یه حس دوگانه سرخوشی و سبکبالی همراه با دلشوره و نگرانی

همیشه همینجور بودم با اینکه میدونستم یه کاری درسته ولی از تغییرش دلشوره میگرفتم ولی ایندفعه خیلی حسم خاصه هنوز باورش ندارم

 

 

خدای خوب خودم:

برام آرزوی موفقیت توی سال جدید داشته باش توئی که دیدی برای داشتن زندگی خوب تلاش کردم و میکنم.

خدای خوب خودم:

برام دعا کن دوستیهای صادقانه ام برام حفظ بشه و شر و دشمنی و حسادت رو از زندگیم دور کن.

خدای خوب خودم:

وسیله ای باش تا به آرزوهام برسم

خدای خوب خودم:

ازت سلامتی همسرم ،دخترم ،همه خانواده ام،خانواده همسرم،همه دوستانم را میخوام

.

.

.

.

 

هتل عزیزم که 7 سال زندگی من رو دیدی از تو هم متشکرم و خداحافظی میکنم توئی دوران نجردیم ،دوران تاهل،دوران بارداری،دوران بچه داری،بداخلاقی ها ،خوش اخلاقی های من رو  دیدی خداحافظ

 

سال 87 عزیزم امیدوارم روزهای خوبی رو باهات تجربه کنم

 

پ.ن1:تا ششم عید مسافرتیم و نیستیم

پ.ن2:عید رو به همه تون تبریک میگم همه آرزوهای بالا رو برای تک تکتون آرزو میکنم

پ.ن3:ریحانه جون یعنی اینقدر حرفهای عاشقانه من که بر حسب روزگار تارخهای خاصش همه توی اسفنده قلقلکت داده خواهر جان؟برای تو هم سالی پر از عشق آرزو میکنم راستی چرا ماها عادت داریم هرکی از ناله های زندگیش بیاد بنویسه بیشتر خوشمون بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن4:من خودمو میشناسم نمیتونم روز آخری با بچه های هتل خاحافظی کنم دوروز هبغض رو دارم قورت میدم ولی دیگه نمی تونم

پ.ن5: شنونده عزیز نمیدونی چقدر حالم گرفته شد فکر کنم بدترین اتفاق این ور سال بود برام آخه خیلی دلم سوخت .