من و دلنوشته هام

23 اسفند من
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۳
 

امروز میخواستم دوباره یه مطلب عشقولانه به مناسبت سالگرد روز عروسیمون بنویسم ولی دیروز یه اتفاق خنده داری افتاد که دیدم اینو بنویسم بامزه تره :

توی هتلمون برای امروز مراسم عروسی داشتیم دیروز اومده بودند که کارهاشون رو بکنن منم داشتم به حرفاشون گوشمیکردم بعد از رفتنشون برگشتم بلند بلند به همکارهام گفتند : واه واه مردم چه حوصله ای دارن یه هفته مونده به عید میخوان عروسی بگیرن ، هم حوصله دارند هم دیگران رو درک نمیکنن ، فکر کن اطرافیان نمیدونن فکر خرج و مخارج دم عیدشون باشند یا رخت و لباس عروسی و هدیه و اینا  ، واقعا خیلی حال دارنها من یکی که الان دارم از دلشوره کارهای نکرده عید میمیرم فکر کن توی این هیر و ویری عروسی هم دعوت بودم وای وای وای

همزمان با این افاضات تقویم روی میزم رو داشتم ورق میزدم دیدم روی برگه 23 اسفند که عروسی همین دو تا عروس و داماد بینوای هتل هم بود نوشتم سالگرد عروسیمون

نمیدونین چه حال خنده داری داشتم زدم زیر خنده همه همکارها با تعجب نگاهم کردند نمیدونستم با چه وضعی بهشون بگم که سالگرد عروسی من با روز عروسی این دوتا دقیقا یه روزه

بعد به این نتیجه رسیدم که آدمها توی شرایط متفاوت ،حالات روحی متفاوتی دارند من 6 سال پیش اصلا فکر نمیکردم یه هفته مونده به عید و دلشوره این قضیه رو نداشتم شایدم اینقدر دلشوره های دیگه داشتم که این موضوع یادم رفته بود اصلا اصلا هم به فکر درک شرایط دیگران هم نبودم که دم عیده شاید مشکل داشته باشند ولی امروز این حسهای من تغییر کرده 

تنها حسی که تغییر نکرده عشق من به روز 23 اسفندماهه که دیگه یه نفس عمیق آسوده ول دادم بیرون

6 سال پیش هم 23 اسفند ماه پنجشنبه بود امسال هم پنجشنبه است من این رو به فال نیک میگیرم

عزیزم میدونم تا زمانیکه زنده ام عاشقتم و این برذای من از همه چیز مهمتره

یکی از چیزهایی که خیلی دوست دارم توی وبلاگ نازنینم به عنوان ثبت خاطره ها داشته باشمش  خاطرات این 12 سال گذشته خصوصا اون اویل دوستیمون و ازدواجمئنه چئن نعتقدم کمی متفاوته با ازدواجهای خیلی ها ولی به خودم قول دادم تا زمانیکه جرات ندارم بدون هیچ نوع سانسوری بنویسمش دست نگه دارم . دلم میخواد خاطراتم بدون سانسور و صادقانه منتقل بشه ولی چون هنوز با خودم کنار نیومدم فعلا دست نگه میداریم .