من و دلنوشته هام

خونه تکونی موفق
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢
 

آخر ساله یه عالمه کار داری و هیچ کددوم رو انجام ندادی ولی به جای اینکه کارهاتو انجام بدی همه اش میری توی عالم رویا پردازی . از این حست خسته میشی ولی از رویاهات هیچوقت

میشینی جلوی تلوزیونی که همیشه خدا داره کارتون شرک،سیندرلا،شنل قرمزی،101 سگ خالدار رو نشون میده فنجون نسکافه ات توی دستت میگیری و میری تو فکر:

اون ور سال هفته ای یه روز میبرمش این پارک پشت خونه هفته پیش که بردمش چقدر ذوق کرده بود نه هفته ای یه بار کمه منکه وقتم آزادتره هفته ای دو بار میبرمش

هفته ای یه روز هم که حتما برای تدریسم باید وقت بذارم که مشخصه پنجشنبه هاست

هفته ای یه روز هم حداقل باید بفرستمش مهدکودک که هم براش تنوع باشه هم یه چیزی یاد بگیره باید روزهای موسیقیش ببرمش

کلاس آمادگی پیام نور رو هم باید برم باید بپرسم کجا بهتره

دیگه هفته ای یه روز کیک مورد علاقه آقای همسر رو باید براش  درست کنم

 وای چقدر کار دارم 

وسط حرفت دخترک غر میزنه که کارتون رو عوض کن وای چقدر خونه بهم ریخته است

وسایل بوفه وسط خونه است

جیرییییییییییییییییینگگگگگگگگگگگگگگ

وای چی بود

دخترک لیوان شکلاتش رو انداخت و شکوند میپری دخترک رو از زمین بلند میکنی تا پاهاش زخم نشه اوووووووووه پام سوخت تیکه شیشه رو در میاری  شیشه ها رو جمع میکنی و دوباره میشینی :

سه ماهه اول رو برم کلاس پیام نور یا دومی رو؟ اصلا کجا باید برم؟

دخترک سه ماه دیگه سه سالش میشه برای تولدش چی بخرم؟ کلاس موسیقیش رو از کی بذارم ؟ یعنی سه سالگی خیلی زود نیست؟

باید خودمم تا اون موقع رانندگیمو خوب کنم که خودم کلاسهاشو ببرم و بیارم

آخ جون اون ور سال براش گواش میخرم وسایلمون رو برمیداریم دو تائی میریم توی پارک میشینیم در و دیوارو کاغذ رو رنگی رنگی میکنیم

شاید اگه غذاشو هم ببرم پارک بهش بدم بخوره این معضل بدغذائی اش از بین بره

داممممممممممممممممممممممب

وای چی شد دخترم؟آخه چرا مواظب نیستی؟

خب میخوام برقصم دامن آبی امو میخوام

صبر کن بیائیم بهت بدم دخترم 

 وای توی این اتاق شتر با بارش گم میشه حالا من دامن آبی تورو از کجا بیارم

نه من میخوام میخوام میخوام

باشه  باشه نق نزن میدونی من از نق بدم میادا

من کی این اتاق رو تمیز کنم آخه

وای بعد از عید باید روزی دو سه ساعت وقت بذاری کتابت رو سه ماهه تمومش کنی

من چقدر کار عقب افتاده دارم باید دنبال مدرکم هم برم

دوروز باید وقت بذارم تمام حسابهای بانکی خودم و دخترک رو راست و ریست کنم چقدر پولهای کوچیک کوچیک مسخره اینجا اونجا دارم

دینگ دینگ

وای این دیگه کیه اوخ اوخ چقدر این آیفونه چقدر قیافه آدمها رو ترسناک نشون میده وای اینا از کجا پیداشون شد؟الان چه وقته سرزده خونه کسی رفتنه آخه

سلام سلام بیائین تو؟

وا چرا خونه ات بهم ریخته است؟

خب دارم خونه تکونی عید میکنم ( آره ارواح عمه ات داشتی توی افکارت سیر میکردی تنبل خانم ) انگار تو امسال فارغی از اینکار عیدهم یادت رفته حالا بیائین تو چرا دم دری

دخترک بالاپائین میپره عشقش اومده و دستش رو میگیره با داد و فریاد میبرتش توی اتاق  اووووووووف حداقل از دست این شرک خان راحت شدی

 چای میاری...شکلات میاری....غیبت میکنی....چای میاری....غیبت میکنی....میوه میاری...

دینگ دینگ

وای این دیگه کیه آهان مادر شوهر جان زنگ زده بود که یه دقیقه میان اینجا وای چه خونه ای درک میکنه میدونه خونه تکونی دارم خب وای نه خودش همیشه خونه اش عین دسته گله الان چی فکر میکنه؟ چیکارش کنم همینه که هست میخواستی بجای یللی تللی خونه ات رو تمیز میکردی که الان شرمنده نشی حقته

 چای میاری...شکلات میاری...چای میاری....میوه میاری....

دخترک موقع رفتن مادر بزرگش کلی گریه میکنه مانتوش رو در میاره و میشینه بیچاره

دینگ دینگ

وای این کیه دیگه آهان شوهر دوستت میاد

چای میاری...شکلات میاری....چای میاری....میوه میاری.... 

بالاخره خوابش میبره و اونا میرن

سوسیس تخم مرغها رو سرخ میکنی میخورن و  اونها هم میرن

ساعت 1.5 شبه خونه رو با اونهمه شلختگی که ظرفهای نشسته هم بهشون اضافه شده ول میکنی و میخزی توی تختت