من و دلنوشته هام

تولدت مبارک
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٩
 

پدرم ، عزیزترینم، هیچوقت نتونستم در مقابل تمامی محبتهایی که تو نسبت به من داشتی سپاسگذارت باشم . همیشه سیرابم کردی ،همیشه مایه افتخارم بودی ولی من برات چیکار کردم؟

فکر نمیکنم هیچ کسی توی دنیا اینجوری که من تورو دوست دارم پدرش رو دوست داشته باشه دلیلش هم فقط خودت هستی .

توئی که حتی یک لحظه من رو توی هیچکدوم از مراحل زندگیم تنها نذاشتی .

وقتی یاد بچگی هام میفتم یا وقتی که با دیگران راجع به دوران بچگی ام حرف میزنم می بینم که من خیلی خوشبخت بوده ام و هستم .

توی هیچ دورانی از زندگیم احساس کمبود نداشته ام و مسببش تو بودی و هستی

من برات چیکار کردم ؟ هیچی . فقط سالی یه بار روز تولدت یه کادوی کوچولو که در برابر عظمتت اندازه یه کاه هم ارزش نداره بهت دادم همین و بس

تو برام چیکار کردی؟بهم آزادگی یاد دادی ، بهم دوست داشتن و دوست داشته شدن رو یاد دادی ، بهم یاد دادی ارزش آدمها به انسانیتشونه نه پول و سوادشون ، وقتی بچه های همسن من نهایتا اتل متل توتوله رو یاد میگرفتند تو به من کتابهای صمد بهرنگی رو شناسوندی ، شعر پریا ی احمد شاملو را یاد دادی ، وقتی بچه های همسن من آرزوی داشتن یه لباس نو بوده اند برای من از فرانسه لباسهای مارکدار فرستاده می شد ولی همزمان بهم یاد می دادی که به فکر فقیر فقرا هم باشم

فکر نمیکنم هیچ بچه ای توی سن 10 سالگی مثل من شهر جذامی ها رو دیده باشه؟ تو با نشون دادن اون آدمها به من نشون دادی که باید قدر داشته هام و بدونم و با رفاهی که دارم از خود بی خود نشم و به فکر آدمهای بدبخت هم باشم

هرسال تولدت که میشه دلم میلرزه توی دلم میگم خدایا این پدر رو برای من حفظ کن هنوز خیلی چیزها هست که باید ازش یاد بگیرم من هزار سا ل هم بدوم به اندازه نوک سوزن از سوادش ، مرامش،عظمتش،شعورش،فرهنگش،احساسش وووو نخواهم داشت.

من هیچوقت از تو و حرفهات سیراب نمیشم اینقدر که میدونی

وقتی تنهائی به داشته هام فکر میکنم به اعتماد به نفسی که دارم فکر میکنم در نهایت به این نتیجه میرسم که همه رو از تو و تربیت درستت دارم میدونم که در مقابل تو و داشته هات من و خواهری نتونستیم اونجوری که باید جوابگو باشیم چه بسا اگه به جای ما دو تا دو تا آدم دیگه بچه هات بودند بهتر جوابگو بودند شاید اگه دو نفر آدم دیگه بودند نتیجه زحماتت رو بهتر میدیدی . درسته نتونستیم اونی که میخواستی باشیم ولی حداقل اسنو یاد گرفتیم که انسان باشیم فکر میکنم این برات دلگرم کننده باشه نه؟

نمیدونم اومده بوده که فقط تولدت رو تبریک بگم این چیزها ناخودآگاه نوشته شد.

فقط اینو بگم که تو همیشه و هرجا مایه افتخار کل خانواده بودی و هستی

امیدوارم همیشه همیشه سایه ات برسر تک تک ماها باشه

دوستت دارم