من و دلنوشته هام

گربه های زیر شیروانی
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٤
 

شب سالگرد ازدواجمون یه صدای ضعیفی پشت پنحره همیشه بسته مات خونمون شنیدم گوشهامو تیز کردم به نظرم صدای گربه بود ولی بعید میدونستم آخه خیلی جای راحتی برای رفت و آمد گربه نبود پنجره رو با زور و ضرب باز کردم وای چی می دیدم دو تا گربه یکی خال خالی سفید و زرد که گنده تر بود و یه گربه سیاه فوق العاده زیبا که یه خال سفید کوچولوی گرد روی سینه اش بود و با اون چشمهای گردشون به من زل زده بودند دلم ضعف رفت از خوشی آخه از مئقعی که این خونه اومده بودیم تنها مشکلم این بود که این خونه هیچ دیدی به هیچ جا نداره و حیاط هم نداریم و ....

ولی دیدن چهار تا چشم گرد برای من خیلی حرفها داشتند .

گربه زرده روی دو تا پاش وایستاد و با دستهاش لبه پنجره رو گرفته بود و با آرامش میو میو میکرد اصلا نفهمیدم چه جوری بدو بدو رفتم سمت یخچال ببینم چی براشون گیر میارم یه ظرف کوچیک غذا از چند روز پیش مونده بودو نمیدونم چرا هردفعه میرفتم بندازمش دور یادم میرفت البته الان دلیلش رو فهمیده بودم . ظرفه رو جلوی چشمهای متعجب آقای همسر و بابا و مامان و خواهری برداشتم و با اون یکی دستم دخترک رو زدم زیر بغلم و پنجره رو باز کردم و به دخترک گفتم بیا به پیشی ها غذا بدیم اونم از خدا خواسته یه جیغ کوتاه از خوشحالی زد و گفت بده من بدم بده من بدم.

نمی دونین چه جوری در عرض سه سوت غذا رو بلعیدند و دوباره اون زرده دستاش رو گذاشت لبه پنجره بازم بدو بدو رفتم سمت یخچال ایندفعه سه نفر اعتراض کوچکی کردن و نیروانا از خوشحالی پرید روی میز کناری مبل و منتظر من موند و خواهری هم یه لبخند موذیانه تحویلم داد . دیگه هیچی غیر از مرغ شاممون نبود که یه تیکه گنده اش رو برداشتم و به خوردشون دادم.

تا آخر شب و قبل از خواب چندین بار پنجره رو باز کردم و دیدم دو تائی با شکمهای پر و چشمهای متشکر نگاهم میکردند و همدیگرو بغل کرده بودند.

احساس خوبی داشتم خیلی خوب . فکر میکردم پیدا شدن این دوتا گربه زیر پنجره خونه ما که خیلی جای بعیدی برای پناه آوردن دو تا گکربه اونم دقیقا شب سالگرد ازدواجمون بی حکمت نیست و حتما خوش یمن خواهد بود . چندین بار چکشون کردم که ببینم همونجا هستند یا نه . شب که میخواستیم بخوابیم احساس میکردم همونجوری که ما دو تا کنار هم خوابیدیم اون دو تا هم زیر پنجره اتاقمون همدیگرو بغل کرده اند و خوابیدند .

صبح که از خواب بیدار شدم اولین کاری که کردم بازکردن پنجره بود هنوز همونجا بودند .

 

 

 

پ.ن1 : عصر که اومدم خونه نبودند هنوز برنگشتند ولی من مطمئنم بازم میان ایندفعه هم براشون غذا میذارم کنار

پ.ن2:کسی میدونه دفترچه های پیام نور اومده یا نه؟‌زنگ زدم به یه اداره پست گفت فقط توی اداره های مرکزی مون هست . یارو بهم گفت مثل اینکه قیمتش هم 50 هزار تومنه البته گفت مطمئن نیستم ولی من یکی برق سه فاز از کله ام پرید