من و دلنوشته هام

اندراحوالات امروز
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۳
 

1-یه زنجیر طلای سفید از آقای همسر مهربون ، یه دستگاه بخارشور از مامان و بابای نازنینم که همیشه بیادم هستند ، یه ست گلدون چینی سفید با گلهای برفی خوشگل  از یه دونه خواهر گلم ، یه دسته گل زیبا از مربی مهدکودک دخملی که بیشتر دوستمه تا مربی دخترک هدایای سالگرد ازدواجمون بود . مرسی از همه تون که بیادمون بودین . راستش من خیلی خیلی برام مهمه که اطرافیانم روزهاییرو که برام با ارزشند رو بیاد داشته باشم اصلا هم نمیتونم دلیلی برای  توجیه کردن کم لطفی اطرافیان رو بپذیرم چون خودمم حتی اگه توی اوج بی پولی یا بی وقتی ام باشه باز هم از خیلی وقت قبل حواسم به روزهای با ارزش آدمهایی که برام مهم هستند هست .

2-آهان تا یادم نرفته بگم که منم برای همسر گل گلابم ادوکلن بولگاری خریده بودم

3-آقا انگار از ما گذشته که دیگه برنامه ریزی خوش گذرونی دو نفره راه بندازیم ، دیشب خواستیم اینکاررو بکنیم دخترک رو گذاشتیم خونه مامانم اینا به قصد یه سینمای دونفره زدیم بیرون اینقدر فیلمهای مزخرفی روی اکران بود که پشیمون شدیم بریم سینما یعنی واقعا نمی ارزید وقت نازنینی که به سختی دونفره اش کرده بودیم با این فیلمها حروم بشه . کمی پیاده روی کردیم و دو بسته 100 تائی دی وی دی و سی دی خام خریدیم و یه قاب موبایل برای من و رفتیم از رضا لقمه خیابون جمهوری که هردوتامون خیلی دوسش داریم بیاد روزهای همیشه خوشمون کباب لقمه گرفتیم و توی ماشین خوردیم و مثل کبوتر جلد برگشتیم سمت دخترکمون . اصلا انگار بهمون نمی چسبید بدون اون بریم جائی ولی در کل شب خوبی رو گذروندیم.

4-اینقدر از داشتن دستگاه بخار شور مشعوفم که نگو . دلم میخواد زودتر برم خون همه در و دیوار رو بشورم

5-باید یه وقتی بذارم همه نوشته های وبلاگم ر بریزم توی فلش و ببرم خونه

6-نامه استعفام رو امروز گذاشتم روی میز مدیرم ولی حتما تصمیم دارم توی همین روزها که دست مدیر عامل میرسوننش برم حضوری تمام حرفهای 7 سال رو بریزم روی میزش البته دوستانه.

7-شنونده عزیزم والله اینقدر اینجا اوضاع بهم ریخته است که بعید می دونم اصلا براشون مهم باشه که کسی رو جای من بیارن باورت میشه؟‌مهمترین قسمت هتل بدون سرپرست بچرخه ها ها ها چه شود

8- ایهالناس من تصمیم گرفتم امسال عیدی اطرافیانم رو یه چیز سبک و کوچیک بخرم بسه دیگه هرچی از خودمون مایه گذاشتیم ( البته اینو میگما میدونم به بحث عملش برسه اصلا نمیتونم اینکاررو بکنم از خودم و نیازهام میزنم که دیگران خوشحال باشن)

9-همین الان که دارم اینا رو مینویسم جواب استعفام رو مدیرمون گذاشت جلوم( البته میدونست که میخوام استعفا بدم و با هم دوستانه بحث کرده بودیم و من قانعش کرده بودم) میدونین چی نوشته:

مدیریت محترم هتل

جبران زحمات همکاری چون سرکار خانم ...

که از ایتدای افتتاح هتل انجام وظیفه نموده اند کار ساده ای نیست.

امیدوارم در تمامی مراحل زندگی بخصوص مسئولیت بزرگ مادری موفق باشند.

خواهشمند است دستورات مقتضی را صادر فرمائید.

10-باید یه برنامه ریزی حسابی برای زندگیم بکنم که از کارم پشیمون نشم

11-باید کارها رو تحویل بدم وای چقدر کار دارم

12-به نظرتون این بخارشورها فرش دستی ابریشمی رو هم ی شورن یعنی من این کاررو بکنم اگه بخوام بدمش بیرون فکر کنم ایندفعه 150 تومن ازم بگین سه سال پیش که دادم شستنش 70 تومن گرفتن یه جورایی زورم میاد

13-من امروز تا 10 شب که آقای همسر میاد خونه با یه دخملی شیطون و یه عالمه ظرف نشسته و خونه بهم ریخته تنهام