من و دلنوشته هام

سورپرایز روز شنبه
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٤
 

تا حالا شده بدون هیچ دلیل خاصی یه دوست سورپرایزت کنه و تو از اینهمه مهربونی که هنوز دلیلش رو نفهمیدی ذوق زده بشی و ندونی چه جوری باید ازش تشکر کنی؟

امروز صبح دوباره توی مود افکار درهم برهم خودت هستی و نمیدونی چه مرگته دلت میخواست خونه بودی یه حسی توی درونت وول وول میزنه دلت میخواست خونه بودی و کمدت رو مریخای بیرون دلت میخواست نامه های دوران دوستیت با آقای همسر رو که شاید چند سالی میشه که نگاهشون هم نکردی رو بریزی بیرون و بخونیشون و کیف کنی دلم میخواست ولو بشی و کتابهائی رو که آقای همسر برات خریده بود رو بخونیش 

و این افکار دلشوره ات رو زیاد میکنه وقتی تقویم رو میبینی و متوجه میشی 26 روز به عید مونده و تو کلی کار مونده داری

تو همین افکار غرقی که یه پیک نازنین یه بسته هدیه بسایر زیبا برات میاره و تو با تعجب از دستش میگیری میدونستی که قراره دوست نازنین وبلاگیت که فقط یه بار دیدیش همون یه بار هم زیاد فرصت شناخت نبوده ولی همیشه وبلاگش رو میخونی و ازش خوشت میاد و یه حس احترام توام با یه حس آشنائی روحی داری یه بسته برات بفرسته ولی کاملا میفهمی که پیک مربوطه هم از قیافه متعجب تو خنده اش گرفته .

بسته رو که با یه  پارچه کادویی قشنگ هم بسته بندی شده باز میکنی همکارهات هم از تعجب تو خنده شون میگیره و این حست روحیه ات رو عوض میکنه خوشحالت میکنه همه افکارت پرواز میکنن . خوشحالی که توی این دنیای مجازی یه دوست مهربون پیدا کردی دوستی که ارزش داره برات دلت میخواست پیشت بود وبغلش میکردی و میبوسیدیش . چهار تا کتاب که یکیش برای دخملکت بود و دو تاش هم ترجمه این دوست نازنین بود .و یه بسته شکلات میکل ( این یکی دیگه خیلی شرمنده ام کرد)

پ.ن1:شیلا جون واقعا هم شرمنده ام کردی هم خوشحالم کردی هم سورپرایزم کردی هم شادم کردی هم .... هم.... نمیدونم چی بگم فقط مرسی

پ.ن2:این نوشته رو اینجا ثبت میکنم تا خاطره شیرینش برام به یادگار بمونه چون برام خیلی دلنشین بود

پ.ن3:من مشتاقانه منتظرم که از نزدیک ببینمت و ببوسمت دوست خوبم 

پ.ن4:از اینکه شنبه روز اول هفته ام رو به این خوبی برام ساختی ممنونم