من و دلنوشته هام

ولنتاین
نویسنده : آي تك - ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٧
 

اصولا بلد نیستی تظاهر کنی .اصولا وقتی ناراحتی یعنی ناراحتی.وقتی خوشحالی یعنی خوشحالی . هیچقت نتونستی برای کسی فیلم بازی کنی . اگه دوستش نداشتی دوستش نداشتی دیگه نمیتونی بیخود قربون صدقه اش بری . ولی خب وقتی کسی رو هم دوستش داری نمیتونی خیلی ابرازش کنی و همیشه این حست اذیتت کرده . تو نمیتونی احساساتت رو ابراز کنی ولی از چهره ات همیشه پیداست .

جدیدا سعی کردی یه ماسک روی صورتت داشته باشی وقتی تنهائی ماسک رو برمیداری ولی وقتی میری تو جمع آدمها ماسک رو میذاری جلوی صورتت هنوز روی صورتت کاملا قالب نشده یه موقعهایی اذیتت میکنه ولی میدونی که بالاخره بهش عادت میکنی . دوستش نداری ولی میدونی که زندگی همینه . همه آدمها ماسک دارند .

پنجشنبه صبح که مثل هرروز به سختی از خواب بیدار میشی آقای همسر با عجله سه جلد کتاب رو میذاره روی سینه ات و میگه بیدار شو دیگه ببین برات کادوی ولنتاین خریدم و تو با چشم نیمه باز نگاهش میکنی و پامیشی میشینی و ازش تشکر میکنی و میبوسیش . میگه پاشو که خیلی دیر شده کتابها رو میذاری روی میز و میری دستشوئی .خیلی توی ذوقت میخوره این چه جور کادو دادنه؟تو فقط انتظار یه رفتار عاشقانه داشتی . صبح کله سحر بدون اینکه یه گلی یه نوشته ای یه بوسه ای هیچی هیچی کتابها رو بدون کادو شدن روی سینه ات بذارند . به روت نمیاری .

سر ظهر آقای همسر به محل کارت زنگ میزنه میگه ببین مثل اینکه از کادوت خوشت نیومد نه؟ و تو میگی چره عزیزم تو که میدونی من چقدر کتاب دوست دارم و میدونی که دورغ گفتی تو دوست داشتی یه شاخه گل بگیری ولی به موقع و فقط میگی فقط آخه ولنتاین که تازه امشبه و میشنوی که میگه آخه بیدار کنم و تو بیشتر میخوره توی ذوقت و میگی عزیزم خیلی دوستش داشتم مرسی عزیزم 

برای ولنتاینت خیلی برنامه ها داشتی میدونستی که ولنتاین امسال روز پنجشنبه کذائیه پنجشنبه ای که مثا همه پنجشنبه های این سالها تا بوق سگ تنهائی نه تنها نیستی اون ساله داقل تنهای تنهای بودی و وقتی همه آدمها آخر هفته هاشون رو به مهمونی و پارتی و شام بیرون و گشت و گذار میگذروندند تو توی خونه مشغول درست کردن غذا و تمیز کردن خونه و کتاب خوندن و استراحت میگذروندی تا همسرت بیاد و یه شام هول هولکی بخورین و تخت بخوابین تا فردا ظهر . ولی الان به همه کارهای بالا یه بچه فسقلی هم اضافه شده که از نبود شدر هم استفاده میکنه و پدرت رو هم در میاره تا شب . هیچوقت از پنجشنبه ها خوشت نمیاد چون که سالهاست همین بوده .

امسال ولنتاین هم همین روز کذائی پنجشنبه بود و تو هم دلت گرفته بود هم خوشحال بودی که میتونی سر فرصت کارهاتو بکنی تا همسر که اومد سورپرایزش کنی

تمام کیسه های خریدی رو که برای تدارک امشب خرید کردی و توی یه دستته و دخترک رو که توی بغلته و کیف خودت و کیف دخترک رو میذاری وست آشپزخونه و سریع پالتوی خودت و دخترک رو در میاری و میپری توی آشپزخونه تا کارهات رو شروع کنی 

تا ساعت 5 دخترک نخوابید و با هم کیک درست کردین . کلی کیف کردی و خوش گذشته دائما قیافه آقای همسر جلوی چشماته که عاشق کیکهاییه که تو درست میکنی و توی دلت میگی اگه بفهمه دخترک هم کمک کرده چه لذتی میبره تا دخترک خوابش برد بدو بدو شام رو هم آماده میکنی .لازانیا غذای مورد علاقه همسرت که فقط و فقط لازانیای تورو قبول داره میذاریش توی فر و بدو بدو سس کیک رو درست میکنی و میریزی روی کیک و با شکلاتهای رنگی تزئینش میکنی ساعت رو نگاه میکنی ساعت 7 شبه توی دلت میگی حتما امشب که ولنتاینه هرجوری شده زودتر میاد خونه و تو باید عجله کنی .

تند تند شمعهایی که خریدی رو دور کیکی که روی میز ناهارخوری گذاشتی و مغازه دار قول داده 4 ساعت روشن میمونه رو میچینی و گلهای نرگسی رو که خریدی رو توی یه گلدون میذاری و کنار کیکها و شمعها میذاری .  

کادویی رو که خریدی هم میذاری روی میز نمیدونی خوشش میاد یا نه ولی سعی کردی در عین اینکه جنبه مادی نداشته باشه جنبه عاشقانه داشته باشه از آدمهایی که کادوی گرون قیمت به مناسبت این روز میخرند خنده ات میگیره معلومه که فلسفه این روز رو نمیدونن. 

ساعت رو نگاه میکنی و فر رو برای لازانیا روشن میکنی و میری تند و تند آرایش میکنی و یه تی شرت قرمز میپوشی و زنگ میزنی به آقای همسر که ببینی کی میاد که قبلش همه شمعهای روی میز رو روشن کنی میشمریشون 8 تاست .

هرچی زنگ میزنی آنتن نمیده . اه از دست این خط ایرانسل

میری روشنشون میکنی مگ نه که گفته تا 4 ساعت روشن میمونه خب تا نیم ساعت دیگه پیداش میشه خب . تو آینه خودت رو نگاه میکنی خوبی مرتبی 

دوباره زنگ میزنی بازم مثل قبل

نکنه دیر بیاد شمعها حروم بشه فوتشون میکنی چه خوب که دخترک خوابه وگرنه تا الان باید 6 دفعه تولد بازی میکردین

میری روی تخت میشینی سقوط قسطنطنیه رو میگیری دستت اه اصلا تمرکز نداری ولش کن 

ساعت رو نگاه میکنی 8.5 شبه از بیرون صدای موزیک میاد حتما جشن ولنتاین گرفتن الان همه دختر پسرها بیرون دارن شام میخورن و تو تنهائی

چراغها رو خاموش میکنی شمعها رو روشن میکنی چقدر خوشگل میشه خونه تون چرا نیومد؟ زنگ میزنی ایندفعه خط میده میگه توی ترافیک نیاوران گیر کرده و تو میگی اوووووه تا تو بیائی که یه ساعت دیگه میشه میگه خب چیکار کنم ماشین هم روشن نمیشد کلی علاف شدم و تو میگی اوکی بیا پس زودتر

دوباره شمعها رو خاموش میکنی و توی تاریکی میشینی . چقدر از کارش بدت میاد چقدر دلت میخواست یه جای بهتر کار میکرد لااقل اگه در آمدش خوب بود دلت نمیسوخت مگه چند بار در سال شبب ولنتاینه

دخترک بیدار میشه و از تاریکی میترسه چراغ رو روشن میکنی و با هم دیگه ساعت رو نگاه میکنی ساعت 9 شبه و دیگه باید کم کم برسه با دخترک شمعها رو روشن میکنین و جریان رو براش تعریف میکنی و چراغ ها رو خاموش میکنی همون لحظه در باز میشه و همسرت میاد تو دخترک میپره جلو با داد و بیداد میگه پدر ببین برای تو شمع روشن کردیم که بگیم دوستت داریم ذوق کن زود باش ذوق کن و تو میفهمی که بچه هم فهمیده که پدرش ذوق لازمه رو به خرج نداده . همسر با یه حالت تصنعی ذوق میکنه و تو و دخترک رو با هم بغل میکنه و هردوتون رو میبوسه و یواشکی میپرسه برای دخترک کادو خریدی و تو میگی حالا بیا تو یه فکری به حال کادوی دخترک میکنیم . نگاه به دستاش میکنی خالیه پس گل رزی که هر سال میخرید کو؟ 

میره توی اتاق و لباس خونه اش رو میپوشه و با دوربین میاد و به دخترک میگه برو بشین کنار میز خوشگل چند تا عکس ازت بگیرم چرا مثل همیشه از کیک تعریف نکرد؟

میری توی آشپزخونه و خودت رو مشغول میکنی میاد میشینه روی مبل و میگه خب چه خبر؟ و تو نمیدونی چی بگی واقعا نمیدونی چی بگی  کادوشو میدی میگه مرسی عزیزم و میبوستت .

دو تا فنجون نعلبکی فانتزی رنگی رنگی عشقولانه خریدی به این نیت که باهم دو تائی چائی بخورین.

میگه یه چائی توی این فنجونه بریز بخوریم خدارو شکر که این یکی دوی ذوقت نخورد.

بعد چائی میری و یه فیلم میذاری توی دی وی دی میدونی که همسر دوست داره فیلم ببینه و غذا بخوره غذا رو میاری هیچی نمیگه آدمی که همیشه لازانیات رو میبینی تعریف میکنه هیچی نمیگه دخترک مثل همیشه سر غذا ادا درمیاره . همسر سرش داد میزنه میگه نذار خستگیم رو سر تو خالی کنم و یه وشگون از در باسنش میگیره که جیغ بچه میره هوا . هم تعجب میکنی هم دیگه واقعا حالت گرفته میشه فیلم رو خاموش میکنی و بغض گلوت رو میگیره خیلی سعی کرده بودی امروز دخترک خوش اخلاق باشه که شبتون رو خراب نکنه حالا یکی دیگه داره خرابش میکنه

نگاهت میکنه و میگه چیه چی شده عزیزم؟ و تو لجت میگیره یه جوری آروم که دخترک مابین هق هق هاش متوجه نشه میگی چرا اینجوری میکنی بچه رو میگه مگه چیکار کردم؟ و تو هم نیدونی چرا این کاررو کرده سابقه نداشت.

دخترک هق هق کنان میره روی تخت شماها دراز میکشه دو دقیقه بعد همسر هم میره پیشش دراز میکشه تا درصد عذاب وجدانش رو بیاره پائین و تو میمونی و تاریکی و تنهائی و شمعهای روشنی که آقائه گفته بود 4 ساعت روشن میمونه و الان ساعت 12 شبه

دیگه تحمل نداری ظرفها رو جمع نکرده با همون تی شرت قرمز میری توی تخت و پشتت رو به هردوشون میکنی . همسر متوجه میشه و دستش رو از زیر سر دخترکی که خوابش برده میاره سمت تو و تو خودت رو عقب ترمیکشی متوجه میشه پامیشه میشینه و دخترک رو میبره سرجاش میذاره منتظری بیاد سمت تو ولی میره تلوزیون رو روشن میکنه ویه چائی برای خودش میریزه 

بغضت میترکه سرت رو میبری زیر لحاف و میزنی زیر گریه نمیدونی چرا ولی حال بدی داری چی فکر میکردی چی شد؟ اصلا کیک خورد؟ آره یه کوچولو خورد؟ ولی حرفی نزد . چرا مثل قبلا ها نیست؟ چرا همش خسته است؟ یعنی من مقصرم؟ منم خسته ام ولی لااقل این یه روز و باید تظاهر میکرد نمیکرد؟یه شاخه گل میخرید نه؟امروز رو چند ساعت زودتر میامد نه؟ نمیتونه بگه نمیتونست زودتر بیاد آخه تو هم شاغلی میدونی که بالاخره میشه بخاطر همسرت یه روز رو بزنی بیرون نمیتونی؟

صدات اوج میگیره و با اینکه نمیخواستی بفهمه که گریه میکنی و شبش خراب نشه متوجه میشه میاد بغلت میکنه و میپرسه چی شده چرا گریه میکنی ولی تو تصمیم داری حرفی نزنی دیگه هیچی نمیگی فکر میکنی بعد 13 سال آشنائی که 7 سالش زیر یه سقف زندگی کردین باید حساسیتهاتو بدونه .

اگه اون خسته است تو هم خسته ای اگه اون پول نداشته تو هم نداشتی . آخ چقدر گردنت درد میکنه نمیدونی مای بارکشی وسایل مهمونی دونفره امروزته یا بخاطر اینکه عصبی شدی . نمیدونی چرا ولی دیگه مه نیست مهم اینه که تمام نقشه هات نقش بر آب شد .

صبح چشمات پف داشت و از هم باز نمیشد.

مرسی همخونه من که اصلا درکم نکردی . ازت بعید بود . یعنی از توئی که احساسات من رو همیشه درک میکردی بعید بود . راستی چرا چند وقته یه آدم دیگه شدی؟ خسته ای خب همه خسته اند . همه کار میکنن تازه تو که کار سنگینی نداری داری؟از کارت متنفرم

راستی تو میدونی تنها دلیلی که حاضر شدم باهات یه عمر زیر یه سقف زندگی کنم مهربونیهات و درک بالات بود؟