من و دلنوشته هام

ياهو 2
نویسنده : آي تك - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢۱
 
خلاصه
هركي يادتون ميفته ميارين توي ليستتون
آقاي همسر ميگه آهان راستي من از اين پولها 12 ميليونش رو هم ميدمش به علي دوستم باشه؟ طفلكي خونه اش رو از رهن در بياره اينقدر منت زنش روي سرش نباشه برن سر خونه زندگيشون
تو هم ميگي آره آره حتما تازه براي كادوي خونه اشون هم از اين پولها يه دست مبل خوب براشون ميخريم
اون دو تا توي روزاي بدمون خيلي به فكر ما بودند اگه تو برادر داشتي اينقدر به فكرت نبود
تازخ تصميم ميگيرين خونه اي كه الان توش هستين رو به ياد اون موقعها كه پول نداشتين به زن و شوهرهاي جوون بي بضاعت با اجاره كم اجاره بدين شايد يكي ديگه از خونه ها رو هم همين كاررو باهاش كردين
اين قسمت رو هم به توافق ميرسين
قرار ميشه يكي دونفر رو هم كه نيازمند هستند شناسايي كنين و كمكشون كنين
قرار ميشه مابقي پولها رو بذارين توي بانك و بهشون دست نزنين و شش ماه سود پولها و اجاره خونه ها رو دست نزنين از در آمدش يه ويلاي رو به دريا هم بخرين و آخر هفته ها رو توش سپري كنين .
آقاي همسر ميگه از همه اينا مهمتر من همون اولش جيرينگي 10 ميليونش رو جدا ميكنم ميدم بهت كه تا دلت ميخواد براي خودت لباس بخري تا اين روحيه ارضا ناپذيرت در مورد لباس تسكين پيدا كنه و تو ميگي نه خير علاوه بر اون 10 ميليون هر سه ماه يه بار هم يه پولي بايد بابت اين موضوع خرج كنيم هم براي من هم براي تو هم براي دخملي و اون ميگه نه سه ماه خيلي زوده شش ماه يه بار اينكاررو بكن نه اصلا براي خودت سه ماه يه بار براي من شش ماه يه بار
اين قسمت رو هم به توافق ميرسين
قرار ميشه اولش يه سور حسابي هم به خانواده ها بدين و هر دو تا خانواده رو با خودتون ببرين تركيهو البته بعد از اينكه از پيش عسل برگشتين
سه شبانه روز رويا پردازي هاي شيرينتون ادامه داشت و در اين فاصله ايميل بازي ها ادامه داره سايت ياهو معرفيتون ميكنه به شخصي انگليسي . دختر دائي آقاي همسر هم از اون ور پيگيره
آهان قرار ميشه يه پول قلمبه اي هم از اصل پول به دختر دائيه بدين چون خب از اون ور زحمتش رو ميكشيد
خلاصه
اون شخص انگليسي كه تلفني باهاش صحبت شد به بانكه معرفيتون كرد و بانك ايميل رئيس بانك رو داد و گفت يه هفته صبر كنين تا خبرتون كنيم
يك هفته قرني گذشت و توي اين هفته همش رويا هاتون رو منطقي تر ميكردين و .....
خانواده هاتون رو مطلع ميكنين چون فكر ميكنين ديگه خيلي زشته واقعه به اين مهمي رو ندونن هرچند دختر دائيه هي ته دلتون رو خالي ميكنه كه بابا درسته جواب منو دادن ولي اين انگليسي ها خيلي كلك تشريف دارن و ...
خانواده تو همه ذوق ميكنن و ايده هاشون رو بهتون ميگن بابا سكوت ميكنه و ميگه فكر خودتون باشين فقط . مامان ميگه واي چه عالي يعني ميشه؟ آخ جون اول از همه خونتون رو عوض كنين ميگه آي تك اون موقع ديگه بچه بيارها نهايتش پرستار ميگيري براش . خواهرت ميگه واي چه عالي همش برين مسافرت . نميخواد براي من چيزي بخرين فقط يه لپ تاپ بخرين و تو بوسش ميكني و ميگي خواهركم تو دعا كن درست بشه من همه كاري برات ميكنم يادم نميره چقدر به دادم رسيدي با اينكه يه دختر مجردي . ميگه فقط امير حسين رو فراموش نكن .
خانواده آقاي همسر سكوت ميكنن و فقط نگاهتون ميكنن انگار كه دارين براشون يه فيلم تخيلي تعريف ميكنين
مامانش ميگه هرچي خدا بخواد.ابباش فقط سيگار دود ميكنه و تلوزيون رو تماشا ميكنه .داماد خانواده با لبخند نگاهتون ميكنه . ناني با ذوق ميگه اگه پولدار شدين براي من خونه ميخرين؟
ديگه به كسي نميگين به هيشكي هيشكي و منتظر ميمونين
يه هفته كه ميگذره ميبين خبري نشد كمي نگرانين به دختر دائي زنگ ميزنين ميگه الان گوشي رو نگه دارين من از اين خط يه زنگ بزنم: بيييييييييب بييييييييييب بييييييييييب كسي گوشي رو برنميداره ميگه بذار زنگ بزنم به بانكه :بييييييييييب بيييييييييب بييييييييييييييب كسي گوشي رو برنميداره
دوروز ديگه صبر ميكنين دوباره به اون آقاهه زنگ ميزنه :بيييييييييييييب بييييييييييب كسي گوشي رو برنميداره
به بانكه زنگ ميزنه يه خانومه گوشي رو برميداره و به حرفهاش گوش ميكنه و ميگه بله اينجا بانك... هست ولي يه همچين چيزي صحت نداره
به همين سادگي
يه لبخند تلخ مياد روي لبتون سعي ميكنين توي چشمهاي هم نگاه نكنين
تازه يادتون ميفته برين توي خود سايت ياهو تحقيق كنين چند تا سوال و جواب رو تاپي كه ميكنين خود ياهو ميگه اين ايميل قلابيه و ما يه همچين تبليغي رو نفرستاديم
باورتون نميشه يعني همه روياهاتون نقش بر آب شد به همين سادگي به مين مسخرگي
به هم نگاه كردين و دو تائي همزمان گفتيم خدا خرش رو ميشناخته بهش پالون نداده ميدونست اگه پوله رو بهتون بده همه رو خيرات ميكنين و سر برج برميگردين توي همين اداره هاتون كار ميكنين .
بابا بي انصاف حداقل دير تر ما رو از اين رويا مياورد يبيرون كمي با روياهامون حال ميكرديم الان هيچي كه ندارين تازه منت هاي دختر دائي جان هم كه كلي پول تلفن داده رو دارين ميشنوين.
آقاي همسر حالش گرفته تره ميري ميبوسيش و ميگي ميدوني چيه ؟ اصلا ما پول ميخواهيم چيكار همينكه همديگر رو داريم و تنمون سالمه يه دختر گوگولي مگولي هم داريم عاليه تازه منم از شر بچه دوم خلاص دم و چشمك ميزني . آقاي همسر هم ميخنده و قلقلكت ميده و ميگه اي شيطون نكنه تو دعا كردي درست نشه كه دومي رو نياري؟
و ميخندين و ميخندين و اين موضوع رو به عنوان يه خاطره شيرين حفظش ميكنين

پ.ن1:خيلي دلم ميخواست قسمت دوم اين خاطره  رو دو سه روز ديگه بنويسم از عكس العمل بعضي هاتون خيلي لذت بردم ولي دلم نيومد واقعا اذيتتون كنم
پ.ن:از همه تون ميخوام براي ما دونفر دلشكسته رويايي دعا بكنين تا پولدار بشيم